وقتی چون بید بر سر ایمان خویش می‌لرزم

از شما چه پنهان، گاهی وقت‌ها ناامید می‌شوم؛ ذهنم دوپاره می‌شود. پاره‌ای می‌گوید چه سود از این سرفروانداختن و پیش‌رفتن در غباری که فرهنگ و هنر این کشور را فرا گرفته، پاره‌ی دیگر می‌گوید گول نخور، راه درست همین است. پاره‌ای می‌گوید گمان کن هیچ اتفاقی نیفتاده، بنویس، مشورت بده، ایده بده، طرح نو درانداز و پیش برو؛ پاره‌ی دیگر می‌گوید چرا خودت را گول می‌زنی؟ دارد به یغما می‌رود اندوخته‌ی چندین سال زحمت و خون‌دل تا فضا کمی بازتر … ادامه

سایت کتاب را نگذارید که بیفتد

چه بلایی سر سایت کتاب خبرگزاری میراث فرهنگی آمده؟ این بخش از سایت میراث از وقتی فعال شد تا مدتی توانست با تولید خبرها و گزارش‌های اختصاصی، جذاب و گاه بکر، توجه همه را به خود جلب کند و در میان انبوه خبرهای تکراری ـ و اصطلاحا فکسی ـ خبرگزاری‌های ریز و درشت، به این فضای نیم‌مرده‌ی خشکیده اندک طراوتی ببخشد. اشکالاتی در کارشان البته بود که البته‌تر به انتقادها هم گوش می‌کردند و رفع نقص می‌کردند؛ مثل ذکر منبع گزارش‌های … ادامه

نقد ادبی ـ هنری هم بالأخره خریدار پیدا کرد!

منتقدان هنری (ادبی یا غیرادبی فرقی نمی‌کند) همیشه در کشور ما فحش‌خورشان ملس بوده. همیشه از طرف مؤلفان و هنرمندان نقدشده مفتخر شده‌اند به صفت‌هایی چون بی‌سواد، عقده‌ای، علاف، شهرت‌طلب و… فکر نکنید می‌خواهم دفاع کنم، نه. اتفاقا من خودم جزو کسانی هستم که شمار زیادی از کسانی را که به آن‌ها می‌گویند منتقد، اصلا منتقد نمی‌دانم؛ برای همین چنین صفت‌هایی را هم برای‌شان خرج نمی‌کنم. ولی جالب این است که همین مؤلفان و هنرمندان (از نویسندگان گرفته تا فیلمسازان) … ادامه

خداوند بر دشمنان ما بیفزاید!

محمدحسن شهسواری که روزنامه‌نگار «شرق» نیست، مقاله‌ای را در نقد و معرفی چند کتاب داستانی چاپ‌شده در سال ۱۳۸۴ می‌نویسد و به عنوان «دومین» مقاله‌اش در طول عمر «شرق» تا کنون، چاپ می‌کند. در این مقاله داستان‌هایی از فرخنده آقایی، بلقیس سلیمانی، پیمان اسماعیلی، بهرام مرادی و علیرضا محمودی معرفی و نقد می‌شوند. لینک این مقاله در سایت هفتان منتشر می‌شود. مشتی «بزدل تنبل بی‌خاصیتِ بازنده» که شهامت بیان نام خود را هم ندارند و حقد و حسرت و حسادت … ادامه

از گراهام گرین با عباس پژمان یک گفت‌وگوی ادبی همراه با گزارشی از آثار گرین در ایران

مقدمه: در راستای تبلیغ دامنه‌دار برای نویسنده همه دوران زندگی‌ام این بار به سراغ «دکتر عباس پژمان» مترجم توانا رفتم. داستایفسکی، میلان کوندرا و گراهام گرین سه سوار سرنوشت دوران نویسندگی‌ام هستند. گاهی می‌شود که حوصله داستایفسکی و یا حتی کوندرا را ندارم اما گرین بی‌همتا را همواره می‌طلبم، درست مانند کودک، مادرش را. (البته این جدا از سرسپردگی همیشگی‌ام در برابر مولانا «کاواباتا» است). بعد از مصاحبه با دکتر پژمان، گزارش و سیاهه‌ای را هم از آثار ترجمه‌شده‌ی گرین عزیز … ادامه

در آینه ویران شدیم، به دستان خویش!

به جای مقدمه: ماجرای انرژی هسته‌ای، کاریکاتورها، واکنش مسلمانان، واکنش رسانه‌های غربی، واکنش‌های بعدی مسلمانان، و نظرها و رأی‌های گوناگون شخصی و گروهی و دولتی و غیردولتی این‌وری‌ها و آن‌وری‌ها، در این چند روز ذهنم را گرفتار کرده بود سخت. جمع و جور کردن این ذهن نیز کار سختی بود، اما سخت‌تر این بود که سرانجامش انگار به بغضی تبدیل شد. عمر این وبلاگ دراز باد که گاهی بهترین جا برای فرو دادن بغض است. نوشته‌ی نسبتا طولانی‌ای که می‌خوانید، بیش … ادامه

قابل توجه هیچ‌کس!

آمار بازدید سایت هفتان طی ۲۴ ساعت گذشته، یک‌باره نزدیک به ۴۰درصد افزایش داشت. این رکورد تازه‌ای بود که برای هفتان ثبت شد، اما مهم این است که چرا؟ ۱۰۰ بازدیدکننده‌ی ساعت پایانی را به‌عنوان جامعه‌ی آماری انتخاب و بررسی کردم، نتیجه قابل‌توجهی به دست آمد که خلاصه‌اش این است: نزدیک به ۹۰درصد از این ۴۰درصد از طریق انواع موتورهای جستجو، و با ثبت واژه‌ها و عبارت‌هایی چون «کاریکاتور پیامبر»، «کاریکاتورهای پیامبر اسلام»، «تصاویر پیامبر اسلام» و واژه‌ها و عبارت‌هایی … ادامه

کاش تعریف مشترکی از منافع ملی می‌داشتیم

چطور می‌توانم خودم را بزنم به کوچه‌ی علی چپ و ننویسم که مثل خیلی‌های دیگر، دارم به ماجرای انرژی هسته‌ای و گزارش آژانس به شواری امنیت فکر می‌کنم. چپ و راست می‌شنوم و می‌خوانم که همه نگران‌اند، ترسیده‌اند، مأیوس‌اند، گیج‌اند، بی‌قرارند، و… هرچند مسائل سیاسی را همیشه با دقت دنبال کرده‌ام و می‌کنم، ولی در تحلیل مسائل سیاسی واقعا شایستگی ندارم. در این مورد هم فقط دو نکته را می‌توانم در اندازه‌ی ذهن کوچک خودم بگویم. نخست این که موضوع … ادامه

عاشقیت در کتاب‌فروشی!

خود من از کسانی بودم که گمان می‌کردم جوایز ادبی، تأثیر چشمگیری در فروش آثار برگزیده ندارند. ولی انگار این‌طور نیست. «عاشقیت در پاورقی» مهسا محب‌علی که ۱۱۰۰ نسخه تیراژش بود، از زمان نمایشگاه کتاب قبلی تا ۱۸ آذر (روز اهدای جوایز گلشیری) به زحمت توانسته بود ۶۰۰ نسخه‌اش را آب کند، ولی از فردای روز جایزه تا حدود سه چهار روز بعد، همه‌ی نسخه‌های باقی‌مانده‌‌اش فروش رفت و چون تجدیدچاپ آن منتظر مجوز دوباره‌ی ارشاد بود، و خیلی طول … ادامه