هیولاهایی که وجود دارند!
بغض امشب پسرم را فراموش نخواهم کرد. بارها و بارها از من در بارهی آن که خدا را آفریده است و نیز جنس و جای خدا میپرسد. هر بار سعی کردهام ذهنش را به پرسشهای دیگری سوق بدهم و این بار که پشت میز کارم نشسته بودم و سرم روی کار، دستش را زیر چانهام آورد و صورتم را به طرفِ خودش برگرداند و زل زد به چشمهام و گفت: «این مسئله به نظر من خیلی پیچیده است، فکر میکنم … ادامه