ده سال قبل؛ پنجرهی پشتی
خوب یادم هست آن روزها را. کی باور میکند ده سال گذشت و موهای مانده، سپیدتر شد و زمین و زمان سیاهتر. ده سال پیش پنجرهی پشتی خوابگرد متولد شد. وقتی اولین یادداشتم را امروز دوباره خواندم، دیدم چه خام بودم. به خصوص آن جا که سرزدن های سیدرضا به دنیای سیاست را تمسخر میکردم. آن دوره در نسیم اصلاحات خفته بودیم و ایران را همواره رو به پیشرفت میدیدیم. وچه خیالهای خامی! اینک در آستانهی دورهای دیگر گمان میکنم باید حضور … ادامه