فلسفه‌ی گیومه‌گذاری و کاربردِ گیومه در متن فارسی

معین پایدار: اگر از چراییِ کاری آگاه باشیم، احتمال این‌که درست از آن استفاده نکنیم ضعیف‌ می‌شود؛ اما مسئله به همین سادگی‌ها هم نیست. رسیدن به این آگاهی، انرژی جسمی و ذهنی می‌بَرد و این با تمایل آدم ناسازگار است؛ برای همین است که چیزی را از بر می‌کنیم و با تأملِ کم‌تر دست‌به‌کارش می‌شویم. نمونه‌ای از … ادامه

اشتباهِ آموزشی در کتابِ نگارشِ فارسیِ پایه‌ی هشتم

رضا شکراللهی: خطِ فارسی کم بیمار است و دچارِ تشتّتِ ذاتی و عرضی، بی‌دقتیِ مؤلفانِ کتاب‌های درسی هم گاهی می‌شود قوزٌ علی قوز. در صفحه‌ی ۵۵ کتابِ نگارشِ فارسیِ پایه‌ی هشتم نوشته‌اند قاعده این است که هرگاه بخش دوم کلمه‌های ترکیبی با نشانه‌ی «آ» شروع شود، فاصله از میان دو بخش برداشته و علامت مد … ادامه

در ضرورتِ نوشتنِ نشانه‌یِ اضافه

رضا شکراللهی: چندین ماهِ پیش یادداشتی را از کاوه لاجوردی در خوابگرد بازنشر کردم درباره‌ی این‌که کسره یا نشانه‌ی اضافه را بنویسیم یا نه. آن یادداشت حاویِ نکاتی بود در موردِ استدلالی که معمولاً بر ضدِ نوشتنِ این نشانه طرح می‌شود. برخی مخالفت‌ها از ناحیه‌ی اهلِ فن است و بسیارِ آن‌ها از جانبِ کسانی که … ادامه

درباره‌ی «غلط ننویسیم»

فرهاد قربان‌زاده: این اثر، که جامع و ناسخ آثار پیشین است، بر تمامی آثار مرتبطِ پس از خود تأثیری عمیق گذاشت. اغلب مدخل‌های کتاب برگرفته از «غلط ننویسیم» (فریدون کار)، «ارکان سخن» (محمدحسین رکن‌زادۀ آدمیت)، مجموعه‌مقاله‌های «غلط مشهور» (عبدالرسول خیام‌پور)، «در مکتب استاد» (ضیاءالدین سجادی)، «در مکتب استاد» (سعید نفیسی)، «غلط‌های فاحش فرهنگ‌های فارسی» (حسن … ادامه

هر ایرانی یک ویراستار خانگی!

رضا شکراللهی: داشتم جان می‌کندم برای بلع و هضمِ این‌همه شیوایی و پاکیزگی نثر فراخوانِ «آزمون ویراستاری برای مشاغل خانگی»، از جمله «آذربایجان» شدن نام استاد «آذرنگ» در متن اعلان، تا بعد، با روحی ناشاد و ضمیری‌ ناامیدوار به‌ امر تدبیر در این ملک، بپردازم به اصل موضوع، که دیدم همکار بزرگوارم مهناز مقدسی زحمت … ادامه

این یکی شیر است که هم‌رسانی می‌شود!

هم‌رسانی برخلاف «به اشتراک‌گذاری» دراز نیست. می‌توان از آن مشتق گرفت و مثلاً گفت هم‌رسان، هم‌رساننده، هم‌رسانده، بازهم‌رسانی و… رضا شکراللهی: در مکتب‌خانه‌های قدیم، وقتی می‌خواستند کلمه‌ای را مثال بزنند که چند معنای متفاوت داشت، می‌گفتند «جعفری دیدم که سوار بر جعفر، جعفری می‌خورد و از جعفر می‌گذشت.» که جعفر هم اسم آدم بود، هم … ادامه

قرمساق به صادت کردند!

میلاد عظیمی: ناصرالدین شاه اهل نوشتن بود. زیاد می‌نوشت. ساده و صریح و صمیمی هم می‌نوشت. در نوشته‌هایش غلط املایی کم نیست. از جمله گاه‌و بی‌گاه قرمساق را – که واژه‌ی مورد علاقه‌ی او بوده و برای تحبیب و فحش به کار می‌برده- با صاد می‌نوشت؛ قرمصاق. به لطف دوست ارجمند مجید عبدامین که چهار جلد … ادامه

داغون یا داغان؟

امشب از گفت‌وگوی بین دوست زبان‌شناسم خداداد رضاخانی و یوسف سعادت آموختم که اصل داغان  همان داغون است. برخلاف نظر دکتر معین که در پانوشت لغت «داغینه» در برهان قاطع آمده و آن‌چه در دهخدا اشاره شده (داغان در تداول مردم تهران)، داغون از مصدر داغیلماق ترکی است که بعداً به‌صورت افراطی تصحیح و در لغت‌نامه‌ها ثبت … ادامه