جایزه‌ی داستان کوتاه + ایمیل مسابقه

امسال هم‌زمان با «روز جهانی داستان کوتاه» که همایش بزرگی نیز به‌خاطر آن برپا خواهد شد، مؤسسه‌ی «شهر کتاب»، جایزه‌ی داستان کوتاه را راه انداخته است. قرار است یک گروه داوری سه‌نفره، ۶۰ داستان را از بین همه‌ی آثاری که فرستاده می‌شود، برگزینند و به مرحله‌ی دوم بسپارند که داوری‌اش با هفت نویسنده و منتقد دیگر است، و  آخر سر، سه داستان به عنوان بهترین‌ها شناسایی و معرفی خواهند شد. تقدیر رسمی و تندیس و جایزه‌ از نوع نفیس هم … ادامه

لذت داستان‌نویسی بی‌کراوات! گزارش مراسم جایزه‌ی ادبی مهرگان ۱۳۸۵

امسال، به هر قیمتی بود، جایزه‌ی مهرگان زنده ماند و مراسم پایانی‌اش هم به خیر و خوشی برگزار شد. برنده‌ها را هم که می‌دانید: رمان «و دیگران» محبوبه میرقدیری به عنوان رمان برتر معرفی شد و رمان‌های «بازی آخر بانو» بلقیس سلیمانی و «رؤیای تبّت» فریبا وفی هم تقدیر شدند. هوشنگ مرادی کرمانی هم که گمان می‌کنم دیگر هیچ جایزه‌ای، هیچ جذابیتی برایش نداشته باشد، جایزه‌ی بهترین رمان نوجوان را گرفت. خوب شد که انشای طنزی را که برای این … ادامه

من کلاً عذرخواهی می‌کنم!

این‌جانب سیّدرضا شکراللّهی، معروف به خوابگرد، به‌خاطر انتشار خبر دروغِ پخش میزگرد «وبلاگ» در شبکه‌ی چهار تلویزیون، و به‌نمایندگی از مدیر محترم گروه ادب و هنر شبکه‌ی چهار، بازبین محترم پخش شبکه‌ی چهار، مدیر محترم پخش شبکه‌ی چهار، رئیس محترم شبکه‌ی چهار، معاون محترم سیما، رئیس کل صدا و سیما، رئیس محترم دولت، و یک مقام دیگر، از همه‌ی شما دوستان مهربان و دشمنان عزیز، صمیمانه و در کمال خون‌سردی، پوزش می‌خواهم. بنا به توضیح ساعت یک نیمه‌شبِ آقای شیبانی‌زاده … ادامه

مسابقه‌ی وبلاگی ایدز

راستش من هم اولش همین را گفتم، که مسابقه‌‌ی وبلاگ‌نویسی ِ ایدز و من؟ ولی عاقبت پذیرفتم که بدون هیچ تخصصی در موضوع «ایدز» و باور کنید بی‌هیچ تجربه‌ای در آن (!)، یکی از داوران این مسابقه باشم؛ فقط از حیث کارکرد رسانه‌ای وبلاگ و این‌جور قضایا… این مسابقه را مؤسسه‌ی زندگی مثبت ایرانیان با پشتیبانی یونیسف و یو.ان.ایدز در ایران برگزار می‌شود. اگر می‌خواهید در این مسابقه شرکت کنید، باید در فاصله‌ی روزهای ۷ تا ۱۲ آذرماه، یک پست … ادامه

های… ما هم مردمان‌ایم!

“مرد با همراه خود وارد ویلا شد. در یخچال را باز کرد، بطری را درآورد و مشغول بازی با گیم موبایل خود شد.”اگر شما مسئول ممیّزی باشید، چه ایرادهایی به این توصیف داستانی می‌گیرید؟ این عبارت و این پرسش را در یکی از برنامه‌های «جوانی به وقت فردا»ی رادیو جوان شنیدم. تلفن‌های زیادی هم پخش کردند که معلوم بود بهداشتی‌ترین‌ها و قابل‌پخش‌ترین‌های‌شان است. جالب این بود که تقریباً بیش‌تر شنونده‌ها به واژه‌های «همراه» و «بطری» گیر داده بودند و برخی … ادامه

فراخوان مترجم

یک سایت حرفه‌ای، مستقل و معتبر با موضوع هنرهای تجسمی، که مدیر آن از دوستان من است، به یک مترجم خوبِ  انگلیسی برای همکاری نیاز دارد که به هنرهای تجسمی آشنا باشد؛ ولی اگر آشنا نیست، بی‌علاقه هم نباشد! در ماه شاید دو تا سه ترجمه، و با دستمزدی توافقی که البته هم‌اندازه‌ی دستمزدهای بازار نیست، و به اندازه‌‌ای خواهد بود که مدیر این سایت غیرانتفاعی و مستقل از پس آن بربیاید (توافقی). این همکاری به رفت‌ـ‌وـ‌آمد نیاز ندارد و … ادامه

اگر داستان نمی‌خوانید، از پل استر خجالت نکشید!

خوابگرد: «پل استر»، نویسنده‌ی به‌نام معاصر امریکایی، سخنرانیِ کوتاهِ محشری کرده هنگام گرفتن مهم‌ترین جایزه‌ی ادبی اسپانیا در نوامبر ۲۰۰۶. این سخنرانی در گاردین منتشر شده و، «مریم محمدی سرشت» که قبلاً ترجمه‌هایی از او را در روزنامه‌ی زنده‌یاد «شرق» خوانده بودیم، زحمت ترجمه‌ی این سخنرانی را کشیده، تا ما هم از خواندنش لذت ببریم و، اگر جزو کسانی هستیم که داستان نمی‌خوانیم، خجالت بکشیم! می‌خواهم یک قصه برایت بگویمدلیل کاری را که می‌کنم نمی‌دانم. اگر می‌دانستم، شاید نیازی نمی‌دیدم … ادامه

اگر آزاده نیستید، دستِ‌کم مستندساز باشید!

دیشب، به‌تصادف، قسمت دوم مستند «مدال افتخار» را دیدم در تلویزیون. میان من و این مجموعه‌ی مستند نسبتی وجود داشت که پایانی ناخوش یافت. یک سال پیش قرار بود نویسنده‌ی مجموعه باشم که به دلیلی که خواهم گفت، نپذیرفتم. تیتراژ برنامه را که دیدم، با شوق نشستم و امیدوار که شاید کسی پیدا شده و اگر نه شاهکار، دست‌ِکم از خجالت موضوع ِ بسیار گیرای برنامه درآمده و حالاست که میخکوب شوم تا آخر. به چند دقیقه نگذشت که «شوق» … ادامه

سفیدِ سفید مثل قهوه‌ای!

خوابگرد: وقتی پدرام خبر زیر را با دندان‌قروچه به من می‌داد، من فقط می‌خندیدم. این روزها بازار دزدی از فضای وبِ فارسی بدجوری داغ شده، ولی این یکی انگار بدجوری مبتکرانه است؛ آن‌قدر که من یکی ترکیدم از خنده. شما هم بخوانید. پدرام رضایی‌زاده:بعد از خواندن داستان پینوکیو خیلی فکر کردم که دلیل آدم شدن پینوکیو چی بود؟ پینوکیو تنها یک خصوصیت بارز داشت: وقتی دروغ می‌گفت همه متوجه می‌شدند؛ دماغش دراز می‌شد! و حالا: اگر ما انسان‌ها مجبور می‌شدیم … ادامه