رمان خارجی خندهدار!
ایـمـیـل رســـیده: با سلام خدمت مدیر وبلاگ خوابگرد. اگه لطف کنین چند تا رمان خارجی خندهدار برام معرفی کنین ممنون میشم.
ایـمـیـل رســـیده: با سلام خدمت مدیر وبلاگ خوابگرد. اگه لطف کنین چند تا رمان خارجی خندهدار برام معرفی کنین ممنون میشم.
از داستانهای بیویرایش امروز (۲۵)نویسنده: مهسا امرآبادی باید به سرعت چمدانهایم را ببندم. تا یکی ـ دو ساعت دیگر دوستانم برای خداحافظی به اینجا میآیند. وقت چندانی ندارم. اما دلم میخواهد این نامه را بنویسم… مسعود روبه رویم نشسته است و ساعات پایانی مرخصی به سرعت سپری میشوند. هردو نفرمان تصمیم گرفتهایم به روی خودمان نیاوریم که چه قدر همه چیز تغییر کرده است! چه قدر زندگی عادی خوب است! چه قدر دردهای مردم بغض گلویمان شد، به روی خودمان نیاوریم … ادامه
پروندهی چند نگاه به چند رمان جوان مقدمه: میدانم خیلی از خوانندگان خاطرات خوبی از خواندن رمانهای «احتمالا گم شدهام»، «یوسفآباد، خیابان سی و سوم»، «رگ سرخی بر تن بوم»، «زیر آفتاب خوشخیال عصر»، «یکشنبه» و «عروسکساز» دارند. خیلیها هم هستند که از خواندن برخی از این رمانها خاطرهی خوب و از خواندن برخیشان خاطرات بد و یا خیلی بد دارند. و بدون شک کسان پرشماری هم هستند که از خواندن هیچ کدامشان هیچ خاطرهی خوشی ندارند. همین طور نشسته … ادامه
این، بخشی از فصل «فمینیسم تعریفگریز» است از یک کتاب در دست انتشار به قلم شهلا زرلکی، که به خواهش من آن را، به مناسبت روز جهانی زن، برای انتشار در خوابگرد فرستاد. امیدوارم با صدور مجوز نهایی این کتاب، به زودی آن را در دست بگیریم و بخوانیم. زن جهان امروز به زبانی که هنوز قواعد دستوری و ویرایشی خود را طبق دستور نظریهپردازانش تکمیل نکرده، در آستانهی جهان میایستد و میگوید: من از قدرت زایش برخوردارم. من به زبان خودم حرف میزنم. … ادامه
شمارهی دوم از سری دوم مجلهی بامداد، گاهنامهی تخصصی بر و بچههای دانشکدهی سینما و تئاتر دانشگاه هنر، به سردبیری «احمد حسنزاده»، با تمرکز بر پروندهی حیوانات در ادبیات، منتشر شد. از حیوانات در آثار همینگوی و کافکا در این پرونده هست تا حضورشان در توتمها و نشانهشناسی آنان و دیگر مطالب. اما به نظر خود من، هدیهی اصلی این شماره به خوانندگان، نمایشنامهی بسیار مشهور «زن نانوا» نوشتهی «مارسل پانیول» به ترجمهی مترجم ارجمند «داود نوابی» است. خاطرم هست اول … ادامه
این ایده را دوستی نادیده با نام مستعار «لا دری» چند روز پیش در گوگلپلاس نوشت و دیگران پای آن نظر دادند. برای گسترش طرح در فضایی عمومیتر و رساندنِ ایده به جامعهی ناشران و نویسندگان، متن ایده و نظرهای پای آن را با اندکی ویرایش در اینجا بازنشر میکنم. [+] این را تصور کنید:من وارد وبسایتی میشوم٬ فهرستی از نویسندهها و کتابهایی را که «خواهند» نوشت، میبینم. از هر کتاب یکی دو فصل اولش هم رایگان موجود است. از کتابی خوشم میآید … ادامه
هادی معصومدوست چند سال پیش داستان «به شیوهی کیان فتوحی» را نوشت که مثل خیلی از رمانهای دیگر در این سالها، زیر دستان بررسان ادارهی سانسور وزارت ارشاد جان به جانآفرین تسلیم کرد. چندوچون سقط شدن آن را هم معصومدوست در رنجنامهای نوشت و حدود شش ماه پیش در خوابگرد منتشر شد. و شاید شما هم جزو کسانی بودید که با خواندن آن رنجنامه بر او تاختید که این همه پیگیری و برو و بیا و عذاب و تحقیر در ادارهی کتاب ارشاد چرا؟ معصومدوست حالا … ادامه
عکس بچهی خودم نیست مهندس. از اینترنت گرفتهام. مال ۲۵ بهمن دو سال پیش است. آن موقع حرف نمیزد، ولی الان حتماً زبان میریزد؛ شیرین و بامزه. دو سال گذشته از آن روز. چه خوب که بالأخره از زندان خانگی بیرون آمدید و شما را میبینیم. این بچه فقط به اندازهی همین دو سال بزرگ شده، ولی شما دو بزرگوار چه پیر شدهاید. دستتان را پیش از انتخابات که فشردم، اینقدر لاغر و چروک نبود. جان و جلا داشتید هر … ادامه