نامهای به دوست نویسندهای که هرگز زاده نشد
میشه خواهش کنم از چیزهایی جدید حرف بزنی، از محیطهای ناآشنا؟آخه میدونی یک زندگی یکنواخت که صبح برم شرکت شب بیام، یا کنج یه کافه، یا کهنهی بچه بشورم وای چقدر خستهام رو همه بلدیم. اما من تا به حال روی لنج میگو صید نکردم، تا گردن توی مرداب پر از گل غرق نشدم، با چتر از کوه نپریدم، با رانندهی اتوبوس کویر عرق نخوردم، نمیدونم مکانیکهای هواپیما چه جوکهایی برای هم تعریف میکنند، آدمهای معلول چطوری خودارضایی میکنند، بادیگاردها … ادامه