یک گفت‌وگوی مفصل بسیار قدیمی با محسن نامجو

نسبت ذهن و زندگی من با ادبیات، موسیقی و سینما این گونه است: ادبیات مرا به جلو می‌راند، موسیقی مرا سرپا نگه می‌دارد و، با سینما استراحت می‌کنم. موسیقی متفاوتِ محسن نامجو برای من حدِ فاصل میان ادبیات و موسیقی‌ است؛ و شاید همین باشد دلیل این که در کنار گوش‌کردن‌های همیشگیِ انواع سنتی و کلاسیک و مدرن، برای گوش کردن به برخی آثار نامجو فرصت و موقعیتِ جداگانه‌ای را فراهم می‌کنم؛ در حالی که خود نامجو، آن چه را … ادامه

یعقوب یادعلی آزاد شد

فعلاً کوتاه می‌نویسم که: یعقوب یادعلی که به دلیل داستان‌هایش، بیش از ۴۰ روز در یاسوج زندانی بود، ۴ روز پس از رسانه‌ای شدن خبر بازداشت‌اش، امروز آزاد شد و پرونده‌اش نیز به تهران منتقل خواهد شد. قاضی پرونده در یاسوج، امروز صبح، برای او قرار کفالت صادر کرد و اعلام کرد که پرونده‌ی این داستان‌نویس، به تهران منتقل خواهد شد. تا ساعتی دیگر مخلفاتِ تلخ و شیرین خبر را در این‌جا می‌نویسم. پی‌نوشت:محمدحسن شهسواری و من، حالا می‌توانیم پس از چهل روز … ادامه

یعقوب یادعلی، به دلیل داستان‌هایش در زندان است

 یعقوب یادعلی، داستان‌نویس، حدود چهل روز است که به دلیل بخش‌هایی از رمانش «آداب بی‌قراری» و یکی دو دیالوگ از مجموعه‌داستان نخست‌اش «حالت‌ها در حیاط»، در یاسوج زندانی‌ست. اتهام او نشر اکاذیب، توهین و افتراست و دادگاه یاسوج، او را از ۲۴ اسفند ۸۵ (در تمام ایام نوروز تا اکنون) به شکل غیرقانونی بازداشت کرده است. این نخستین بار است که یک داستان‌نویس، به دلیل بخش‌هایی از «داستان‌های چاپ‌شده‌اش»، پیش از محاکمه، به «زندان» افتاده است. به دلیل شرایط خاصی … ادامه

کارگاه‌های داستان کوتاه و رمان محمدحسن شهسواری

از اواسط اردیبهشت امسال، محمدحسن شهسواری، دو دوره‌ی آموزشی داستان کوتاه و رمان را به شکل کارگاهی، در شهر کتاب مرکزی تدریس می‌کند: کارگاه داستان کوتاه، در ۱۰ جلسه، روزهای پنج‌شنبه، از ساعت ۱۰ تا ۱۲، و کارگاه رمان به مدت یک سال، هر هفته، پنج‌شنبه‌ها از ساعت ۱۴ تا ۱۶. در کارگاه رمان، او سعی می‌کند نگارش رمان کلاسیک را که در سه پرده روایت می‌شود، آموزش دهد، و چون هنرجویان مکلف به نگارش هستند و شهسواری در هر … ادامه

برای داستان‌نویس شدن، پشتکار لازم است، نه الهام و استعداد

وقتی «پاگرد» را می‌نوشتم، شعاری از خودم را با خط نه چندان خوش، زده بودم بالای میز کارم با این مضمون: «برای کم‌‌نظیر شدن، پشتکار کافی‌ست، تنها برای بی‌نظیر شدن است که علاوه بر  پشتکار، استعداد هم لازم است.» و من در آن روزها (و همین‌روزها هم) فکر می‌کردم، خیلی که همت کنم، خیلی که بخت یارم باشد، و خیلی‌ چیزهای دیگر اگر دست به دست هم دهند، کم‌نظیر می‌شوم که البته این هم بسیار بعید است، بی‌نظیر شدن پیشکش. … ادامه

وردی که بره‌ها می‌خوانند

رضا قاسمی رمان تازه‌اش «وردی که بره‌ها می‌خوانند» را در دوات، که متأسفانه فیلتر است، منتشر کرده. یادداشت او در صفحه‌ی معرفی رمانش چنین است: ۱ـ  انتشار انترنتی « وردی‌که بره‌ها می‌خوانند» در اصل برای خوانندگان داخل کشور است؛ به نیت مقابله با سانسور. متن چاپی این کتاب را تا یکی دو هفته‌ی دیگر انتشارات خاوران در پاریس منتشر می‌کند. ۲ـ اگر می‌خواهید در این مقابله شرکت کنید فقط به متن این رمان در دوات لینک بدهید. هرگونه بازنشر این … ادامه

عیدانه‌ی تلخ و شیرین ۱۳۸۶

خوابگرد: امسال که عزم سفر کرده‌ام، نخستین سالی‌ست که دلم عجیب برای کسانی گرفته، که این روزها و شب‌ها را به ناحق، در بازداشت و زندان می‌گذرانند؛ کسانی که یا فعال سیاسی‌اند، یا روزنامه‌نگار، و یا روشنفکران و نویسندگانی که فقط و فقط به دلیل آثار چاپ‌شده و نوشته‌های‌شان، قربانی شرایط بدِ سیاسی و غیرسیاسی شده‌اند و از نعمتِ هم‌نشینی و هم‌کناری خانواده‌های خود محروم‌اند… این حس آن‌قدر آزارم داده در این چند روز، که حتا درست نمی‌توانم درباره‌اش بنویسم. … ادامه

سربازانی که وزیر شدند نگاهی به رمان «شطرنج با ماشین قیامت»، نوشته‌ی حبیب احمدزاده

همین‌طور دارید با بقیه‌ی بچه‌ها می‌روید مثلاً شناسایی (نه بهتر است این قدر کلیشه‌ای نباشد)؛ بعد از عملیات است و پشت خط هم مثل خط، لحظاتی آرام است و شما هستید و بعضی از بچه‌ها که دارید می‌روید مثلا حمام یا… و بعد یک‌دفعه سوت خمپاره‌ای می‌آید و می‌خوابید همه روی زمین و، انفجار. اول صدای سوت است و شما شیرجه می‌زنید روی زمین و بعد صدای انفجار که همین یکی دو متری شماست و بعد گرد و خاک که … ادامه