در تکذیبِ کذب محض!

وقتی وزیر ارشاد با رد کردن آمار و ارقام میزان کتاب‌خوانی در ایران، همه را به شلوغی جمعیتی ارجاع بدهد که به نمایشگاه کتاب رفتند یا به آمار و ارقام «کلی» نشر کتاب اعم از آموزشی، درسی و کمک‌درسی و…، و نتیجه بگیرد که فرهنگ کتاب‌خوانی در ایران نه تنها کاستی‌ای ندارد که میزان آن بسیار هم زیاد است، از منصور واعظی دبیر کل نهادِ کتاب‌خانه‌ها هم نباید تعجب کرد که این حرف‌ها را زده باشد: پایین بودن فرهنگ مطالعه … ادامه

ملاقات در تاریکی

گزارش مراسم دومین دوره‌ی جایزه‌ی روزی روزگاریوقتی به مراسمی دعوت می‌شوم که دوست دارم در آن باشم و ناگاه مشکلی برایم پیش می‌آید که هنگام برگزاری مراسم، چهارصد کیلومتر آن‌طرف‌تر هستم، حالم بد می‌شود؛ آن‌قدر که رویم نمی‌شود حتا به مدیا کاشیگر تلفن کنم و بگویم ماجرا را. برای جبران نبودن‌ام، از مریم مهتدی که در این مراسم حضور داشت خواهش کردم گزارش خودمانی مختصری از این مراسم برای خوابگرد بنویسد، تا هم احترام‌ام را به این جایزه‌ی ادبی مستقل اعلام … ادامه

تنقیه و تنقیح!

پایگاه اطلاع‌رسانی یک جای رسمی، جمله‌ی یک رئیس خیلی مهم را این شکلی حروف‌چینی کرده: “قوانین موجود در کشور باید تنقیه و دسته‌بندی شود.” این جمله یا غلطِ نگارشی دارد یا ایرادِ چیدمانی. اگر غلطِ نگارشی باشد، درست‌اش می‌شود این: “قوانین موجود در کشور باید «تنقیح» و دسته‌بندی شود.” ولی اگر ایرادِ چیدمانی باشد، جای «دسته» و «تنقیه» باید عوض شود، یعنی این: قوانین موجود در کشور باید دسته‌بندی و تنقیه شود!

مردی که گورش گم شد

حافظ خیاوی، کشف‌ِ امسال داستان کوتاه ایران خواهد بود. یک سال و نیم پیش، داستانی از حافظ خیاوی را برای اولین بار در این‌جا منتشر کردم و خبر دادم که قرار است، اگر بلایی از آسمان نازل نشود، مجموعه‌داستان نخستِ این نویسنده‌ی جوان به زودی منتشر شود. خب بلا که نازل شد،‌ ولی با یک سال تأخیر از سرش گذشت و کتاب‌اش ـ شاید به عنوان آخرین کتاب داستانی سال ۸۶ ـ منتشر شد. همان یک سال و نیم پیش … ادامه

ضدِ گزارش سفر به آلمان

شهر برلین، دستِ‌کم برلین غربی، به طرز احمقانه و اعصاب‌خرد‌کنی پاکیزه، منظم، آرام و خلوت است، ولی دیدار عباس معروفی در پایان روزی آفتابی در خیابان کانت، در جایی که تابلوی فارسی «خانه‌ی هنر و ادبیات هدایت» را بر پیشانی دارد، ابهتِ این همه نظم و سکوت شهر را به کنج پرآشوبی از رد و بدل شدن نگاه‌ها میان من و او می‌کشاند و می‌شکند. عباس معروفی که تا دو هفته‌ی دیگر ۵۱ ساله می‌شود، بی‌وقفه از این سوی فروشگاه کتاب‌اش … ادامه

یک نامه‌ی خیرخواهانه به وزیر ارشاد

جناب آقای صفار هرندیوزیر محترم فرهنگ و ارشاد اسلامیسلام. چندین بار خواسته‌ام به مناسبت‌های گوناگون، خطاب به شما نامه‌‌ی سرگشاده بنویسم، ولی بر خلافِ زمان دولت قبلی که با آسودگی چنین می‌کردم، هیبت‌تان تا اکنون چنین اجازه‌ای را به من نداده است؛ هیبتی که ریشه در سابقه‌ی کارتان در سپاه و روزنامه‌ی کیهان دارد. اکنون اما، از روی خیرخواهی تردید را پس می‌زنم و می‌نویسم. این روزها، به‌خصوص پس از انتشار نامه‌ی اعتراض اتحادیه‌ی ناشران به شما، انتقادها و اعتراض‌ها به … ادامه

یک پیشنهادِ ناممکن به وزارت ارشاد و ناشران!

محمدهاشم اکبریانی: یا صداها آن‌قدر بلند نیست که گوش‌ها بشنوند، یا گوش‌ها آن‌قدر بسته است که صدای بلند را هم نمی‌شنوند. گرچه فرض دوم واقعیت دارد، اما هر چه هست نتیجه یکی ست و این که کتاب‌ها هم‌چنان در مجوزی ارشاد می‌مانند و جوابی هم در کار نیست. با این همه قرار است نمایشگاه کتاب، هم‌چون چند سال گذشته برگزار شود و عده‌ای ناشر و نویسنده، کتاب‌هایشان را عرضه کنند و عده‌ی زیادی بازدیدکننده و علاقه‌مند به کتاب هم به … ادامه