موفقیت و شکست نویسنده در یک کتاب؛ نقد و بررسی «کفش‌های شیطان را نپوش» نوشته‌ی « احمد غلامی»

خوابگرد: در متن تبلیغ کتاب «کفش‌‌های شیطان را نپوش» گفته‌ بودم که این مجموعه‌داستان تازه‌ی احمد غلامی را باید خواند و پوست نویسنده‌‌اش را کند! شاید کار نادرستی باشد این که در بررسی یک اثر، سوابق و فعالیت‌های نویسنده در بیرون اثرش را هم دخالت بدهیم ولی در مورد غلامی به دو دلیل کمی فرق می‌کند. اول این که در حوزه‌ی نقد و داوری ادبی واقعا از پرکارترین‌هاست و ناخواسته توقع آدم را بالا می‌برد، و دوم این که جزو انگشت‌شمار نویسندگانی‌ست … ادامه

خواب‌های روزانه + استخدام

رفاقت در عین انتقاداین که محمدحسن شهسواری، چهارمین قسمت از چندوچون بهترین داستان‌های مسابقه‌ی بهرام صادقی را در پنجره‌ی پشتی گذاشته و در این بخش، خیلی مختصر و مفید چهار داستان مرگ ماروسیای کوچولو نوشته‌ی مازیار نیشابوری ـ مرخصی نوشته‌ی علی جعفری ساوی ـ دریا هنوز هم توفانی بود نوشته‌ی عزیزالله ایما و بیا برویم به مزار نوشته‌ی سپینود ناجیان را مرور کرده، نیازی به گفتن من ندارد. اتفاق جالبی که این‌بار افتاده، گفت‌وگوی شهسواری و سپینود درباره‌ی داستان بیا برویم … ادامه

چند و چون بهترین داستان‌های مسابقه‌ی بهرام صادقی [۴]

«مرگ ماروسیای کوچولو» نوشته‌ی «مازیار نیشابوری»[متن داستان]جهان داستان همین چیزهایش است که جالب است. تنها در همین جهان است که می‌شود یک نفر از دیار خیام و عطار برود و بنشیند داستانی بنویسد از سرزمین «کورتاسار» و «مارکز». نمی‌دانم دوستان جوان‌ترم یادشان هست که درنیمه‌ی دوم دهه‌ی شصت، تب رئالیسم جادویی ایران را فراگرفته بود. البته چند اثر ایرانی خوب مثل «اهل غرق» منیرو روانی‌پور و «طوبی و معنای شب» شهرنوش پارسی‌پور از تویش درآمد. ولی بعضی‌ها دیگر شورش را … ادامه

خطای فرهنگی مدیران پرشین‌بلاگ

وقتی به سایت جشنواره‌ی وبلاگ‌ها سر زدم که سرویس پرشین‌بلاگ با حمایت مالی سازمان ملی جوانان، یا سازمان ملی جوانان با حمایت پرشین‌بلاگ، و یا پرشین‌بلاگ و سازمان ملی جوانان با حمایت همدیگر آن را برگزار می‌کنند، بی‌درنگ یادم افتاد به جشنواره‌های سفارشی، دهن‌پرکن و بی‌خاصیتی که هرهفته خبر برگزاری چندتا از ان‌ها را در کشور می‌شنویم. انصافا عجب دهان‌پرکن است اسم این جشنواره! حالا من یک چیزی می‌نویسم از روی خیرخواهی و بعد به آقایان محترم پرشین‌بلاگ دوباره برمی‌خورد … ادامه

غیبت مدرن ادبی؛ احوال غیرادبی برخی ادیبان

شاید این مطلب را به عنوان «حسن ختام» یا درواقع «قبح ختام!» وبلاگم بگذارم و خداحافظی کنم. شاید هم اصلاً بدون خداحافظی و قبح ختام و این حرف‌ها وبلاگ را ببندم. ظاهراً‌ من وبلاگ‌نویس نیستم. این را هم که می‌بینید، محض ِ گل ِ روی آقای […] نوشته‌ام! ـ شاید درد دل خیلی‌های دیگر هم باشد. اما اگر شما به او بگویید که منظور من از این مطلب، شخص ِ شخیص ِ اوست، من هم به او خواهم گفت که: … ادامه

اطلاع‌رسانی از جنس ایرنا

دیشب که گزارشی از نشست تخصصی دیروز ایرنا با عنوان «کتاب و ادبیات ایرانی در اینترنت» را در سایت ایرنا دیدم، نزدیک بود از عصبانیت داد بزنم و نصفه‌شبی همسایه‌ها را هم از خواب بیدارکنم. جناب مدیا کاشیگر ـ نویسنده، منتقد و مترجم ـ و من مهمان این نشست بودیم برای جواب‌دادن به سوالات. می‌دانم که کارکنان بخش فرهنگی و پژوهشی ایرنا و از جمله ریاست محترم که دیروز در این جلسه ما را سوال‌پیچ کرده بودند، حتما این یادداشت را می‌خوانند. … ادامه

چندوچون بهترین داستان‌های مسابقه‌ی بهرام صادقی [۳]

مقدمهاگر یادتان نمانده، اشکالی ندارد؛ در مسابقه‌ی بهرام صادقی قرار بر این بود که یک گروه پنج‌نفره، همه‌ی داستان‌های رسیده را بخوانند و از میان آن‌ها تعدادی را برای مرحله‌ی دوم انتخاب کنند؛ به‌قول دوستان، یک‌جور نظارت استصوابی (این هم برای خنکی دل آن‌هایی که کلی به این گروه فحش دادند، هرچند فحش‌هایشان این‌قدر سوسولی نبود). خلاصه این حقیر هم جزو آن گروه معلوم‌الحال بودم که بنا به سازوکار طراحی‌شده، پنجاه داستان را به‌عنوان بهترین داستان‌های رسیده انتخاب کردم. از … ادامه

نامه‌ی خاتمی، بلای فرهنگی

نه به حرف‌های تکراری و ملال‌انگیز خاتمی در نامه‌اش کار دارم و نه قصد دارم از منظر سیاسی صرف، آن را وارسی کنم و نه اصلا این نامه‌ی خاتمی ـ برخلاف تصور خودش ـ نامه‌ی مهمی‌ست که ارزش نقد داشته باشد. اما شاید از پشت عینک فرهنگ و ادبیات بشود نگاهی متفاوت به آن انداخت و چندنکته‌ای را به «بهانه‌ی» آن ـ هرچند با کمی تاخیر ـ طرح کرد. [متن کامل] خاتمی برای پاسخ‌دادن به پرسش‌های اساسی و دست‌به‌نقد جوان‌ها، … ادامه