روز داستان کوتاه

برگزاری روز جهانی داستان کوتاه در ایران، در حالی که بوی بهبود از اوضاع فرهنگ و ادبیات نمی‌شنویم، ظاهرش کمی خنده‌دار است. ولی برای من باطن‌اش هم خنده‌دار است! اما نه «خنده‌دار» که «فرح‌‌ناک» و «امیدبخش». معتقدم تا سرحدِ امکان باید از پا ننشست، حتا اگر حاصل‌اش رو آوردن به مسابقه‌های تک‌داستانِ کوتاه باشد، چه رسد به جایزه‌ی داستان کوتاه شهر کتاب که عمری دوساله یافته و قرار است دومین دوره‌اش هم در روز جهانی داستان کوتاه، با موفقیت به منزل … ادامه

در سودای شترمرغ!

حاشیه‌نویسی‌ ِ جشنواره‌ای محمدحسن شهسواری (۸)درست ساعت پنج بعدازظهر جمعه، نوزده بهمن‌ماه یک هزار و سیصد و هشتاد و شش خورشیدی، در میانه بیست و ششمین جشنواره فیلم فجر و در سالن انتظار سینما صحرا، شاهد رد و بدل شدن جملاتی بودم که تکلیف من را با هنر و فرهنگ این مرز و بوم روشن کرد. جوان سلیم‌النفسی که مسئول ارائه خدمات به اهالی محترم رسانه بود (متعلق به یکی از شرکت‌هایی که چیز مفت به خلق‌الله می‌دهند) داشت با … ادامه

ای عشق، همه بهانه از توست!

به هوای این که فیلم یکی از دوستان قدیم‌‌ام را تماشا کنم، ناپرهیزی کردم و امروز (دیروز جمعه)، برای اولین بار از جشنواره‌ی فیلم سر درآوردم و فیلم «تنها دو بار زندگی می‌کنیم» را در سینما عصر جدید دیدم. از این ناپرهیزی پشیمان که نیستم، بسیار هم خشنودم. آن‌قدر که دلم نیامد، مزاحم رشته‌‌ی یادداشت‌های شهسواری نشوم و بر پیشانی یادداشت امروزش این چند سطر را ننویسم! «تنها دو بار زندگی می‌کنیم» نخستین فیلم سینمایی بهنام بهزادی ست، ولی نه … ادامه

نه، این هم نشد!

حاشیه نویسی ِ جشنواره‌ای ِ محمدحسن شهسواری (۶)از سال شصت و هشت تا همین امروز، مشتری پر و پا قرص مجله‌ی فیلم هستم. آن اوایل منتظر نوشته‌های «احمد طالبی‌نژاد» بودم. برای ما که شهرستانی بودیم، طالبی‌نژاد با آن نثر شیرین و صداقتی که در نوشته‌هایش موج می‌زد، می‌زند، نقطه امیدی بود که تصویر خودمان را در او می‌دیدیم. بعد که سرمان برای مباحث تئوریک درد می‌کرد و خواندن‌اش را کلاس فرض می‌کردیم، «بابک احمدی» و «هوشنگ کاووسی» نویسندگان محبوب شدند. … ادامه

روز بی‌اتفاق، روز بدی نیست

حاشیه نویسی ِ جشنواره‌ایِ ‌محمدحسن شهسواری ـ ۵یکی از شعارهای مهم زندگی‌ام که بارها مرا نجات داده نقل قولی است از یک شخصیت داستانی. سرگرد «سایروس اسمیت» را شاید یادتان نیاید. این همان کسی است که در رمان «جزیره اسرار آمیز» نوشته مرحوم «ژول ورن» رئیس گروه گمشدگان بود. او همیشه و در همه حال خونسرد بود و هر اتفاق بدی که می‌افتاد کمتر از بقیه ناراحت می‌شد و برای همین می‌توانست برای هر چیزی راه‌حل پیدا کند. یک روز … ادامه

دیگر هیچ چیز بوی انسان نمی‌دهد

می‌خواستم چند سطری بنویسم در باره‌ی غزه و مردمان‌اش، یادم آمد تیرماه پارسال هم در مصیبتی که در حاشیه‌ی حمله‌ی اسرائیل به لبنان، بر سر مردمان غزه فرود آمد، دقیقاً همین احساس را داشتم و چیزکی هم در همین‌جا نوشتم. باز که خواندم‌اش، دیدم جانِ حرفم همان است که بود. بهتر دیدم بازنویسی‌اش کنم این‌جا، تا کمی از این احساس خفگی رها شوم، شاید. کرخت و بی‌عار مشو!آدم دردش می‌گیرد وقتی می‌بیند حاصل چندین و چند سال تبلیغات ایدئولوژیکِ رسانه‌های … ادامه

سه کتاب تازه برای چند شبِ زمستانی

۱ـ تقدیم به چند داستان کوتاهانتشار سومین کتابِ محمدحسن شهسواری، دوستِ نزدیک و فرهیخته‌ام، خوش‌ترین خبری ست که این روزها شنیده‌ام. کتاب تازه‌اش «تقدیم به چند داستان کوتاه»، مجموعه‌ای ست از دو داستان بلند و دو داستان کوتاه. البته فقط یکی از آن‌ها که همان داستان کوتاه «تقدیم به چند داستان کوتاه» باشد، تاریخ تقریباً نزدیکِ ۱۳۸۴ را در پای خود دارد و سه داستان دیگر مربوط است به سال‌های ۷۶، ۷۹ و ۸۰. این مجموعه یک ویژگی برجسته دارد و … ادامه

تمام‌شدن!

دیشب سریالِ هرشبی ِ آنتن ـ پرکن و بی‌ارزش «چارخونه» با پخش پشتِ صحنه‌اش تمام شد. این جور سریال‌ها، هم درآمد خیلی زیادی برای تهیه‌کننده و کارگردان و نویسنده‌ها دارد، هم ساخت‌شان واقعاً و انصافاً بسیار انرژی‌بر و دشوار و نفس‌گیر است. به «سروش صحت»، کارگردان این مجموعه، با کمال احترام عرض می‌کنم که: نوش جان و خسته نباشید. ممنون که تمام شد و متأسف‌ام که تمام شدی!