سلام آشیخ حسینعلی
نمیتوانم ننویسم. نمیتوانم هم بنویسم. از صبح که ویران شدهام با خبر آزاد شدنات، ذهنم را پردهای فراپیش آمده از آن همه داستان تلخ که من فقط گوشهای از آن را تماشاگر بودم در آنسالها. نمیتوانم بنویسم آشیخ حسینعلی. فقط آمدهام تابه جای آیتالله منتظری، همچون آن سالهای دور انگار که پدرم را صدا کنم، تو را به همان نام محبوب و محلی، آشیخ حسینعلی بخوانم؛ شاید این دل کمی آرام بگیرد. آشیخ عزیزپدرت حاجعلی را یادم میآید که شماری از همنسلان … ادامه