شعری تازه از حسین سناپور
تعبیر مکبثمیگذاریم اتفاق بیفتد.مثل مکبثمیایستیم کنار دیگ جوشانگوشت و خونمان را تماشا میکنیمو به جادوگرهای درونمان گوش میدهیمکه میگویند:جنگل ژندهپوشان به راه خواهد افتاددر دو راهی سرنوشت مابه جنگل نیزهها خواهد پیوستو مرگ در شمایل کوتولهیی خندانبا ساز و برگ کارناوالیاشبر مرکبی روی دوش آدمهابرامان دست تکان خواهد داد واز رومان خواهد گذشت. ما کنار آتش دیگدان میمانیمبا رعشهیی از قهقهههای جادوگرانو فکر میکنیم و فکر میکنیمو میگوییم:این هم خواب دیگری ستکه روزی ناگزیر از آن بیدار خواهیم شد. و … ادامه