بازخوانی پروندهی جاری (۸) نگاهی به داستان «تهیهی دود برای حفرهی روباه» از مجموعهی «زنی شبیهِ حوا» علیالله سلیمی
چوپانزادهای به یاد میآورد نوجوانیاش را که سرهنگ با دختر نوجوانش ـ نازی ـ سالی یک بار برای شکار میآمدند دشت، و او و پدرش از آنها پذیرایی میکردند و چوپانزاده، حفرهی روباها را دود میداده تا سرهنگ آنها را با تیر بزند و او و نازی بخندند؛ چند سال پشت سر هم. و بعد دیگر نیامدند و سالها گذشت و چوپان پیر آسم میگیرد و همراه پسر جوانش به شهر میآید، نشانی سرهنگ را دارند و به خانهاش میروند. … ادامه