محمد معتمدی؛ ستاره‌ای که متولد نشد!

رضا شکراللهی: نمی‌دانم اگر محمدرضا لطفی زنده بود و محمد معتمدی ازش می‌پرسید بروم آلبوم تازه‌ام را در «سازمان اوج» درآورم یا نه، لطفی به او چه می‌گفت. این را هم نمی‌دانم که اگر لطفی الان زنده بود، آیا اصلاً محمد معتمدی را می‌پذیرفت تا راه به او بنماید یا نه. در هر حال، محمد … ادامه

راپسودی بوهمی در دو برداشت

(حماسه‌ی کولی ـ فردی مرکوری) رضا شکراللهی: کسانی که به فردی مرکوری تعلق‌خاطر دارند و پاره‌هایی از زندگی‌شان با زنگ صدای او رنگ خاطرات شخصی گرفته، راپسودی بوهمی را باید دو بار تماشا کنند. ارزش دو بار تماشا هم دارد الحقّ. راپسودی بوهمی در تماشای اول: سحرانگیز است روایتی یکپارچه و تقریباً کامل از آن‌چه، به‌شدت … ادامه

این یکی شیر است که هم‌رسانی می‌شود!

هم‌رسانی برخلاف «به اشتراک‌گذاری» دراز نیست. می‌توان از آن مشتق گرفت و مثلاً گفت هم‌رسان، هم‌رساننده، هم‌رسانده، بازهم‌رسانی و… رضا شکراللهی: در مکتب‌خانه‌های قدیم، وقتی می‌خواستند کلمه‌ای را مثال بزنند که چند معنای متفاوت داشت، می‌گفتند «جعفری دیدم که سوار بر جعفر، جعفری می‌خورد و از جعفر می‌گذشت.» که جعفر هم اسم آدم بود، هم … ادامه

از چاله‌ی «شلخته‌نویسی» تا چاه «وسواسی‌نویسی» در نثر فارسی

رضا شکراللهی: نقطه‌مقابل کسانی که نثر شلخته دارند و بی‌اعتنا به نقش دستوری هر واژه و، مهم‌تر از آن، مفهوم دقیق هر واژه متونی می‌نویسند اغلب کژوکوژ و تأویل‌بردار و گاه سوءتفاهم‌زا، کسانی‌ نشسته‌اند که از شدتِ دقت در انتخاب واژه‌ها و ساختن جمله‌ها و حتا، در برخی موارد، کاربرد علائم نگارشی، به ورطه‌ی وسواسی‌نویسی می‌افتند. … ادامه

لغات عامیانه نزد دهخدا

این دو بند از مقدمه‌ی دهخدا بر لغت‌نامه‌اش، درباره‌ی لغات عامیانه ، را می‌گذارم این‌جا برای آنان که همواره چوبِ لغت‌نامه‌ی دهخدا در دست دارند و تا کسی از کلمه یا اصطلاحی عامیانه حرف می‌زند، آن را بر سرش می‌کوبند که نخیر، در دهخدا این کلمه چنین است و چنان است و اصلاً در دهخدا … ادامه