چنگی بر چند حکایت*
یک)مدتی ست یک دانشآموختهی ادبیات خلاقه از لندن به ایران آمده تا ببیند میتواند راهی به ناشران انگلیسی برای چاپ رمانهای ایرانی پیدا کند. حرکت اول، انتخاب ده رمان است. با بسیاری مشورت کرده و یکی هم با من. رمانها انتخاب میشود و تماس با نویسندگانشان را به عهده میگیرم. یکی از آن رمانها، «هیس» نوشتهی «محمدرضا کاتب» دوست دوران دانشکده است. تلفن چند زنگ میخورد و محمدرضا تلفن را برمیدارد. پدیدهای بود این محمدرضا! [ادامـه] آن روزها را میگویم، … ادامه