از کوچه‌ی علی‌چپ تا خیابان وقاحت

چه بلایی دارد به سرمان می‌آید در جامعه‌ای که هیچ چیز سر جایش نیست و رشته‌ی امور از سیاست و اقتصاد گرفته تا فرهنگ و ارتباطات این‌طور پرشتاب از هم گسیخته می‌شود؟ همین ابتدا بگویم که دایره‌ی این انتقاد را تنگ و محصور می‌کنم به عرصه‌ی خبرنگاری و رسانه‌ها، آن هم فقط در حوزه‌ی فرهنگ و ادبیات، و تازه‌ترین نمونه‌های عجیب و غریب بلاهت، تازه‌به‌دوران‌رسیدگی و حتی وقاحت برخی خبرنگاران ادبی. [متن کامل] یادم نمی‌رود یکی دو سال پیش بود … ادامه

کاملا غیر مهم!

این موضوع می‌تواند مهم نباشد، می‌تواند هم باشد که یک مجری به چه دلیلی موقتا و یا برای مدتی طولانی کنار گذاشته می‌شود. از این گذشته من اطلاع دقیق ندارم که «فرزاد حسنی» مجری‌ای که طی یکی دو سال اخیر در برنامه‌های مختلف روی آنتن بوده، واقعا محبوبیت عامی هم دارد یا نه؟ ولی تا جایی که من در میان خانواده و فامیل و آشنایان و همکاران متوجه شدم، تقریبا بدون استثنا همگی احساس ناخوشایندی نسبت به او داشتند به … ادامه

مصیبتی به نام محافظه‌کاری + بازخوردها

اگر در نوشته‌ات به درستی، یکی از آفت‌های دامنگیر روشنفکران و نخبگان را گریز آن‌ها از سادگی و مردم‌گرایی دانسته‌ای، متأسفانه باید بگویم آفت درونی‌تری یقه‌ی طیفی از ایشان را سفت گرفته و رها نمی‌کند که نامش را به اشتباه گذاشته‌اند «محافظه‌کاری». بله آقای جامی، تو در نوشته‌ات جامعه‌ی روشنفکران و نخبگان را هدف قرار داده بودی، ولی من این دایره را تنگ‌تر می‌کنم به جامعه‌ی نویسندگان و منتقدان ایران. در واقع موضوع نوشته‌ات را بهانه می‌کنم برای این که … ادامه

لذت داستان کوتاه خواندن هنوز برقرار است

توضیح من: محمد کشاورز متولد ۱۳۳۷ است و در شیراز زندگی می‌کند. به عبارت دیگر جزو داستان‌نویسان شهرستانی مقیم شهرستان محسوب می‌شود که به قول فتح‌الله بی‌نیاز به حمایت بیش‌تری در پایتخت نیاز دارند. کشاورز بعد از یازده سال دومین مجموعه‌داستانش را با نام «بلبل حلبی» منتشر کرده. اگر اشتباه نکنم سال ۱۳۷۳ بود که مجموعه‌ی «پایکوبی» او چاپ شد. کتاب تازه‌ی او شامل ۱۱ داستان کوتاه است که نشر قصه ناشر آن است. خود من هنوز داستان‌های این مجموعه … ادامه

از «میدان» جنگ تا «پاساژ» پایداری

نمی‌خواستم در این چند روز درباره‌ی جنگ بنویسم، چون «مناسبت‌نویسی» حالم را بد می‌کند؛ اما این یادداشت پرنیاز پرستو دوکوهکی و این یادداشت چاپ‌نشده‌ی خسرو نقیبی و خصوصا این روایت صادقانه‌ی دردناک دکتر فیاض زاهد از جنگ نمی‌گذارد. نمی‌گذارند آدم‌هایی مثل من هم‌چنان ساکت باشیم و دل‌خوش باشیم به لحظات خلوتی که نه هر سال یک‌بار و نه هر ماه یک‌بار که هر روز و هر شب به بهانه‌ای کوچک حتی، در خود می‌سازیم، نگاه‌مان خیره می‌ماند لختی و بعد … ادامه

یادداشت‌های روزانه + هموطن سلام

گاهی وقت‌ها به سبک زیتون (علیها‌الرحمه) نوشتن بهترین راه خلاص شدن از موضوعات پراکنده‌ای‌ست که آدم می‌خواهد توی وبلاگش بنویسد. پس بدون ترتیب و بدون شماره‌گذاری می‌نویسم با این آرزو که وبلاگ زیتون از فیلتر درآید تا باز هم روان رنجور و مچاله‌‌شده‌مان با خواندن نوشته‌هایش کمی نرم شود و زندگی تحمل‌پذیرتر. خبر بدی شنیدم که تا نمونه‌اش برای کسی اتفاق نیفتاده باشد، عمق جانسوزی‌اش را نمی‌فهمد. خسرو نقیبی تلفنی و بی‌رحمانه خبر داد که همسایه‌ی وبلاگی‌مان حمیدرضای عزیز برادرش … ادامه

در ستایش استاد اعظم نگاهی دوباره به گراهام گرین، نویسنده‌ای که بسیار دوستش دارم

در روزگار ما که کم‌کم ادبیات داستانی می‌رود خود را به عنوان یک گونه معتبر و احترام‌برانگیز هنری جا بیندازد، روشن بودن افق پیش رو می‌تواند و باید یکی از مهم‌ترین مباحث مطروحه باشد. به ویژه این‌که نسل جدیدی از نویسندگان جوان با شور و اشتیاق زیاد رو به آفرینش این گونه هنری رو آورده‌اند. [متن کامل] اگرچه گزینش نوع هنری مورد علاقه، در نهایت به عهده خود هنرمند است، اما هر هنرمندی در نهایت تنها می‌تواند در برابر گونه‌هایی … ادامه

نان دهد هر آن کس که هفتان دهد!

چند روز گذشته، گرفتاری‌های خانوادگی، بچه‌داری و شغلی، و کمی هم گرفتاری‌های دیزاین و امکانات تازه‌ی هفتان مهلتم نداد برای این که به خوابگرد برسم. سوژه‌هایم روی هم تلنبار شدند، یکی یکی تاریخ مصرف‌شان را از دست دادند و از کفم رفتند. حیفم می‌آید گاهی که چرا وقت بیش‌تری ندارم تا نگذارم خوابگرد بوی کهنگی بگیرد. خوشحالی‌ام این وسط فقط این است که طی روزهای گذشته دست‌ِ‌کم توانسته‌ام در کنار خوابگرد، هم وبلاگ دوست‌داشتنی نهفت را سر و سامان بدهم، … ادامه

نو که می‌آد به بازار، کهنه می‌ره تو آرشیو!

ساعت از سه نیمه‌شب گذشته و کار اجرای دیزاین تازه‌ی هفتان برای شروع دوره‌ی رسمی آن از سر شب تا الان طول کشیده. آن‌قدر خسته‌ام که ذهنم برای نوشتن یک یادداشت مشتی جواب نمی‌دهد. فعلا هفتان جدید و رسمی را داشته باشید تا بعد مفصل‌تر بنویسم. حرف‌های زیادی دارم که برخی‌اش را در تریبون خود هفتان خواهم نوشت، برخی را هم همین‌جا، خیلی‌هایش را هم طبق عادت همیشگی‌ام درز خواهم گرفت. هفتان نو و رسمی مبارک!