«بیوتن» از منظر نشانه‌شناسی

رضا امیرخانی که در میان نویسندگان معروف به «متعهد» و «انقلابی» طرفداران بیش‌تری دارد و پس از رضا رهگذر (محمدرضا سرشار) از همه‌ی ایشان مشهورتر است، پس از سفری تقریباً طولانی به امریکا، حاصل تأملات خود را در قالب رمان تازه‌ای به نام «بیوتن» منتشر کرد. او هم مثل شمار بسیاری از نویسندگان و مترجمانِ این‌روزها، در نشر اثرش به سد اداره‌ی ممیزی کتاب برخورد، ولی این موقعیت ارتباطی ویژه را داشت که با حمایتِ خودِ وزیر ارشاد، اثرش مجوز بگیرد و چاپ شود. در هفته‌ی گذشته، نشستِ … ادامه

خوب، بد، تلخ!

خبر خوب این که: سرانجام مجید حمیدزاده، مدیر اداره‌ی کتاب وزارت ارشاد کنار رفته. خبر بد این که: هنوز معلوم نیست چه کسی قرار است جایگزین او شود. واقعیتِ بد این که: طی سه سال اخیر، در اداره‌ی زیر نظر حمیدزاده در بخش ممیزیِ ادبیات داستانی، فلسفه، تاریخ و علوم اجتماعی، با طولانی شدن روندِ صدور مجوز، بلاتکلیف ماندنِ شمار شایان توجهی از آثار، و سخت‌گیری‌های شدید و بی‌نظام، بیش‌ترین فشار بر نشر فرهنگ در این سال‌ها وارد شده. خبر … ادامه

سرخیدن، سرخِش، سرخ کردن!

پارسا، پسر سه‌ساله و چهارماهه‌ام، حدود یک سال است که برای برخی ترکیب‌های زمانی فعل‌ها، ساختِ‌های ابداعی خودش را به کار می‌برد و مثلاً به جای «می‌خواستی بخوری؟» می‌گوید «داشتی می‌خوای بخوری؟» یا به جای «نزدیک بود بیفتم» می‌گوید «داشتم می‌خوام بیفتم» و…  امروز اما، پای منقل کباب، بادبزن به دست پرسید: داری آتیش‌و چی‌کار می‌کنی بابایی؟ گفتم: دارم سرخش می‌کنم. گفت: آهان، داری آتیش‌و می‌سرخی؟ نگاه‌اش کردم، لبخندی زدم و یاد مقاله‌ی دکتر محمدرضا باطنی افتادم که چند روز … ادامه

داستان‌های سال ۸۶ به روایتِ احمد غلامی ـ ۱

خوش‌حال‌ام که احمد غلامی برای بیرون آمدن از کندوی زمستانی خود، خوابگرد را به عنوان نخستین ایستگاه برگزیده. پارسال، بازار ادبیات داستانی به یمن مهرورزی مقتدران عرصه‌ی فرهنگ، رونقی نداشت و آثار دندان‌گیر زیادی منتشر نشد. آن‌قدر که حتا جایزه‌ی روزی روزگاری ترجیح داد در بخش رمان، اثری را معرفی نکند و حتا بر رمان شایان اعتنای «کافه پیانو»ی فرهاد جعفری هم چشم ببندد. در بخش مجموعه‌داستان هم، معجزه‌ای رخ نداد و کتاب نخستِ حافظ خیاوی در غیابِ آثار نویسندگان … ادامه

پراید یا پرادو؟ مسأله این است!

یعنی اگر روز یکم تیرماه، من با ماشینِ مثلاً پرایدم در پمپ بنزین، مشغول پر کردن باک ماشینم با بنزین صد تومانی سهمیه‌ای باشم و چشم‌ام بیفتد به راننده‌‌ی دیگری که بنزین پانصد و چهل تومانی سوپر در مثلاً پرادوی خودش می‌ریزد، در بین نگاه‌هایی که میان ما دو نفر رد و بدل می‌شود، چه معنا یا نداهای ذهنی، احتمالاً با لبخند پرتاب خواهد شد؟ فخر فروشی من بر او که از سوبسیدِ آشکاری برخوردارم که دولت او را از آن محروم کرده؟ فخر … ادامه

مشکل کندیِ هفتان با جابه‌جایی سِرور رفع شد

تعطیلاتِ گندی بود که، هوا بی‌شرمانه گرم بود و، امکانِ مسافرت نبود و، هفتان تعطیل بود و، حوصله برای هیچ کاری نبود و نبود و نبود! اکنون، هوا هم‌چنان بی‌شرمانه گرم است و، امکانِ مسافرت هم‌چنان نیست، ولی هفتان از نو باز شده و حوصله را هم باید به ناچار شاخ‌اش را گرفت و به زیر گاریِ زندگی کشید تا شروع کرد از نو. دو سال و ده ماه بود که حتا یک روز را بی‌دغدغه‌ی هفتان نگذرانده بودم، حتا … ادامه

امیدواری در عین مرثیه‌سرایی

این یکی دو سطر را همراهِ شعر مشهور حافظ به عنوان کامنتِ یادداشت‌های اخیر خوابگرد و کامنت‌های آن‌ها گرفته‌ام از دوستی نام‌آشنا که بی ذکر نام‌اش می‌‌خوانید: این روزها مرثیه‌سرایی اهل فرهنگ بر خود و جهان، از فرط تکرار ملال‌آور شده و هم‌چنان دستان در کارِ هیچ و حواله به تقدیر. گرچه اهل تزویر هستند و مشکل حکایت تقریر می‌کنند و عیب جوان و سرزنش پیر نیز، اما فراموش‌مان نشود اگر از  قوم مؤمن به جد و جهد باشیم، لاجرم … ادامه

یک رکورد افتخارآمیز تازه!

امروز یکی از ناشران معروف می‌گفت که شمار کتاب‌هایِ بلاتکلیف‌اش در وزارت ارشاد، به تازگی سه‌رقمی شده و بیش از هفتاد درصدِ آن‌ها، آثار چاپ اول یا تجدید چاپِ «ادبی»‌اند. به متصدیان فرهنگِ دولتی صمیمانه تبریک می‌گویم. نه به خاطر به دست آوردنِ این آمار گریه‌آور، نه! تبریک به خاطر موفقیت‌شان در نوازش ناشران، تا حدی که حتا خبرهایی ساده از این دست را هم «درِ گوشی» بگویند، مبادا بیش‌تر به آن‌ها مهر ورزیده شود!