آدم‌ها هی تاول زدند و هی نمردند

شما را نمی‌دانم، ولی من یکی هزار و یک دلیل دارم برای این که وقتی چنین چیزی را می‌خوانم، روحم به رعشه بیفتد و دندان‌هایم را تا صبح به هم بسایم. هزار و یک دلیل ِ من اصلا مهم نیست؛ مهم این چند خطّ و پیوندهایش است: راننده‌ی ترن:… هفتم تیرماه ۱۳۶۶ کمی بوی سیر و گوگرد داشته هوای سردشت. بعد آدم‌ها هی مردند. هی مردند و تاول زدند. تاول زدند و نمردند. نمردند و پوک شدند. قطر نایژک‌شان فقط … ادامه

احوال‌پرسی ناتور خوابگرد

پس از چند روز بلاتکلیفیِ تقریباً کشنده، بالأخره امروز بیماری پدرام رضایی‌زاده (دوست و همسایه‌ی وبلاگی‌مان) مشخص شد. ماجرا از احتمال عفونت آپاندیس شروع شده بود، رسید به مننژیت، سر از شبه‌حصبه درآورد و بالأخره امروز یک متخصص خوش‌تیپ بیماری‌های عفونی تشخیص داد که یک جور عفونت میکروبی از ناحیه‌‌ی کبد، کل سیستم بدن او را به هم ریخته و دست‌ِکم چهار روز دیگر باید در بیمارستان بماند برای درمان با آنتی‌بیوتیک‌های بسیار قوی. از امروز ظهر که پدرام فهمید … ادامه

همسایه‌های خوب و بد خوابگرد

نمی‌خواهم همه‌ی تقصیر را گردن پارسا (پسرم) بیندازم، ولی اگر می‌بینید نسبت به قبل حضور کم‌رنگی در خوابگرد دارم، بیش‌تر به خاطر این موجود یک‌سال و سه‌ماهه است که شیرین‌کاری‌هایش برای دیگران است، آرامشش برای مادرش، و شیطنت‌ها و تخسی‌ها و نحسی‌هایش برای من! روزها و ساعت‌هایی که با مادرش تنهاست، در کمال آرامش و صلح و صفا روزگار می‌گذرانند. به روایت مادرش ساعت‌ها پشت سر هم، با چند ماشین درب و داغان کوچک یا لگوهای مختلف یا قابلمه و … ادامه

فراخوان برای داستان کوتاه

محمدحسن شهسواری:خانم‌ها و آقایان نویسنده و مترجم!از هفته‌ی آینده، همشهری جمعه دوباره منتشر خواهد شد و دوستان روزنامه خیلی اصرار دارند که هر هفته یک داستان تألیفی و یا ترجمه چاپ شود و اگر باور نمی‌کنید همین الان خودم اعتراف می‌کنم که بزرگ‌ترین مخالف چاپ داستان، این‌جانب محمدحسن شهسواری به عنوان مسئول صفحه بودم. بله، آن‌ها هم مثل شما چشم‌های‌شان گرد شد و برّ و برّ نگاهم کردند و پیش خودشان فکر کردند مگر می‌شود یک داستان‌نویس با چاپ داستان … ادامه

آیا بزرگان هم واقعاً سرقت ادبی می‌کنند؟

ماجرا[ی سرقت ادبی] در ایران سر درازی دارد و اگر کسی آن را دنبال کند معلوم نیست به کجاها برسد. چه بسا اساساً یکی از دلایل عقب‌ماندگی فرهنگی این مملکت را بتوان همین مورد به حساب آورد؛ موردی که پیش‌تر با عنوان امتناع اندیشه از آن یاد شده، و حالا هم می‌توان عنوان پخته‌خواری بر آن گذاشت. البته بعضی سرقت‌ها مثل موردی که می‌خواهم در زیر به آن اشاره کنم بسیار مشهود و به اصطلاح «تابلو» هستند و بعضی که … ادامه

دوره‌های آموزشی ویراستاری و نقد ادبی جدید

شهر کتاب قرار است یک دوره‌ی آموزش ویرایش را در چند مرحله برگزار کند که نخستین مرحله‌اش را به «وزن شعر فارسی» اختصاص داده و یکی از بهترین اساتید این رشته، یعنی ابوالحسن نجفی را برای تدریس آن در نظر گرفته. این دوره ویژه‌ی تابستان ۸۵ است که از روز یک‌شنبه ۴ تیرماه به‌صورت هفتگی ـ در ۱۰ جلسه ـ برگزار می‌‌شود. از همین زمان و در همین روز، یک دوره‌ی آموزشی با موضوع «نقد و نظریه‌ی ادبی جدید» هم … ادامه

خوشگذرانی با شمایل لرزان مردها

تازه‌ترین داستانی که در کتابخانه‌ی خوابگرد گذاشته‌ام، داستانی‌ست به نام خوشگذرانی از مجموعه‌داستان «شمایل لرزان مردها». نویسنده‌ی این کتاب «هادی نودهی»ست. این نخستین کتاب اوست به عنوان یکی از نویسندگان نسل جدید که بنا به خبر وبلاگ «نسل پنجم»، روز جمعه ۱۹ خرداد ۸۵، جلسه‌ی نقد و بررسی آن در کافه تیتر برگزار می‌شود. اگر داستان خوشگذرانی را خواندید و دیدید نثر داستان بین محاوره‌ای و کتابی می‌چرخد، حواس‌تان باشد که قهرمان داستان سرش گرم است از آن چه نوشیده، … ادامه

پیشنهاد سه کتاب تازه

برای ساعت‌‌های گریزم از روزمرگی در روزهای آینده، سه کتاب تازه گرفته‌ام که به شما هم معرفی‌شان می‌کنم: سمت تاریک کلماتیکم مجموعه‌داستان تازه‌ی «حسین سناپور»، با نام «سمت تاریک کلمات». سناپور حالا دیگر یک داستان‌نویس جاافتاده است که شهرتش از محافل ادبی بسیار فراتر رفته. حتماً رمان پرفروش «نیمه‌ی غایب» و رمان «ویران می‌آیی» او را خوانده‌اید. پس از آن، پارسال کتاب «با گارد باز» را منتشر کرد که مجموعه‌ای بود از داستان‌های خیلی خوب و خیلی بد سناپور، و … ادامه

پدرسوختگی ـ من ـ به‌آهستگی

در یادداشت قبلی‌ام، در قالب نوشتاری توصیفی و نه استدلالی، ادعا کرده بودم سینما در ایران یعنی پدرسوختگی. خیلی‌ها به اشتباه افتادند در قضاوت. مؤدب‌های‌شان حق داشتند. تا وقتی که همه یا برخی دلایلم را در این‌جا نگویم، به همه‌ی شما ناگزیرم حق بدهم که اگر بی‌اطلاع‌اید، این کار مرا هم پدرسوختگی بدانید یا مرا متهم کنید به کلی‌گویی، زیاده‌گویی و… این که اعتماد دستِ‌کم هفت هشت نفر از دوستان سینمایی و مسئولان سینمایی نسبت به خودم را یک‌جا ویران … ادامه