در ستایش و نکوهشِ «صفت»

در تازه‌ترین یادداشت انتقادی سیاسی فاطمه رجبی، که متنی چهل ـ پنجاه سطری‌ست، بیش از چهل «صفت»  و «قید» به کار رفته. این نشانه‌ی چیست؟ در جدل‌های مکتوبِ سیاسی، اجتماعی و حتا فرهنگی، حتا اگر هیچ شناختی از موضوع نداشته باشیم، یا از دو طرفِ دعوا، همین که تعداد «صفت»های موجود در دو متن را مقایسه کنیم، شاید بتوانیم درباره‌ی استواری انتقاد و تحلیلِ دو طرف داوری کنیم. برای ما ایرانی‌ها، استفاده از «صفت»، «مترادف»‌های پی‌درپی، «اطناب»، «تکرار»، «حشو» نابه‌جا … ادامه

پاسخ عبدالله کوثری به منتقدان بی‌نام و نشان او در خوابگرد

شانزدهم اردیبهشت امسال، در جایزه‌ی «روزی روزگاری»، از عبدالله کوثری، مترجم بیش از ۴۰ اثر ادبی، تقدیر شد. از آن روز، برخی مترجمان، بدون ذکر نام، بحثی را آغاز کردند در کامنت‌های این‌جا، درباره‌ی کیفیت ترجمه‌ی عبدالله کوثری از رمان «گفت‌وگو در کاتدرال»، که دامنه‌اش کشیده شد به کیفیت ترجمه‌ی کاوه میرعباسی از ترجمه‌ی «نادیا»، و بعد نوبتِ مدیا کاشیگر رسید که او رسماً پاسخ منتقدان را به عنوان سخنگوی «جایزه‌ی بهترین ترجمه‌ی فرانسوی به فارسی» داد، کمی هم پای استاد سیدحسینی … ادامه

هم‌دلی با سیدضیاء قاسمی

از جزییات قانون بازگشتِ مهاجران افغان، آگاهی ندارم، ولی دیروز که شنیدم سیدضیاء قاسمی، شاعر، منتقد و نویسنده‌ی افغان هم، بر خلافِ میل خود، باید به افغانستان بازگردد، دلم گرفت. عجیب است که در این قانون، هیچ امکانی برای ادامه‌ی زندگی اهل فرهنگ افغان در ایران پیش‌بینی نشده. سیدضیاء قاسمی بیش از بیست سال است که در ایران زندگی می‌کند (یعنی بیش از دو سوم عمرش)، در ایران تحصیل کرده، لیسانس کارگردانی سینما گرفته، برای مطبوعات و نشریات ادبی و … ادامه

مصیبت‌های قد کشیدن حاتمی‌کیا

وقتی سوار ماشینی شده باشی که، به جای این که تو را به مقصد برساند، با آن جیب و کیف‌ات را به ضرب چاقو بزنند و، زخمی رهایت کنند کنار اتوبان خشکِ ساوه؛ چه انگیزه‌ای می‌ماند برایت که از روی خیرخواهی و انتقاد، مثلاً به راننده تذکر بدهی کمربندش را ببندد، یا از مسافر بغل‌دستی انتقاد کنی که لنگ‌اش را از روی پای زن مسافر بردارد، یا از مسافر جلویی بخواهی که سیگار نکشد؟ حالا، ـ به قول عمران صلاحی … ادامه

لطفاً این‌جا را به گند نکشید!

از بختِ خوش یا ناخوش خوابگرد، یکی دو هفته است که فضای کامنت‌های خوابگرد، جایگاه تاخت و تاز برخی مترجمان و نویسندگان و منقّدان ادبی شده که یا به شیوه‌ی برگزاری و نتیجه‌ی داوری جوایز ادبی اخیر، از جمله جایزه‌ی «روزی روزگاری» و «مسابقه‌ی ترجمه‌ی ادبی از زبان فرانسوی به فارسی»، انتقادهای تند و تیز دارند، یا احساس داغ تنفرشان به برخی مترجمان و نویسندگان دیگر را، با چاشنی توهین و تحقیر و افترا، در خوابگرد ثبت می‌کنند، بی‌نام و … ادامه

تأثیرگذارترین‌ها بر من

چندان اهل بازی‌های وبلاگی نیستم، ولی وقتی نویسندگان دو دوبلاگ ملکوت و نامه‌های سوشیانت هزارم، دعوتم کرده باشند، ناگزیرم، چند خطی بنویسم، از تأثیرگذارترین‌ها بر من و زندگی‌ام. خوب است که قرار نیست تأثیرگذارترین‌ها لزوماً آدم باشند. و برای خودم هم عجیب است که آدم‌های چندانی بر من و زندگی‌ام تأثیر شگرفی نگذاشته‌اند، چه رسد به این که بزرگان و نوابغی باشند چون حافظ و فروغ و سروش و مهرجویی و عمر خیام و دیگران. شاید به این دلیل که … ادامه

«بادبادک‌باز» جایگاهی در ادبیات معاصر افغانستان ندارد

رمان «بادبادک‌باز» را، اگر تا کنون نخوانده‌اید، بعید است نامش را نشنیده باشید؛ نخستین رمان خالد حسینی، پزشک و نویسنده‌ی افغان که حدود ۲۶ سال است در امریکا زندگی می‌کند و رمان‌اش که در سال ۲۰۰۳ منتشر شد، افزون بر فروش چند میلیونی در امریکا، تا کنون در بیش از ۳۵ کشور دنیا، از جمله ایران، ترجمه و منتشر شده است. بادبادک‌باز داستان سرراستِ دو پسرک است به نام امیر و حسن، که در کنار هم در کابل، بزرگ می‌شوند. … ادامه

در متن و حاشیه‌ی روزی روزگاری + پی‌نوشتِ اجباری!

امشب دیگر می‌شود گفت که جایزه‌ی «روزی روزگاری» رسماً به دنیا آمد. سابقه‌ی جایزه‌ی یلدا که مدیا کاشیگر دبیر آن بود، نشان داده بود که پای او اگر وسط باشد، مراسم جایزه حتماً شیک و جشن‌وار برگزار می‌شود، که امشب هم شد؛ حتا اگر این جایزه‌ی ادبی، هدیه‌ی نقدی نداشته باشد و لقبِ گران‌ترین جایزه‌ی ادبی مستقل ایران را که یلدا داشت، از دست بدهد. راست این است که در وانفسای فضای بسته‌ی فرهنگی، هنری و ادبی؛ و خصوصاً ممیزی شدید … ادامه