داستان کوتاه «شرطِ باختباخت»، نازلی گلچهره حسینی، مشهد
آقای دکتر امینی سلام من مجتبی سالاری، دانشجوی پزشکیِ شیرازم. حتما از شنیدن اسم و فامیلم شوکه شدید. نه، من دوست صمیمی شما نیستم. من پسر شهید مجتبی سالاریام. از دو روز پیش که برای شرکت در کنگرۀ روانپزشکی اومدم تهران و سخنرانی شما رو شنیدم، فکرم مشغول بود که شما رو قبلا کجا دیدم. امروز که به مادرم اسم و فامیلتون رو گفتم، ایشون عکس شما و پدر رو نشونم دادن. اونوقت یادم اومد که با شما هم مثل … ادامه