وقتی به ارزش داستان‌نویسی آگاه باشیم

حتما با این کلام آشنایید که «هر کتابی ارزش یک‌بار خواندن را دارد». به باور من می‌شود گفت: «هر کتابی ارزش یک‌بار نوشته‌شدن را دارد!» و هنـگامی که پای ادبیـات داسـتانی در میـان باشـد، ایـن «ارزش» دوچندان می‌شـود. پیام یزدانجو ـ ی جوان ـ  را پیش‌تر به خاطر ترجمه و تألیف چندین و چند کتاب فلسفی و ادبی می‌شناختم، تا این که «فرانکولا» را خواندم. فرانکولا نخستین رمان اوست که گمان می‌کنم انتشارش به‌عنوان نخستین اثر داستانی مستقل یک مترجم … ادامه

کارنامه‌‌ی او، ما، ایشان!

چه‌قدر جدی‌بودن و خشک‌مزاجی؟ گاهی وقت‌ها لبخند هم ضروری‌ست! هیچ سوژه‌ی جاری و زنده‌ای برای خندیدن پیدا نمی‌کنم. دست‌به‌دامن تاریخ معاصر می‌شوم. از طنزپردازان معاصر گمان نمی‌کنم مردمی‌تر و استوارتر از شادروان ابوالقاسم حالت بشود سراغ گرفت که پس از سرودن شعر نخستین سرود رسمی جمهوری اسلامی، در چند سال آخر زندگی خود پس از انقلاب نیز هم‌چنان تا پای مرگ طنازی کرد. خواندم که در شهریور ۱۳۲۰، وقتی ایران به اشغال متفین درآمد و رضاخان مجبور به کناره‌گیری شد؛ … ادامه

نه درخشان، نه ناامیدکننده گزارشی مختصر از رمان‎های چاپ‌شده در سال ۱۳۸۲

در شماره‎ی اول همشهری ماه گزارش‎گونه‎ای نوشته بودم از برخی رمان‎های چاپ شده در سال هشتادو دو که بخش‎هایی از آن به دلایلی از جمله کمبود جا چاپ نشد. بد ندیدم که در روزهای آغازین سال این یادداشت به صورت کامل در این جا آورده شود. به دلیل جوایز ادبیات داستانی که در هر سال داده می‎شود، روند بررسی و حتا مطرح شدن رمان‎ها در ایران به گونه‎ای است که در هر سال آثار سال گذشته بیش‎تر به چشم می‎آید. … ادامه

غلط کردم غلط ــ نامه نوشتم!

هرچه را درباره‌ی شیوه‌ی درست‌نویسی در وب زیر عنوان غلط ــ نامه نوشتم، یک‌جا پس می‌گیرم. نیم‌فاصله به‌جای فاصله و نقطه‌گذاری درست و جدانویسی و «است» به‌جای «می‌باشد» و همه‌ی موارد پیشکش خودم. من نمی‌فهمم آخر چرا وقتی پای نوشتن به میان می‌آید، بعضی‌ها دست و پای‌شان را گم می‌کنند و راه رفتن خودشان هم فراموش‌شان می‌شود. مرگ من این یک جمله را بخوانید: «… یک مورد مشکل در آن مشاهده شده و آن هم غیر قادر بودن ترجمه از … ادامه

لینـک‌نـگاری [ادبیـات]

:: جایزه‌دهندگان ادبیات داستانی “امید” سفارش می‌دهند!… اعلام شده بود داستان‌هایی می توانند امید برنده شدن داشته باشند که در آن‌ها ذهنیت‌های بیمارگونه و نابه‌هنجار دیده نشود و یأس و سرگشتگی جای خود را به سرزندگی، طنز و امید به آینده بدهند و نویسندگان این داستان‌ها از نظرات افراد باتجربه‌تر استفاده کنند…ژدانف، کارگزار رسمی رئالیسم سوسیالیستی و جلاد نویسندگان مستقل روس که منادی امید و سرزندگی؛ و دشمن یأس و کسالت در ادبیات بود و البته ده‌ها و صدها رمان‌نویس … ادامه

لینـک‌نـگاری [ادبیات]

:: گفت‌وگو با جومپا لاهیری ـ این ور قضیه و آن ور قضیهآفرین بر همت بلند پیمان اسماعیلی که چند وقت یک‌بار با یک مصاحبه‌ی آن‌چنانی و یا یک یادداشت آن‌چنانی‌تر غافل‌گیرمان می‌کند. این‌بار پیمان بیش از شش ماه پی‌گیری کرده تا بالأخره توانسته با «جومپا لاهیری» نویسنده‌ی هندی‌تبار مقیم آمریکا و نویسنده‌ی مجموعه‌داستان «مترجم دردها» و رمان تازه‌منتشرشده‌ی «هم‌نام» گفت‌وگو کند که متن آن را بعدها در یکی از نشریات کاغذی خواهیم خواند. البته در این گفت‌وگو امیرمهدی حقیقت … ادامه

لینـک‌نـگاری [زبان و نگارش]

:: در سال‌های اخیر کاربرد نابه‌جای واژه‌های قبیح بعضا مد روز شده.نه کلینت ایستوود گابریل گارسیا مارکز است و نه فیلم Million Dollar Baby (تازه‌ترین فیلم ایستوود)  Memoria de mis putas tristes (آخرین رمان مارکز). اگر از مناقشه در برگردان پارسی نام فیلم Million Dollar Baby  هم بگذریم و نتوانیم به عبارت یک‌سانی برسیم، درباره‌ی نام آخرین رمان مارکز به‌نظرم دقت بیش‌تری باید کرد؛ هرچند با توجه به داستان این رمان، حالاحالاها از انتشارش در ایران خبری نخواهد بود! رضا … ادامه

عیدی نوروز ۸۴: یک دستمال کاغذی خونی مچاله

به گمانم بهترین عیدی که می‌توانم به همه بدهم، انتشار یک داستان کوتاه تازه باشد؛ داستانی با عنوان «دستمال کاغذی خونی مچاله» نوشته‌ی «حسین شاهسواری». حسین جوانی نوزده ساله است و ساکن مشهد که تیرماه ۱۳۸۲ با انتشار داستان «بزرگراه موچه‌ها» در کتابخانه‌ی خوابگرد خود را به عنوان یک داستان‌نویس معرفی کرد. چشم! جلوی خودم را می‌گیرم و درباره‌ی داستان تازه‌اش چیزی نمی‌گویم تا ذهنیتی ایجاد نکنم. ولی گمان کنم این‌قدر مجاز باشم که بگویم نخستین عیدی من همین داستان بود … ادامه