رعایت آیین نگارشی مثل سواد اول دبستان است پرت و پلاهای من در برابر نظرهای عالمانه‌ی دو نویسنده

ایسنا: خبرنگار بخش ادب خبرگزاری دانشجویان ایران در گفت‌وگوهایی با رضا شکراللهی، حسن محمودی و ناتاشا امیری، ارزیابی آن‌ها را از شیوه‌ی آیین نگارشی در وبلاگ‌ها جویا شده است. رضا شکراللهی با تفکیک قایل شدن بین زبان فارسی و نگارش در وبلاگستان گفت: زبان، بحثی کلی‌تر، عام‌تر و مهم‌تر و نگارش، بخشی از زبان است. اجماعی که وجود دارد، این است که وبلاگستان به خاطر این که توانسته مرزهای بین زبان محاوره و معیار را بردارد، زبان‌شناسان را به تکاپو … ادامه

آرامش در حضور مدیران

گزارشی لخت و غیرتحلیلی از تغییر مدیران تلویزیونعلیرضا برازش مدیر تازه‌ی شبکه‌ی اول تلویزیون: “به‌رغم اهداف سازمان، چشم‌انداز بیست‌ساله و دستورالعمل‌های دیگر، من دنبال این هستم که شبکه‌ی اول را مصداق این حدیث امام باقر کنم که از زبان حضرت مسیح فرموده است: بهترین مصاحب آن است که دیدنش شما را یاد خدا بیندازد، اگر به نطق آمد علم‌تان را زیاد کند، و عمل او رغبت شما را به آخرت زیاد کند.” برازش مأموریت خود را در شبکه‌ی یک که … ادامه

وبلاگ و مجله‌ی ادبی فلش

وبلاگ تازه‌ی فلش را که می‌بینم یاد شبی می‌افتم که خوابگرد را راه‌انداختم؛ چه زود گذشت و چه زود پیر شدم. خوش به حال احسان عابدی؛ دوست داشتم جای او بودم و هیجان امشبش را احساس می‌کردم. راستش را بخواهید خیلی وقت است هیچ چیزی نتوانسته مرا خوشحال و هیجان‌زده کند. حتا راه‌اندازی هفتان هم آن‌قدر که انتظارش را داشتم هیجان‌زده‌ام نکرد. شاید هم واقعا دارم پیر می‌شوم و خودم خبر ندارم، و از کنار هر اتفاق خوب و بدی … ادامه

ای قلم! بالابلندی را ببین / صبح «صفار هرندی» را ببین

اشاره: در بخش اصلی صفحه‌ی پنجم روزنامه‌ی «رسالت» شنبه ۱۲ شهریور ۸۴  شعر بلندی منتشر شد به مناسبت هفته‌ی دولت. متأسفانه این روزنامه صفحاتش را به شکل pdf روی وب منتشر می‌کند. برای همین برای استفاده‌ی همه‌ی اهالی فرهنگ و ادبیات، بخش عمده‌ای از این شعر را در این‌جا می‌آورم تا هم زحمت این روزنامه بی‌نتیجه نماند و هم به یاری این شعر زیبا با دولت جدید، مردم جدید و ایران جدید، از زبان لطیف شعر، بیش‌تر آشنا شویم. توضیح … ادامه

عاشق شدن چه آسان، نویسنده شدن چه مشکل!

«عاشقیت در پاورقی» اسم جذابی‌ست برای یک کتاب. اما این، فقط اسم یک کتاب نیست، نام بهترین داستان از کتاب جدید مهسا محب‌علی هم هست. «عاشقیت در پاورقی» سومین کتاب این نویسنده‌ی نسل چهارمی، مجموعه‌ای‌ست از هشت داستان کوتاه که چندی پیش یکی از همین هشت داستان به نام «هفت پاره‌ی دانای کل» از طرف داوران جایزه‌ی مهرگان ادب (پکا) به عنوان یکی از داستان‌های برگزیده‌ی سال ۸۳ اعلام شد. با این حال ـ به‌زعم من ـ بهترین داستان این … ادامه

ستیز با هرمنوتیک نقدی بر داستان «عاشقیت در پاورقی» نوشته‌ی «مهسا محب‌علی»

اشاره: سال گذشته جلسات پرثمر داستان‌خوانی و نقد داستان جایزه‌ی ادبی یلدا به همت بلند مدیا کاشیگر و شهریار وقفی‌پور برگزار می‌شد. (امسال واقعا جای این جلسات خالی است). در یکی از این جلسات خانم محب‌علی داستان «عاشقیت در پاورقی» را خواند و من و آقای فرزاد چند جمله‌ای درباره آن صحبت کردیم. متن زیر تقریبا همان جملات من است، با تذکر دو نکته. اول این که در ابتدا چند جمله‌ای درباره سابقه ادبی خانم محب‌علی حرف زده‌ام و دیگر … ادامه

آقای قوه‌ی قضاییه، سلام!

“هرچه می‌گوییم بدتر نمی‌شود، باز هم می‌شود!” این را دوست عزیزی پای یادداشت قبلی‌ام نوشته بود. آش فیلترینگ سایت‌های فنی در این روزها آن‌قدر شور شده که حتا در خبر تلویزیون هم از معتمدی وزیر درباره‌اش سؤال کردند؛ ولی آقای وزیر حتا در آخرین ساعت‌های وزارت دوم خردادی‌اش هم ترجیح داد خودش را بزند به آن راه و بگوید هیچ اتفاق تازه‌ای نیفتاده. جالب است که خبرنگار از او درباره‌ی فیلترشدن سایت‌هایی سؤال کرده بود که طبق قوانین کشور مجاز … ادامه

توسعه‌ی فرهنگی یا غزل خداحافظی؟

“کسی که وزیر ارشاد می‌شود، اول باید دشمن‌شناس خوبی باشد.” این جمله را دیشب در گفت‌وگوی خبری شبکه دو، سعید ابوطالب عضو کمیسیون فرهنگی مجلس گفت که همراه علیرضا سجادپور فیلمنامه‌نویس سابق سینمای جنگ و تهیه‌کننده‌ی فعلی سینما دعوت شده بودند تا درباره‌ی وزارت فرهنگ و ارشاد جدید حرف بزنند. حضور سجادپور بیش‌تر برای خالی نماندن صندلی سوم استودیو بود. من یکی که اصولگرای درس و کتاب‌خوانده را ترجیح می‌دهم به اصولگرای بی‌سواد! این چند جمله‌ی او را بخوانید و … ادامه

یک منهای دو!

چه تعفنی!زیاد پیش می‌آید که حریفی با ترفندهای ناجوانمردانه غلبه کند و روی سینه‌ی آدم بنشیند و در سکوت تماشاگران و داوران لبخند فاتحانه بزند. ولی خیلی کم پیش می‌آید که حریف چنان جرأتی پیدا کند که بعد از لبخندش، بالای سر طرف هم بایستد، دو تا پایش را از هم باز کند، شلوارش را بکشد پایین و روی صورت طرف بشاشد به این قصد که غرور، شخصیت، هویت، و آدمیت طرف را زیر پا و در حضور جمع له … ادامه