تور یک‌روزه‌ی حسین رضازاده پست طنز؛ ویژه‌ی زنده‌یاد عمران صلاحی

رئیس سازمان میراث فرهنگی دیروز اعلام کرد: “حسین رضازاده یک جاذبه‌ی گردشگری ورزشی‌ست.” حسین رضازاده از شغلش کناره می‌گیرد، یک لباس تنگ مخصوص وزنه‌برداری تنش می‌کنند و می‌گذارندش روی یک سکّوی وسط میدان اردبیل، و همه چیز برای برگزاری تورهای یک‌روزه‌ی گردشگری خارجیان آماده می‌شود. شما اگر جای بانوی شیک‌پوشی باشید که به عنوان راهنمای تور، پای حسین رضازاده ایستاده و با هیجان، ویژگی‌های اثر مورد نظر را توضیح می‌دهد، چه توضیحاتی می‌دهید؟ اگر قرار باشد برای جبران درآمد کم … ادامه

به یاد عمران صلاحی، همه با هم یک شب بخندیم

رضا ساکی: پیشنهاد می‌کنم به همه‌ی طنزنویسان و دوستداران استاد صلاحی که فردا شب مورخ ۱۳ مهر ماه، و به احترام او و هم زمان با انتشار وبنامه «گل‌آقا»، یک پست طنز در وبلاگ‌ها بنویسیم، تا در شب نخست سوگ او، بلاگستان پر از یاد استاد باشد. چرا که خودش می‌گفت: «من بیشترین شوخی‌هایم درباره‌ی مرگ است، وقتی به مراسم عزاداری می‌روم، حتماً مطلب طنز می‌گویم و شوخی می‌کنم.»

شکوه شاهنامه

محمدحسن شهسواری: سال‌ها پیش که خواندن شاهنامه را شروع کرده بودم در هنگام مطالعه، حداقل چهار کتاب در کنارم بود: لغت‌نامه دهخدا، فرهنگ انصاف‌پور، فرهنگ کوچک تازی به فارسی اثر «ذ. بهروز» و فرهنگ اساطیر و اشارات داستانی در ادبیات فارسی، اثر دکتر محمد جعفر یاحقی. اما وقتی «شاهنامه فردوسی» اثر سترگ محقق ارجمند خانم «مهری بهفر» را دیدم افسوس خوردم بر آن سال‌ها و وقتی که برای پیدا کردن دقایق و ظرایف و معانی شاهنامه صرف کرده بودم. زیرا … ادامه

کاش هیچ نامه‌ای، هیچ‌گاه به مقصد نمی‌رسید

ایرنا: دفتر آیت‌الله “اکبر هاشمی رفسنجانی” رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام، نامه حضرت امام خمینی (ره) به مسوولان نظام برای اعلام آتش‌بس در جنگ ایران با عراق را منتشر کرد: … حال که مسوولین نظامی ما اعم از ارتش و سپاه که خبرگان جنگ می‌باشند، صریحاً اعتراف می‌کنند که ارتش اسلام به این زودی‌ها هیچ پیروزی به دست نخواهند آورد، و نظر به این که مسوولین دلسوز نظامی و سیاسی نظام جمهوری اسلامی از این پس جنگ را به هیچ … ادامه

گفت‌وگو بدون درد و خون‌ریزی!

حسین جاوید (کتابلاگ) مجموعه‌داستان دوم علی قانع را که امسال چاپ شده ( به نام «مورچه‌هایی که پدرم را خوردند»)، خواند و و در وبلاگش آشکارا و بی‌پیچیدگی نوشت که از این کتاب بدش آمده؛ خیلی هم بدش آمده. در کنار بدگویی بی‌پرده از این کتاب، چند سطری هم درباره‌ی نویسنده‌ی کتاب گمانه‌زنی نادرست کرده بود که وقتی به او ایراد گرفته شد، او این چند سطر را هم برداشت تا دیگران فکر نکنند قصد او توهین به نویسنده یا … ادامه

خودمان را دق‌مرگ نکنیم!

یکی دو ساعت پیش در هفتان خواندم که نشست‌های «نسل پنجم» تعطیل شد. علت تعطیلی‌اش را کامران محمدی در وبلاگ نسل پنجم ننوشته بود. دلیلش می‌تواند مهم نباشد؛ هر چیزی می‌تواند باشد و نخستین‌اش، فشاری که او در برگزارکردن داوطلبانه‌ی این ۱۶ نشست تحمل کرده، یک‌تنه. زیر همین خبر در هفتان، خبر توقیف «ماهنامه‌ی روانشناسی جامعه» منتشر شده بود. دلیل این هم می‌تواند مهم نباشد؛ دم‌دستی این که در مقاله‌ای به سطری یا سطوری، اسلام به خطر افتاده باشد. دو … ادامه

نوبت خود را انتظار می‌کشیم

احمد شاملو:در نیست             راه نیستشب نیست             ماه نیستنه روز و             نه آفتاب،ما  بیرون زمان            ایستاده‌ایمبا دشنه‌ی تلخیدر گرده‌های‌مان. هیچ کس              با هیچ کس                            سخن نمی‌گویدکه خاموشی            به هزار زبان                            در سخن است. در مردگان خویش                      نظر می‌بندیم                                با طرح خنده‌ایو نوبت خود را انتظار می‌کشیمبی‌هیچخنده‌ای! پیوندها::: شرق چرا توقیف شد؟ (اکبر منتجبی):: تحلیل احمد زیدآبادی در بی‌بی‌سی :: اصلاح‌طلبی بدجرمی‌ست (محمدجواد روح)

دزدی حقیرانه‌ی «همشهری جوان»!

دامن سرقت از نوشته‌ها و آثاری که در وبلاگ‌ها و وب‌سایت‌های شخصی منتشر می‌شوند، روزبه‌روز بازتر می‌شود و نزدیک است کار به جاهای باریک بکشد. این‌بار نوبت به همشهری جوان رسیده که سرویس ادبی‌اش، متن تألیفی و تحلیلی حسین جاوید (کتابلاگ) را مثل دزدهای ناشی دست‌کاری کند و با کپی پیست کردن پاراگراف‌های آن، به اسم پرونده‌ی «ریچارد براتیگن» منتشر کند و لابدّ کلی هم قیافه بگیرد جلوی سردبیرش که دیدی چه پرونده‌ای درست کردم؟ بیچاره حسین جاوید که یک ماه … ادامه

بازخوانی پرونده‌ی جاری (۳) دورا: زن سی‌ساله‌ی ـ از مجموعه «مردی آن‌ ور خیابان، زیر درخت» ـ بهرام مرادی

از منظری فراخ‌تر، دورا: این زن سی‌ساله‌ی یهودی ـ قفقازی، یادآورد هر چیزی‌ست که زنده است تا دیگران زنده بمانند. این داستان از آخرین مجموعه داستان بهرام مرادی حکایت زنی میان‌سال است که وقتی هست دنیا امن و امان است. (۱) [متن کامل] دورا برای خواهرانش، پدرش، دخترش و صاحب‌کارش، همین امن و امنی دنیا را سوغات می‌آورد. جدا از شخصیت ویژه دورا که خواننده افسوس می‌خورد چرا رمانی درباره او نمی‌خواند، مرادی دست به ترفند نه چندان تازه، اما … ادامه