خرابی ایمیل

چند روزی بود ایمیل خوابگرد و هفتان مشکل داشت. نمی‌دانم ایمیل‌هایی هم که فرستاده‌ام به مقصد رسیده یا به دیوار خورده؟ نوید خادم می‌گوید همه چیز مرتب است، ولی مطمئن نیستم الان هم درست شده باشد. احتیاطا این آدرس را هم داشته باشید […] تا تکلیفم را با نوید روشن کنم! پس‌نوشت:انگار ایمیل‌ها درست شده.  تکلیف نوید را هم خدا باید روشن کند؛ من چه‌کاره‌ام؟!

کمی حسرت یواشکی!

بیش‌تر وقتم در پنج‌شنبه و جمعه‌ای که گذشت، صرف وبگردی هدف‌مندی شد برای استخراج برجسته‌ترین رویدادها و انتشار مطالب مربوط به موضوع «زبان و ادبیات فارسی» در فضای وب، در دو ماه گذشته؛ اعم از سایت‌ها، نشریه‌ها و وبلاگ‌ها. باید گزارشی تهیه می‌کردم که اتفاقا گزارش پرمایه‌ای هم شد، ولی این گزارش یک نتیجه‌ی نه چندان دلچسب هم برایم داشت. در میان وبلاگ‌ها که می‌چرخیدم، مطالب دندان‌گیر بسیار کم بود؛ نظیر این یادداشت وبلاگی دلچسب در وبلاگ «غوغای ستارگان» که … ادامه

دیگر کیست که نگوید؟

علی یوسف‌پور، معاون وزیر نیرو [روزنامه‌ی جام‌جم ۲۶ فروردین ۸۵]:متأسفانه مطبوعات کشور ما از نظر تیراژ وضع بسیار نامطلوبی در منطقه دارد. یعنی شاخص‌های ما در مطبوعات تنها از کشورهای عراق و افغانستان جلوتر است. عربستان که ۲۵ سال پیش اصلا حرفی برای گفتن نداشت، از ما بسیار جلوتر است. این وضعیت اسف‌بار برمی‌گردد به دیگاه دولت و مجلس نسبت به مطبوعات. ما ۵ میلیارد دلار برای یارانه‌ی بنزین می‌دهیم، اما یارانه‌ی مطبوعات و کتاب فقط ۲۰ میلیون دلار است. … ادامه

کریم امامی به روایت عباس پژمان

خوابگرد: ۱۹ تیرماه پارسال «کریم امامی» را از دست دادیم که افتخاری بود بر تارک فرهنگ و ادبیات معاصر ایران و انتشار آخرین تلاش فرهنگی او یعنی فرهنگ فارسی ـ انگلیسی معاصر افتاد به امسال که دیگر خودش نیست. عباس پژمان ـ مترجم برجسته و اهل نظری که چندان اهل محفل‌گرایی و حواشی نیست ـ به درخواست نشریه‌ای به نام «فارسی» یادداشتی به یاد زنده‌یاد کریم امامی نوشته بود که متأسفانه با بعضی غلط‌های تایپی چاپ شد. برای این که … ادامه

معذرت می‌خواهم، ولی لطفا مراقب باش!

اگر محمود فرجامی که در یادداشت قبلی‌ام بی‌رحمانه به او تاخته بودم، گمان کرده که قصد لجن‌مالی کردنش را داشته‌ام، گمانش باطل است، چنین قصدی نداشته‌ام و صمیمانه و در ملأعام از او عذر می‌خواهم. با محمود فرجامی در جشنواره‌ی وبلاگ‌های همدان آشنا شدم که از داوران بخش سیاسی بود و مثل خیلی از مشهدی‌های دیگر علاقه‌ی عجیبی داشت که به عنوان یک مشهدی با من به عنوان یک اصفهانی کل کل کند، من هم نقش دروغینم را خوب بازی … ادامه

خاله‌خشتک‌بازی روشنفکری از نوع وبلاگی!

نیک‌آهنگ عزیز هم مثل من اعتقاد دارد که ما بلاگرها باید همدیگر را نقد کنیم چون “وبلاگستان بی​نقد، مردابی است عفن، که رشد نخواهد کرد و طرفداران رشد را مسموم.” برخی دوستان وبلاگی من می‌دانند که در بیش‌تر موارد از حضور در قرارهای وبلاگی و رفت‌وآمد نزدیک پرهیز می‌کنم و یا این جمله همیشه‌ لقلقه‌ی زبانم است که در نوشته‌های وبلاگی‌تان وبلاگی‌مان حریم خصوصی همدیگر را باید حفظ کنیم. برای همین است که وقتی پای یکی از مطالبم می‌نویسم “امروز پدری داشت … ادامه

به نام نامی داستان

احتمالا باید به فال نیک بگیرم که سال تازه‌ی خوابگرد را هم با داستان کوتاه شروع می‌کنم. مجتبا پورمحسن، نویسنده و منتقد که این وبلاگ را هم می‌نویسد، مجموعه‌ای از داستان کوتاه‌هایش را فراهم کرده، ولی در فضای بسته‌ی فرهنگی که وزارت ارشادش قرار است به «وزارت آینه‌ی فرهنگی نظام» تغییر کند، امکان چاپ این مجموعه عملا ناممکن است. یکی از این تجربه‌های داستان‌نویسی مجتبا پورمحسن را صرفا برای آن که ـ هرچند در اندازه‌ی محدود ـ در معرض قرار … ادامه

متن کامل فیلمنامه‌ی «سگ آندلسی»

لوئیس بونوئل را اگر خیلی‌ها به خاطر فیلم‌های سورئالیستی و ساختارشکنش دوست دارند، برای من، به خاطر کتاب «با آخرین نفس‌هایم» بسیار دوست‌داشتنی‌تر است. یادش به خیر؛ بیش از ده سال می‌گذرد از وقتی که کتاب خاطرات بونوئل «با آخرین نفس‌هایم» برای من و برخی دوستانم شده بود کتاب مقدس. بالای دست می‌گرفتیمش و سینه می‌زدیم برایش! کار آن‌قدر بالا گرفته بود که حتی یادم است قرار شد یعقوب یادعلی ـ که الان دیگر داستان‌نویسی حرفه‌ای شده ـ رمانی بنویسد به … ادامه

جشن تقسیم ترس

نویسنده‌ی مهمان: محمود اروج‌زادهدر اسپانیا و در روزهایی از سال، جشنی به پا می‌شود که تا به یاد دارم، برای من مبهم و نامفهوم بوده است. گروهی از مردم، در خیابان‌های شهر ـ که از اطراف مسدود شده‌اند ـ شروع به دویدن می‌کنند، و در همین حین، گروهی گاو وحشی نیز به ناگاه در همین خیابان‌ها رها می‌شوند. در مسیری که فقط رو به جلو باز است، و مردمی که در پیش روی گاوها می‌دوند، و مردم هیجان‌زده دیگری که در اطراف … ادامه