نه به نخواندن در نمایشگاه کتاب یا به نبودِ خوانندگان؟

شعار نمایشگاه کتاب پارسال دوحه «پیش به‌سوی جامعه‌ی متفکر» بود. شعار نمایشگاه کتاب امسال تهران «نه به کتاب نخواندن» است. با همه‌ی منفی بودنش، به‌نظر واقع‌گرایانه می‌آید برای ما! از این‌ که بگذریم، در پوستر رسمی و سه‌زبانه‌ی نمایشگاه کتاب که امروز منتشر شده و پوستر زیبایی هم هست، کلمه‌ی «قراءه» را در شعار نمایشگاه … ادامه

این در حالی است که

نمی‌دانم لقلقه‌ی زبان شدنِ برخی کلمه‌ها و عبارت‌ها باعث تنبلی ذهنی اهل قلم، به‌خصوص روزنامه‌نگاران، می‌شود یا تنبلی ذهنی باعث لقلقه‌ی زبان شدن آن کلمه‌ها و عبارت‌ها. شاید باید این را هم بگذاریم کنار معمای هستی‌شناسانه‌ی مرغ و تخم‌مرغ. یکی از این لقلقه‌ها، که زیادی هم لق می‌زند، همین این در حالی است که و شکل‌های … ادامه

سکوت؛ میراث آسیب در کودکی

فرناز سیفی: زن در صف امضای کتاب ایستاده بود. یک نسخه از کتاب مرد نویسنده را جلوی او گذاشت تا برایش امضا کند. وقتی مرد در حال امضا بود، زن برایش گفت که چقدر با کاراکتر زن در کتاب احساس نزدیکی و همدلی می‌کند. گفت که او هم مثل زن داستان، قربانی تجاوز است. بعد … ادامه

گفت‌وگوی دلارام با دلارهام!

ـ خطاب درویشانه‌ی سعدی به کیست در این بیت، «ای روی دُلارایت مجموعه‌ی زیبایی / مجموع چه غم دارد از من که پریشانم»؟ ـ سعدی، با این‌همه دلارِ چشم‌درآر، درویشی‌اش کجا بود: «هرکه دلارام دید از دلش آرام رفت.» تازه آن‌قدر جانش به دلارهایش بسته است که از بین داعش و دلار ترجیح می‌دهد به … ادامه

تن‌های تنها در تن تنهایی

«اگر این خیال‌ها نبود، اگر جادوی موسیقی نبود، اگر بشر آن‌قدر سرگرم چرخ و باروت و آب می‌شد که سازها را کشف نمی‌کرد، تمام آدم‌ها یکجا دق می‌کردند و می‌مردند.» اگر قرار باشد فقط یک جمله از رمان تن تنهایی را بیرون بکشم برای معرفی آن، همین یک جمله است. که اگر نبود جادوی موسیقی، … ادامه

دشواره و دشوارگی به جای پروبلماتیک

چکیده: پروبلماتیک در انگلیسی هم صفت است و هم اسم. در فارسی، یا خودش را به کار می‌برند یا معادل‌‌هایی نارسا یا ناتوان مثل مشکله. در این متن، برابرنهادِ دشواره و دشوارگی به‌طور خاص برای پروبلماتیکِ اسم پیشنهاد شده است. رضا شکراللهی: به‌گمانم یک سال پیش بود که مچ‌گیران غلط‌های املایی و رسم‌الخطی در فضای مجازی … ادامه

در ستایش عمه

عمه‌ای دارم بس مهربان به نام همیشه‌تازه‌ی مریم، که اگر کتاب مزخرفات فارسی را خوانده باشید، با او آشنا شده‌اید. همان کهن‌سالِ خوش‌تعریفِ هنوزروستانشین که در بحث «حشو قبیح» در کتاب مزخرفات فارسی از زبان او مدد گرفتم. زبانش ترکیِ محلی است، ولی ما بچه‌های کاکایش را که می‌بیند، فارسی‌ترکی حرف می‌زند بس شیرین. گفته … ادامه

غزل اصفهانی

تو دری مچد، دلی من دسد نه می‌شد کندد، نه می‌شد بسد روزی عاشورا، عرقی جلفای نه می‌شد خوردد، نه می‌شد نسد تو گلی غمزه‌ی جلو چشمی دل نه می‌شد بود کرد، نه می‌شد دس زد دلی من گربه‌س، سنبلتیفم شنیده‌س بودا، آ شده‌س مسد نیمیگم اصی نبودم عاشق ولی عشقی تو همه را پس … ادامه