سلحشورانه!
۱ـ میگویند، چند سال پیش که یکی از بانکها یک بنز ۲۰۰ میلیون تومانی جایزه میداد، بندهخدایی رفت و دخیل بست و ضجه زد که صاحبِ کرامت بنز را نصیبِ او کند. از فرطِ ضجه مویهی بسیار از حال رفت و به خواب شد. صاحب کرامت را دید که عصبانی ست و میگوید: آخر، پدرآمرزیده، اول برو در این بانکی که میگویی حساب باز کن، بعد بیا اینجا آویزان گردنِ من شو! ۲ـ تصادفی، وبلاگ برادر حاجآقا فرجالله سلحشور را … ادامه