

صناعتپردازی پسامدرن در رمان «شب ممکن»
به قلم دکتر حسین پاینده، دانشیار نظریه و نقد ادبی دانشگاه علامه طباطبائی 
در اين هنگامه، حق میدهم به خودم که بنشينم پای ايراد گرفتن از نشريهی کاپوچينو که در اين اوضاع نااميدکننده، بيشترين شهرت را دارد و آمار مخاطبانش قطعا از ساير نشريات بيشتر است. منظورم اين است که وقتی کاپوچينو از چنين امکانی بهرهمند است که آن بالا ايستاده باشد ـ بهويژه که حالا صدمين شمارهاش را هم جشن گرفته ـ بايد انتظار بيشتری هم از آن داشت، و طبيعتا بیرحمانهتر هم آن را نقد کرد تا بر توانايیهايش بيفزايد و نسبت به امکانات بالقوهای که دارد، بر بازار سرد و يخزدهی کاربران فارسیزبان اينترنت تأثير بگذارد. اين همان نگاه انتقادیست که بهطور کلی من به سايتی مثل پندار هم دارم، اما با تفاوت در جزئيات ماجرا که در آينده مستقلا به آن خواهم پرداخت. بگذاريد فعلا سفرهیکاپوچينو را که باز کردهام، بچينم تا بعد.
۱- ايراد شکلی:
کاپوچينو نشريه است، اما نه اينترنتی
اولا که من بدون توجه به سابقهی تاريخچهای پيدايش نشريات الکترونيک، اين سوال را میپرسم که چه کسی گفته يک نشريهی الکترونيک بايد حتما زمانبندی در انتشار داشته باشد؟ اگر نشريهی الکترونيک است و در فضای آنلاين ارائه میشود، چرا در انتشار، پيرو قواعد فضای واقعیست؟
همين که میبينيد پس از انتشار هر شماره از آن، وبلاگهای شخصی گردانندگان آن آکنده میشود از شکلهای گوناگون اطلاعرسانی دربارهی شمارهی جديد، معنايش اين است که کاربر فارسیزبان اينترنت هنوز به چيزی به نام نشريهی هفتگی يا دوهفتگی يا ماهانه در فضای وب عادت نکرده است. يکی از برگهای برندهی يک نشريهی اينترنتی نسبت به همتايان غيرمجازی خود اين است که از امکانات ذاتی و اختصاصی خود بهره ببرد. يکی از اين امکانات، همان «آنلاين» بودن است که به کاربر اين امکان را میدهدکه با هربار مراجعه با هر فاصلهی زمانی کوتاه يا بلند، انتظار چيزی نو را داشته باشد. شايد ترتيب زمانی، باعث ايجاد نظم در خط توليد تحريريه باشد، ولی آيا برقراری اين نظم، اهميتش بيشتر از استفاده از يک امکان منحصربهفرد است؟
به اعتقاد من آن چه که باعث میشود يک وبسايت را نشريه بدانيم يا نه، محتوايیست که در آن توليد میشود ونه لزوما ريخت زمانی و يا بصری آن. از اين منظر میتوان گفت که همين خوابگرد که اسمش وبلاگ است، گاهی اوقات ـ يا شايد هم بيشتر وقتها ـ به سمت نشريه بودن پيش میرود که البته اين وضعيت کاملا عامدانه است و جای بحثش اينجا نيست. اما میخواهم بگويم اطلاق اين عنوان به خوابگرد، ناشی از محتوای آن است و نه ترتيب زمانی و يا لزوما ريخت و قيافهی آن. با اين تعريف، من دوات را يک نشريهی به معنای اينترنتیاش میدانم که البته فقط در حوزهی تخصصی ادبيات فعال است. جالب است که دوات هم تعداد بازديدکنندهی نسبتا ثابتی در همهی روزها و هفتهها ـ حتا اگر بهروز نشود ـ دارد و هم اين تعداد بازديدکننده برای يک نشريهی صرفا ادبی ـ با توجه به همان بحران مخاطب ـ شمار نسبتا معقولیست.
بهنظر من کاپوچينو يا بايد در اين مورد تجديدنظر اساسی کند و دست از رعايت زمانبندی در انتشار بردارد، يا اين که دستِکم به فکر بخشی باشد که در کنار نشريهی هفتگی، ارتباط «آنلاينتری» با مخاطب خود برقرار کند. اين هم پيشنهاد سازنده در اين مورد خاص.
