خوابگرد قدیم
۱۲۳
نویسنده: سارا درویش برگزیدهی نخست وبلاگنویسان تصویر پشت آینه سرش را که فرو میکند توی بالش، چینهای نازک کنار چشمش بیشتر میشوند. دهانش نیمهباز است انگار که طرح بوسهای ناتمام مانده باشد. پای راستش را که تا صبح از تخت آویزان مانده، بالا میکشد و زانو را جمع میکند توی شکمش و پای چپ رها … ادامه
۲۵۹
نویسنده: علیاصغر عزتیپاک مقبره پلکهاى چروکیدهات را روى هم مىگذارى و فکر مىکنى این تودههاى کبود تاکى بالاى سرت خواهند بود. به انگشتهایى فکر مىکنى که متورّم شدهاند و از هم فاصله گرفتهاند؛ به صافى یک دست کف تودهها که فاصلهشان با صورتت فقط پنج انگشت است. آرزو مىکنى کاش این بار که چشمهایت باز … ادامه