ساز و نوایی تازه در موسیقی ایران

بازار موسیقی بی‌شباهت به بازار کتاب نیست. زمانی نه چندان دور ـ تا همین شش هفت سال پیش ـ که نه از آثار موسوم به پاپ ایرانی در بازار خبری بود (آن هم به این شکل گسترده و گاه وحشت‌انگیز) و نه ناشران موسیقی به کم‌تر از اساتید موسیقی سنتی رضایت می‌دادند، گوش‌مان به محافل خصوصی بود که چه اثر تازه‌ای در راه است تا منتظر شویم برای انتشارش و خیز برداریم برای خریدنش؛ درست مثل بازار کتاب. مگر در … ادامه

حلقه‌ی ملکوت برجسته‌ترین و تأثیرگذارترین است

حلقه‏ی وبلاگی ملکوت، برجسته‏ترین و تأثیرگذارترین حلقه‏ی وبلاگی موجود در وبلاگستان فارسی‏ست. از میان اتفاقاتِ ظاهرا ناخوشایندی که طی چند ماه اخیر در این حلقه رخ داد، برای شخص من تنها و تنها پایین آمدن کرکره‏ی وبلاگ کتابچه مهم بود که آن هم به‏رغم اعلام و تصمیم شخصی صاحبش «مهدی خلجی» از بد حادثه با قرارگرفتن در میان «بحران بی‏بنیاد» این حلقه، معنای خاصی برای برخی‏ها گرفت. اکنون این حلقه‏ی وبلاگی با از سر گذراندن این بحران کاملا الکی، هویت … ادامه

خواب‌های روزانه + جوان‌هایی که به جای انقلاب چت می‌کنند

۱- زمان بیش‌تر و برخی چیزهای دیگرحسن محمودی در وبلاگش خبـر تشکیل نخستین جلسه‌ی نویسندگان و منتقدان مطبوعات را برای داوری دوره‌ی ششم داد. دست به نقد بگویم که نمی‌دانم حسن چرا تازگی‌ها از شور وبلاگ‌نویسی افتاده و گه گاه هم که خبری می‌دهد یا چیزی می‌نویسد این قدر خسّت به خرج می‌دهد و بی‌حوصله برگزار می‌کند. راستی چرا حسن‌آقا؟ و اما داوری نویسندگان و منتقدان مطبوعات که حالا دیگر تاریخچه‌ای برای خود پیدا کرده، دارد وارد ششمین سال خود می‌شود. … ادامه

اقتدار و حساسیت در وبلاگ‌نویسی

رسانه به همان اندازه که قدرت می‌آورد، حساسیت‌زاست. «جریان‌سازی، صداقت، اهل معامله نبودن، نفروختن قلم، نوچه نشدن، با نام کسی خود را بالا نکشیدن، تهمت نزدن… و عرق ریختن» عباس معروفی به‌عنوان یکی از خوانندگان همیشگی خوابگرد، من را از سر لطف به چنین صفاتی نواخته است. این را می‌گذارم کنار لینک‌ها، پیام‌ها و ایمیل‌های دیگر خوانندگان که مهربانی‌شان شرمسارم می‌کند و هول برم می‌دارد از دوباره خواندن‌‌شان. یقین دارم که چنین نیستم، ولی می‌توانم بفهمم که انتظار و توقع … ادامه

خیلی خوشحال‌ام

درود و مهرعاقلانه‌تر آن بود که بیش‌تر صبر می‌کردم تا منحنی این زندگی کمی اوج بگیرد و خیالم آسوده‌ شود، ولی گفته بودم که حتا کمی هم اگر از نقطه‌ی صفر فاصله بگیرد، برمی‌گردم. (یقین ندارم، ولی) گمان می‌کنم به چنین وضعیتی رسیده‌ام. خیلی خوشحال‌ام؛ دست‌ِ‌کم برای این که در مورد خوابگرد، دیگر بدهکار خودم نیستم. می‌ماند بدهکاری به خیلی از شمایان که آن هم آهسته آهسته! این عکس را خیلی دوست دارم. عنوان عکس «زندگی»‌ست. به جای انبوهی حرف‌های … ادامه

چند چون بهترین داستان‌های مسابقه‌ی بهرام صادقی [۱۱]

[ترتیب داستان‌ها، ترتیب ثبت‌شده در سایت مسابقه است] اطلسی‌های آن سال‌ها ــ محمد عقیلی[متن داستان]معمولا بسیار سخت است که زاویه‌دید را در یک داستان کوتاه با موفقیت عوض کنیم. سخت است زیرا زمان می‌برد تا خواننده بخواهد با فضای یک زاویه‌دید اخت شود. اگر بخواهیم خیلی سریع زاویه‌دید را عوض کنیم، خواننده نمی‌تواند با بخش‌های مختلف داستان کنار بیاید و در نهایت با کل داستان کنار نمی‌آید. تنها در صورتی این رویکرد با موفقیت همراه است که تغییر زاویه‌دید به … ادامه

چندوچون بهترین داستان‌های مسابقه‌ی بهرام صادقی[۱۰]

[ترتیب داستان‌ها، ترتیب ثبت‌شده در سایت مسابقه است] کتاب‌فروشی ـ آروشا مشتاقی‌زاده[متن داستان]این‌که نویسنده‌ی داستان «کتاب‌فروشی» فهمیده است می‌توان با طنزی خفیف، زوایای آشکار داستانش راپنهان کند، هوشمندی اورا می‌رساند. طنز همواره  می‌تواند از بار ملودرام بکاهد. زیرا ملودرام بسیار علاقه دارد خود و جوانبش را جدی و مهم جلوه دهد. و درست در همین لحظه است که طنز وارد کارزار می‌شود و همه‌ی جدیت حق به جانب ملودرام را به سخره می‌گیرد. فکر کنید که داستان خانم «مشتاقی‌زاده» فاقد … ادامه

هر آدمی باید موضع داشته باشد؛ گفت‌وگو با رضا امیرخانی

درباره این مصاحبه پیش از این توضیح داده‌ام. در این جا لازم است این را اضافه کنم که در آن پرونده قصد داشتم در حد امکان به تمام طیف‌های فکری و فرمی در میان داستان‌نویسان نسل چهارم بپردازم. از همین‌رو، «رضا امیر‌خانی» و دغدغه‌های او در داستان نویسی می‌تواند نشان‌‌گر وجوهی از داستان نویسی این نسل باشد؛ دغدغه‌هایی که او در میان همفکران هم‌نسل خود، آن را رهبری می‌کند. اگرچه ممکن است خودش و دیگران خیلی این عنوان را قبول … ادامه