۲- ايراد شکلی ـ محتوايی:
کاپوچينو اهل تعامل و گفتوگو نيست
اين بخش از ايراد من هم به يکی ديگر از امکانات ذاتی و منحصربهفرد اينترنت توجه دارد. عرصهی وب بيشترين و سادهترين امکان را برای «تعامل» با مخاطب فراهم کرده است، اما کاپوچينو در استفاده از اين امکان خشکدستی به خرج میدهد و گاه اصلا آب از دستش نمیچکد. قطعا روشن است که منظورم از تعامل، ايجاد فضايی برای بازتاب نظرات مخاطبان نيست؛ اين که ابتدايیترين امکان موجود است. تعامل در يک نشريهی اينترنتی يعنی بازی کردن در ميدان وب بهعنوان يک بازيکن. کاپوچينو اگر کاپيتان هم باشد يا به سبب اعتبارش چنين ادعايی داشته باشد، بههرحال بايد اهل بازی باشد. به کسی که گوشهی ميدان بدود که کاپيتان نمیگويند. بازی کردن در عرصهی وب در دو بخش معنا پيدا میکند؛ شکلی و محتوايی.
از نظر شکلی کاملا روشن است که کاپوچينو تعامل چندانی با ديگران ـ بهعنوان اشخاص، وبلاگها، وبسايتها و ديدگاههايی که صاحب لينکاند ـ ندارد. نشانهاش هم اين که نه از شبکهی «لينکها» در اين نشريه اثر چندانی میبينيم و نه حتا از نامبردن ديگران (با همان مصداقهايی که اسم بردم). اين که اين تعامل شکلی دقيقا چگونه میتواند اتفاق بيفتد، جای بحثش اينجا نيست؛ هرچند گردانندگان آن در وبلاگهای خودشان و يا جاهای ديگر، نمونههايی از اين تعامل را میبينند و نسبت به آن هم آگاهاند. البته گمان میکنم کاپوچينو با نظرداشت بيشتر رسميت بخشيدن به اعتبار خودش از تعامل شکلی پرهيز میکند که اگر چنين باشد، بدانند که چنين نيست. اعتبار و رسميت در هر رسانه با توجه به مقتضيات همان رسانه تعريف میشود که بخش عمدهای از آن هم مربوط میشود به محتوای آن و نه فرم رسانهای آن.
و اما تعامل محتوايی: هرچند کاپوچينو در برخی شمارههايش نسبت به رويدادهای پيرامون، بهويژه رويدادهای جاری در وب واکنش نشان داده است، اما اين واکنشها کمتر شکل تعامل واقعی به خود گرفتهاند. انتشار يک يادداشت يا مثلا يک کاريکاتور دربارهی يک رويداد درحال جريان، معنايش تعامل نيست. منظورم هم اصلا راهانداختن دعوا و جنجال نيست. شايد همان مثال ميدان و بازی و کاپيتان راهگشا باشد؛ يک کاپيتان رويکرد انديشمندانه دارد، موضع دارد، حضورش در ميدان تأثيرگذار است، مسئوليتپذير است، خطمشی فعالانه و نه منفعلانه دارد و خيلی چيزهای ديگر. قصدم تبليغ ايجاد فضای جزمی در کاپوچينو نيست، اتفاقا اين خيلی خوب است که هر نويسندهای تفکر خودش را پيگيری کند؛ مقصودم اين است که کاپوچينو بهعنوان يک نشريهی شناختهشده، زير پرچم هر شعار و يا مرام فرهنگی، اجتماعی و سياسی که سينه میزند، بايد محکم سينه بزند و هرچه شمر به حسين نزديکتر میشود ـ يا برعکس! ـ بر قدرت ضربههای دستش بيفزايد. جولانگاه کاپوچينو، عرصهی گستردهایست که خودش انتخاب کرده که در هر شاخهی آن، و دستِکم در فضای وب هزار گفتوگو برپاست. کاپوچينو تا چه حد وارد اين فضا میشود و اگر میشود تا چه حد پيش میرود؟ وارد شدن و پيش رفتن در اين فضا صرفا از دل تعامل با محتوای ديگران بهدست میآيد که باز بهترين نمونههايش را میتوان در وبلاگ برخی از گردانندگان کاپوچينو ديد. اميدوارم منظورم را روشن کرده باشم. راستش از مثال عينی زدن عمدا پرهيز کردم چون احتمال دادم سوءتعبير شود و اصل حرفم تباه. اما شايد همين يادداشت مثال خوبی باشد که هرچند میدانم خيلیها را ناراحت ميکند، ولی به دليل تمايلی که به تعامل بيشتر با برخی دوستان و برخی نگرشها دارم، آن را مینويسم و احتمال دارد دامنهدار هم بشود که اگر بشود، مثال خيلی بهتری خواهد شد!
