های… ما هم مردمان‌ایم!

“مرد با همراه خود وارد ویلا شد. در یخچال را باز کرد، بطری را درآورد و مشغول بازی با گیم موبایل خود شد.”اگر شما مسئول ممیّزی باشید، چه ایرادهایی به این توصیف داستانی می‌گیرید؟ این عبارت و این پرسش را در یکی از برنامه‌های «جوانی به وقت فردا»ی رادیو جوان شنیدم. تلفن‌های زیادی هم پخش کردند که معلوم بود بهداشتی‌ترین‌ها و قابل‌پخش‌ترین‌های‌شان است. جالب این بود که تقریباً بیش‌تر شنونده‌ها به واژه‌های «همراه» و «بطری» گیر داده بودند و برخی … ادامه

فراخوان مترجم

یک سایت حرفه‌ای، مستقل و معتبر با موضوع هنرهای تجسمی، که مدیر آن از دوستان من است، به یک مترجم خوبِ  انگلیسی برای همکاری نیاز دارد که به هنرهای تجسمی آشنا باشد؛ ولی اگر آشنا نیست، بی‌علاقه هم نباشد! در ماه شاید دو تا سه ترجمه، و با دستمزدی توافقی که البته هم‌اندازه‌ی دستمزدهای بازار نیست، و به اندازه‌‌ای خواهد بود که مدیر این سایت غیرانتفاعی و مستقل از پس آن بربیاید (توافقی). این همکاری به رفت‌ـ‌وـ‌آمد نیاز ندارد و … ادامه

اگر داستان نمی‌خوانید، از پل استر خجالت نکشید!

خوابگرد: «پل استر»، نویسنده‌ی به‌نام معاصر امریکایی، سخنرانیِ کوتاهِ محشری کرده هنگام گرفتن مهم‌ترین جایزه‌ی ادبی اسپانیا در نوامبر ۲۰۰۶. این سخنرانی در گاردین منتشر شده و، «مریم محمدی سرشت» که قبلاً ترجمه‌هایی از او را در روزنامه‌ی زنده‌یاد «شرق» خوانده بودیم، زحمت ترجمه‌ی این سخنرانی را کشیده، تا ما هم از خواندنش لذت ببریم و، اگر جزو کسانی هستیم که داستان نمی‌خوانیم، خجالت بکشیم! می‌خواهم یک قصه برایت بگویمدلیل کاری را که می‌کنم نمی‌دانم. اگر می‌دانستم، شاید نیازی نمی‌دیدم … ادامه

اگر آزاده نیستید، دستِ‌کم مستندساز باشید!

دیشب، به‌تصادف، قسمت دوم مستند «مدال افتخار» را دیدم در تلویزیون. میان من و این مجموعه‌ی مستند نسبتی وجود داشت که پایانی ناخوش یافت. یک سال پیش قرار بود نویسنده‌ی مجموعه باشم که به دلیلی که خواهم گفت، نپذیرفتم. تیتراژ برنامه را که دیدم، با شوق نشستم و امیدوار که شاید کسی پیدا شده و اگر نه شاهکار، دست‌ِکم از خجالت موضوع ِ بسیار گیرای برنامه درآمده و حالاست که میخکوب شوم تا آخر. به چند دقیقه نگذشت که «شوق» … ادامه

سفیدِ سفید مثل قهوه‌ای!

خوابگرد: وقتی پدرام خبر زیر را با دندان‌قروچه به من می‌داد، من فقط می‌خندیدم. این روزها بازار دزدی از فضای وبِ فارسی بدجوری داغ شده، ولی این یکی انگار بدجوری مبتکرانه است؛ آن‌قدر که من یکی ترکیدم از خنده. شما هم بخوانید. پدرام رضایی‌زاده:بعد از خواندن داستان پینوکیو خیلی فکر کردم که دلیل آدم شدن پینوکیو چی بود؟ پینوکیو تنها یک خصوصیت بارز داشت: وقتی دروغ می‌گفت همه متوجه می‌شدند؛ دماغش دراز می‌شد! و حالا: اگر ما انسان‌ها مجبور می‌شدیم … ادامه

آقایان! کجای تاریخ ایستاده‌اید؟

شکایت نویسندگانی که آثارشان یا بلاتکلیف مانده یا مجوز نگرفته، به دیوان عدالت اداری ظاهراً بی‌اثر می‌نماید، اگر خنده‌دار نباشد. ولی از روی اتمام حجت و بنا بر این که نویسندگی در ایران، با پنجه‌درافکندن با تیشه‌ـبرـ‌ریشه‌زنان، نسبت حرامزاده‌ای دارد، و دست‌ِکم برای ثبت در تاریخ و سربلندی پیش فرزندان‌شان، نویسندگان می‌توانند با استناد به اصل‌های هشتم، نهم، و بیست و سوم، و به‌‏خصوص اصل ۲۴ قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران و ماده‌ی ۳ (به ویژه بند ب و تبصره … ادامه

بازخوانی پرونده‌ جاری (۵) نگاهی به داستان «سیم» از مجموعه‌ی «جیب‌های بارانی‌ات را بگرد» پیمان اسماعیلی

سربازی دیده‌بان (که آن جلو جلوهاست، نزدیک به آن طرفی‌ها)، پس از یک سال که به عقب آورده می‌شود، سعی می‌کند فرار کند و خود را به محبوبش برساند. اما گیر می‌افتد. یک پایش میان‌ سیم‌های خاردار گیر می‌کند و پوتینش که همچنان، گویا، آن‌جا مانده. حالا در بازداشتگاه موقت است و دختر با کمک یکی از دوستان پسر توانسته خود را به پادگان برساند و به عنوان خواهر پسر وارد بازداشتگاه می‌شود. [متن کامل] داستان «سیم»، شرح حدود بیست … ادامه

«روزی روزگاری»؛ جایزه‌ی جدید ادبی ایران

جوایز ادبی ایران، هم به خاطر اوضاع «خیلی قشنگ» نشر و سانسور و هم به دلیل بی‌پشتوانگی‌های معمول، روزگار بدی را می‌گذرانند؛ ولی مدیا کاشیگر، دبیر جایزه‌ی مرحوم یلدا، دیروز در نشست ادبی «والس» از تأسیس جایزه‌ی تازه‌ای به نام «روزی روزگاری» خبر داد. گفت که قرار نیست این جایزه، جایگزین یلدا شود، ولی مثل یلدا با حمایت بخش خصوصی برگزار می‌شود و در تقویم جوایز ادبی ایران، به نخستین جایزه تبدیل خواهد شد، چون نتایجش را تا پیش از … ادامه