چیزی برای دانستن نیست
از داستانهای بیویرایش امروز (۱۰)نویسنده: یک سرخپوست خوب آخرِ فیلم «چیزهایی هست که نمیدانی»، لیلا حاتمی به علی مصفا این نخ رو میده که نظری بهش داره. حالا تو طول فیلم اسم همو نپرسیدن. مرد وقتی اینو میفهمه که دیگه زن رفته فرودگاه که بره. میره فرودگاه و به اطلاعات میگه میخوام یکی از مسافرها رو صدا کنید تا نرفته. خانومه میگه اسمشون چیه؟ مصفا میگه نمیدونم. اینجای فیلم تو سالن سینما همه میخندن. چهار بار فیلم رو دیدم، میدونم. … ادامه