۳- ايراد محتوايی:
کاپوچينو زيادی تينايجریست
نمیخواهم بگويم که يک نشريهی هفتگی حتما بايد در هر شمارهاش کلی حرف حسابی داشته باشد برای زدن و يا حتما در هر شمارهاش، سليقه و نياز آنهايی را که من بهشان میگويم «فرهيخته» و خودشان میگويند «آدمبزرگ» جواب بدهد، نه. اين، نه شدنیست و نه چندان درست. يکی از دلايل موفقيت نسبی کاپوچينو، جوانپسندی ـ ناخواستهی ـ آن است؛ ولی يک سؤال: توليد گفتوگوی ارزشمند، جسورانه و بهدردبخوری مثل گفتوگو با يک سکسولوژيست، آيا امکان تکرار در موضوعات ديگر را ندارد؟ اين را میدانم که کاپوچينو دست هر نويسندهی خوبی را برای نوشتن در کاپوچينو فشار داده و میفشارد، ولی يادداشت من معطوف به خروجی کاپوچينوست، نه زحمات پشت پردهی آن. بحث من بر سر مديريت محتواست که در پی ارتقاء سطح کيفی آن باشد و نه صرفا انتشار مرتب آن. بحث بر سر ظرافتها و ابتکارات ژورناليستیست و نه يک چارچوب از پيشتعيينشدهی باری به هر جهت.
سوال: به جز چندبار معدود، چه يادداشت سينمايی خاص و قابلتوجهی در کاپوچينو خواندهايد؟ کداميک از شمار زياد داستانهای منتشر شده در کاپوچينو ارزش ادبی قابلتوجه داشتهاند؟ در ستونهايی مثل ستون معرفی کتاب يا نويسنده، از چه ابتکار خاصی برای تأثيرگذاری بر مخاطب استفاده شده است؟ چرا دستِکم بهجای استفاده از شکستهنويسی در نثر يادداشتها، گاه عامدانه از نگارش محاورهای ـ آن هم پرغلط ـ استفاده میشود؟ چرا بيشتر يادداشتهاي فنی کاپوچينو به موضوعی کسالتآور و غيرکاربردی اختصاص دارند؟ چرا بيشتر يادداشتها و يا گزارشهای فرهنگی و هنری کاپوچينو، فاقد نگرش و رويکرد نقادانهاند و رنگو بوی تکراری دارند؟ و اصلا يک پرسش خودخواهانه: چرا من ـ بهعنوان نويسندهی يک وبلاگ فرهنگی که سرگردان جماعت خوانندگانم هستم ـ برای لينک دادن به نوشتهای در کاپوچينو، بيشتر وقتها دستِخالی برمیگردم؟ باور کنيد اين چرای آخر، همان چرايیست که مدتهاست به آن فکر میکردم و فکر کنم آخرش هم همين «چرا بود» که نگذاشت ساکت بمانم و گمراه عالمم کرد!
چکيده:
کاپوچينو بهنامترين نشريهی الکترونيک است که محبوبيت خاصی دارد. اين محبوبيت در بين گروهی خاص، ظرفيت مغتنمیست که به گمان من استفادهی کاملی از آن نمیشود. عدم استفاده از اين ظرفيت بهخاطر عدم استفاده از امکانات بالقوهایست که ذات اينترنت در اختيار قرار میدهد و از طرف ديگر، بهخاطر توجهنکردن به ظرافتها و ابتکارات ژورناليستی، هم در تعامل با ديگران و هم در توليد محتواست. با توجه به پشت پردهی کاپوچينو بايد بگويم که صد شماره از اين نشريه را يک گروه جوان متغير، با دست خالی و فقط با همت عالی منتشر کردهاند و چه خوش روزیست روزی که کاپوچينو سوای محبوبيت خاص، به مقبوليت عام نيز برسد تا بتواند گوشهای از فضای خمارآلود کاربران اينترنت را بهوجد آورد و از اين طريق، بر دامنهی تأثيرگذاریاش بيفزايد. چنين باد...
برخی واکنشها
۱۰- علی عسگری/ ما بدين در نه پی حشمت و جاه آمدهايم
۹- دشتینژاد/ نقد از درون
۸- مجيد زهری/ منتقد، دشمن ما نيست
۷- شرقيان/ نقدی بر نقدهای کاپوچينو
۶- هجويهای بر نقد کاپوچينو به سبک نقطهچين!
۵- مصطفی قوانلو قاجار/ انحصارطلب نباشيد
۴- عقايد يک احسان/ بضاعت ما همين است
۳- نيما رسولزاده/ نقدِ نقد من با عصبانيت
۲- پرستو دوکوهکی/ يک برخورد کاملا حرفهای
۱- حميدرضا نصيریپور/ منتظر پيشنهاد عملی