عین خارج!

پس از آن که یوسا جایزه‌ی نوبل را گرفت، آلن گارسیا رئیس‌جمهور پرو، او را به زادگاه‌اش فراخواند و چهارشنبه‌ی گذشته، نشان هنر و ادبیات پرو را به او تقدیم کرد و چنین گفت: “شما با شخصیت‌هایی که در آثارتان ترسیم کرده‌اید، دوره‌ی خودتان از پرو را به ثبت رسانده‌اید؛ امیدهای ما، لرزش‌هامان در رودررویی این امیدها با واقعیت، و تقدیرگرایی‌مان را… من سیاستمداری جنجالی هستم و ما در گذشته رقیب سیاسی بوده‌ایم، اما می‌دانم چگونه استعداد و نبوغ را … ادامه

«انه‌اید»؛ شاهنامه‌ی رومیان

انه‌اید، اثر ویرژیل، حماسه‌سرای بزرگ لاتین، یکی از سه اثر بزرگ پهلوانی در فرهنگ و ادب اروپایی است. دو حماسه‌ی دیگر، «ایلیاد» و «ادیسه» است. انه‌اید را می‌توان همچون ادیسه دنباله‌ای بر ایلیاد برشمرد. برگردان پارسی انه‌اید به قلم دکتر میرجلال‌الدین کزازی برگزیده‌ی کتاب سال در زمان انتشار بود. نشست هفتگی شهرکتاب در روز سه‌شنبه سی‌ام آذر، ساعت ۱۶:۳۰ به بررسی و تحلیل «انه‌اید» و سنجش آن با شاهنامه‌ی فردوسی اختصاص دارد که با سخنرانی دکتر میرجلال‌الدین کزازی در مرکز … ادامه

آقای غلامی، جمعه نزدیک است

یونس تراکمه: آقای غلامی، این جمعه نبودی، بچه‌‌ها منتظرت بودند. سوت شروع بازی که زده می‌شود، تو باید باشی تا مسابقه شروع شود. آقای غلامی، این بازی فوتبال عصرهای جمعه را هیچ‌وقت و در هیچ شرایطی تعطیل نکردی. یادت هست چه گرفتاری‌هایی برایت پیش می‌آمد، چه در خانه و چه در محل کار؟ اما تو همیشه سرِ ساعت در زمین بازی و در میان بچه‌ها حاضر بودی. حالا هم باید باشی. جمعه عصر، سرِ همان ساعت مقرر در زمین و … ادامه

ساده و سخت، مثل احمد غلامی

مــا از تــو بـه غیـــر تــو نـــــداریـــم تمنـــاحلوا به کسی ده که محبت نچشیده است    (سعدی) از احمد غلامی گفتن سخت‌ترین و ساده‌ترین کار دنیاست. من این روزها از ساده‌ترین کار دنیا بیزارم و در سخت‌ترین کار دنیا ناتوان. این روزها به آن که ساعت‌ها روبه‌روی احمد غلامی می‌نشیند، خیلی حسودی‌ام می‌شود که او را ساعت‌های طولانی فقط مال خودش کرده. [متن کامل] بهمن ۱۳۸۴ بود. روزنامه‌ی شرق در اوج شهرت و اقتدار، و احمد غلامی دبیر سرویس ادب و … ادامه

من بودم؟

زنده بودن یعنی همین که بتوانی مدام خودت را متعجب کنی، البته ناخواسته. یعنی همین‌طور دلی زندگی‌ات را بکنی و یک‌جاهایی ببینی، اِ، این کی بود دیگر؟ من بودم؟ نه این که برای تعجب خودت از خودت زندگی کنی.سطری از رمانی که مشغول ویرایش آن‌ام

این نامه تمبر ندارد!

احمد غلامی نازنینآخرین بار که دیدم‌ات، مراسم پارسالِ جایزه‌ی منتقدان مطبوعات بود. (یک سال؟!) چشم‌هایت از حضور محمد قوچانی در مراسم جمع و جورمان برق می‌زد که تازه از زندان بیرون آمده بود و دعوت‌ات را پذیرفته بود و او را ستودیم و برایش دست زدیم و اشک ریختیم. حالا، در آستانه‌ی مراسم دوره‌ی یازدهم جایزه، تو را برده‌اند جایی که دیگر همه‌مان می‌دانیم چه جور جایی ست. حرف چرتی ست اگر بگویم نمی‌دانم «چرا» تو و بهترین همکارانت را … ادامه

گوهر ناسفته

محمدحسن شهسواری: مطلب پیشینم «در ستایش مافیا و مذمت پخته‌خواری» بیش‌تر از انتظارم واکنش در پی داشت. برخی از واکنش‌ها «سوءتفاهم» بود. بیش‌تر از بیست سال است که با کلمه‌ها زندگی می‌کنم و بخش مهمی از این سال‌ها را هم با کلمه‌ها زندگی گذرانده‌ام. پس بپذیرید که در به کار بردن هر یک از آن‌ها، جایگاه‌شان، نسبت‌شان با یکدیگر و معنای دور و غریب هر یک، وسواس داشته باشم تا بهترین نتیجه را از متن برای انتقال معنا به مخاطب بگیرم. … ادامه

گوهر ناسفته ـ بخش یکم

یاد باد آن که به اصلاح شما می‌شد راست نظم هـر گوهر ناســـفته کــه حافظ را بــود مطلب پیشینم «در ستایش مافیا و مذمت پخته‌خواری» بیش‌تر از انتظارم واکنش در پی داشت. برخی از واکنش‌ها «سوءتفاهم» بود. بیشتر از بیست سال است که با کلمه‌ها زندگی می‌کنم و بخش مهمی از این سال‌ها را هم با کلمه‌ها زندگی گذرانده‌ام. پس بپذیرید که در به کار بردن هر یک از آن‌ها، جایگاه‌شان، نسبت‌شان با یکدیگر و معنای دور و غریب هر یک، … ادامه