وارسی جایزه‌های ادبی امسال

درست است که فضای ادبی ایران، روزگار رخوتناکی را می‌گذارند، ولی جایزه‌های ادبی امسال، همه به خیر خوشی برگزار شدند و از میان نقدهای اندکی که بر این جایزه‌ها نوشته شد، یادداشت پنج‌شنبه‌ی پیش محمدحسن شهسواری در باره‌ی همه‌ی این جایزه‌ها، از همه جامع‌تر و خواندنی‌تر بود. این که شهسواری، به‌تازگی، فارغ از تعارف‌های معمول و بیمارگونه‌ی این فضا نقد می‌نویسد، بسیار ارزشمند است، و ارزشمندتر از آن پاسخ مدیا کاشیگر به ایرادهای شهسواری بر جایزه‌ی «روزی روزگاری» ست؛ چون، … ادامه

در آستانه‌ی فصلی دیگر اندکی اندر احوالات جوایز ادبی در سال ۱۳۸۶ ـ و پاسخ مدیا کاشیگر

جمله‌ای با این مضمون که «بردن هیچ جایزه ادبی نمی‌تواند کسی را نویسنده کند و نبردنش هم کسی را از نویسندگی ساقط نمی‌کند» از فرط درستی، آن قدر کلاسیک شده که نمی‌شود دیگر آن را تکرار کرد. پس از آن درمی‌گذرم و به ادامه ماجرا می‌پردازم. [متن کامل] در سال گذشته اثری منتشر نکرده بودم که از بردن جایزه‌ای خوشحال شوم و بنویسم در خدمت جوایز ادبی و از نبردنش ناراحت که بگویم در خیانت جوایز ادبی، و از آن … ادامه

آسیب‌شناسی موج نو داستان کوتاه ـ نویسی

حاشیه: در نشست عمومی داوران دومین دوره‌ی مسابقه‌ی داستان کوتاه شهر کتاب، اتفاق جالبی برای من افتاد که هیچ کس از آن باخبر نشد. درست در لحظه‌ی نشستن روی صندلی پشتِ جایگاه سخنرانی، انگشت کوچکِ دست راستِ من، جایی میان فلزی نوک‌تیز و فنری گیر کرد و تقریباً بند انگشتم قلوه‌کن شد! درد، بی‌درنگ در همه‌ی جانم پیچید. به بهانه‌ی جابه‌جا شدن برای درست نشستن، نگاه‌اش کردم و چشم‌ام به خونِ تقریباً سیاهی افتاد که سریع راه گرفته بود. بلافاصله … ادامه

دهه‌ی شستی‌ها ـ قسمتِ یک و هفتاد و پنج صدم

اعتراف می‌کنم که وقتی شماره‌ی یکمِ این یادداشت‌ها را می‌نوشتم، ابداً انتظار واکنش‌هایی این‌چنین را نداشتم: طوفان سهمگینی از ـ نه فقط واکنش، که ـ همدلی و، تحلیل و، درد دل و، اشک و آه و، روضه‌خوانی و، جبهه‌بندی و، عتاب و، سرکوفت و، سرزنش و، عقده‌گشایی و، ناسزا و، توهین و، گندگویی و… شمار بیش‌تر واکنش‌ها را ردیف کردم و برخی را هم آن‌‌قدر غیراخلاقی بودند که به خودم اجازه‌ی لینک‌دادن ندادم. امشب که پس از چند روز، سرانجام … ادامه

سرد مثل زمستان سیاه، گرم مثل ادبیات

خوابگرد: متأسفانه گرفتاری خانوادگی اجازه نداد که در مراسم هفتمین جایزه‌ی گلشیری حاضر باشم و انتظار خوانندگان خوابگرد را برای خواندن گزارش‌های خاص خودم پاسخ بدهم؛ ولی پدرام رضایی‌زاده خواهش‌ام را پذیرفت و برای این که سنت‌شکنی نشده باشد، گزارشی نوشت به روایتِ خویش از این مراسم که آن را در این‌جا می‌گذارم برای آن‌ها که نبودند و روایت‌های رسمی را هم نمی‌پسندند. تیتر این گزارش از من است. [ادامـه] پدرام رضایی‌زاده: بالأخره تمام شد، بی حرف و حدیثی اضافه. … ادامه

دهه‌ی شستی‌ها ـ ۱ (+ واکنش‌ها)

دهه‌ی شستی‌ها به طرز باورنکردنی‌ای، پیش‌بینی‌ناپذیرند و با همین خصلت، دهان دهه‌ی پنجاهی‌ها را نه یک بار که چند بار، با دقتِ کامل و در کم‌ترین زمان ممکن سرویس می‌کنند. اگر یکی از آن‌ها تا کنون چنین نکرده، منتظر بمانید، حتماً آن یکی هم خواهد کرد! توضیح: حدودِ یک سال است که با پدیده‌ی عجیبی دست و پنجه نرم می‌کنم که اسم‌‌اش را گذاشته‌ام «دهه‌ی شستی»؛ خصلت‌های مشترکِ متولدان دهه‌ی شست. حدود یک سال است به رفتار ایشان حساس و دقیق شده‌ام، از … ادامه

خانم‌ها، آقایان! حتا شما دوست عزیز!

اگر به هفتان یا خوابگرد ایمیل زده‌اید یا می‌زنید یا خواهید زد، ولی پاسخی نگرفته‌اید یا نمی‌گیرید یا نخواهید گرفت، خواهش می‌کنم به قسمتِ Bulk یا Spam ایمیل خود هم سر بزنید. البته اگر پرسش یا تقاضایی هم نکرده‌اید، یا نمی‌کنید یا نخواهید کرد، باز هم سر بزنید؛ چون شاید من قبلاً خبر درگذشت‌ام را به شما داده باشم یا بخواهم در آینده، خبر به دنیا آمدن‌ام را به شما بدهم.بنابراین، از همه‌ی کسانی که می‌پندارند ایمیل‌هایشان بی‌پاسخ مانده یا می‌ماند یا خواهد ماند، در کمال … ادامه

این داستانِ کوتاه نیست، داستانِ کوتاهِ کوتاه است

داستان کوتاهِ کوتاه یا داستانک یا فلش‌فیکشن، قالب ادبی ِ تازه و جذابی ست که نویسنده‌های جوان‌تر، زودتر با آن خو گرفته‌اند یا در این گونه می‌نویسند. گسترش کاربرد کامپیوتر و اخیراً اینترنت نیز در رونق‌گرفتن و گرم شدن بازار داستان کوتاهِ کوتاه بسیار مؤثر بوده است. اما این گونه‌ی ادبی، در فضای ادبی ایران هنوز در حدِ یک «پدیده» است و بحث بر سر تعریف و ویژگی‌های آن تازه در آغاز راه است. جالب است که هنوز بر سر … ادامه