ایرانی‌ها دو دسته‌اند: ابله یا جانی!

محض رضای خدا یه آدم نیکوکار پیدا نمی‌شه که زنگ بزنه به بهزیستی، یه زنگ هم به ۱۱۰بزنه تا بیان یه مشت آدم کودنِ ابلهِ گیج ِ کم‌عقل ِ دست‌وپاچلفتی، و چند نفر کلاهبردار جانی خطرناک رو بگیرن، ببرن؛ تا پنجاه میلیون تماشاچی سریال نرگش خلاص بشن؟ ثواب داره به خدا! پانوشت:شرمنده‌ام آقای بهبهانی‌نیا و آقای مقدم عزیز! فنی‌ترین نقدی که می‌توانستم درباره‌ی سریال‌تان (تا این‌جا) بنویسم، همین دو سه خطّ بود!

یکی دو خبر، یک تشر و یک نظر؛ همه ادبی!

خبرم این است که مؤسسه‌ی «شهر کتاب» دو دوره‌ی آموزشی تازه را برگزار می‌کند. یکی دوره‌ی جدید آموزش داستان‌ کوتاه که دکتر حسین پاینده مدرّس آن است. این دوره از ۱۶ شهریور شروع می‌شود و جلسات آن روزهای پنج‌شنبه صبح برگزار می‌شود. دقیق‌تر اگر بخواهید بدانید، هدف اصلی این دوره، آشنایی با عناصر داستان کوتاه و روش‌شناسی تحلیل این ژانر است؛ به این شکل که در چند جلسه‌ی نخست، عناصر داستان کوتاه معرفی می‌شوند و در باقی جلسات هر بار … ادامه

اندر حکایت برخی دوستان قشنگ و سینمای قشنگ‌ترشان!

سه‌شنبه‌شب (۳۱ مرداد) شبکه‌ی دوم، فیلم «کافه ترانزیت» کامبوزیا پرتوی را نشان داد. بیچاره پرتوی، که اگر فیلم را دیده باشد چه حرصی خورده است از این همه قیچی که بی‌رحمانه به آن زده بودند! سانسوری که انجام شده بود، در حد یک تدوین مجدد بود، چون هم فصل‌هایی از فیلم و از داستان آن کاملاً حذف شده بود، هم جا به جا پلان‌هایی را با دقت بسیار از سکانس‌های مختلفِ فیلم درآورده بودند. واقعاً متأسف‌ام. «کافه ترانزیت» را که دوباره … ادامه

فقط یک کابوس باورنکردنی

خوابگرد: در زیر سَمومی که به نام مهرورزی بر فضای نشر ادبی وزیدن گرفته و برهوتی که در حال رخ‌نمودن است، داستان بلند «عقرب روی پله‌های راه‌آهن اندیشمک، یا از این قطار خون می‌چکه قربان» نوشته‌ی حسین مرتضاییان آبکنار جزو دندان‌گیرترین‌هاست. به این بیفزایید موضوع داستان را که «جنگ» است، اما با نگاهی متفاوت، تلخ و ضدِّ آن. حسین سناپور یادداشت کوتاه ـ و به‌نظر من دقیقی ـ بر این اثر نوشته که می‌خوانیدش. به غنیمتِ فرصت، یکی دو خبر … ادامه

دو نکته با دوستان «شرق» و دشمنان «غرب»

در گیر و دار فشاری که این روزها از طرف حاکمیّت به روزنامه‌‌ی «شرق» می‌آید و چانه‌زنی سختی که میان کله‌گنده‌ها بر سر بقای روزنامه یا چگونگی تداوم آن جریان دارد، نمی‌دانم دوستان روزنامه‌نگار شرق ـ به‌خصوص در سرویس ادب و هنر ـ چه اصراری دارند این روزها که دایم از این و آن عذرخواهی کنند و به این و آن توضیح بدهند! اگر قبلاً «گاهی» یک مورد پیش می‌آمد عکسی بدون نام چاپ می‌شد یا مطلبی بدون منبع یا … ادامه

لطفاً خانواده‌ای را از نگرانی نجات دهید!

پیش تر گفته بودم که گاهی، ایمیل‌هایی را که پرسشی را طرح کرده‌اند یا مشورتی خواسته‌اند، و جنبه‌ی عمومی دارند، در این‌جا می‌گذارم. این یکی را هم بخوانید و لطفاّ هم به فرستنده‌ی ایمیل و هم به من بدبخت کمک کنید! متن ایمیل بدون هیچ ویرایشی درود: […] هستم ۳۰ سال پی اچ درام ادبیات نمایشی ازپادووا ایتالی و دکتری پی اچ موسیقی از مقطع کارشناسی ارشد برای تثبیت یک ساز ایرانی به اصلش که به ترک نسبت داده بودند … ادامه

هفتان یک ساله شد

من و حسین جاوید می‌خواستیم قرتی‌بازی دربیاوریم و برای یک‌سالگی هفتان، دعوت‌نامه‌ی وبلاگی بنویسیم که مثلاً جایی دور هم جمع شویم و الواتی کنیم به بهانه‌ی هفتان؛ ولی راستش را بخواهید ترسیدم در این وانفسای گرفتاری‌های شخصی و عمومی و کشوری و لشکری، هیچ‌کس تحویل‌مان نگیرد و نیاید و پول قهوه و بستنی هم بیفتد گردن خودمان. پس بی‌خیال شدیم! آخر سر برای این که یادم نرود، این‌جا ثبت می‌کنم که ۱۵ مرداد سال ۸۴، هفتان افتتاح شد و خیلی … ادامه

بازخوانی پرونده‌ی جاری (۱)

مقدمه: سال‌هاست که ادبیات داستانی ایران را پی‌گیرانه می‌خوانم و شش هفت سالی‌ست که بی‌تعارف تنها درباره داستان‌هایی که دوست‌می‌دارم‌شان، چیزکی در حد یادداشت می‌نویسم تا تقسیم کنم لذتی را که بردم، که می‌برم. برای همین است که مدتی‌ست یادداشت‌هایم دیگر بر کلّ یک مجموعه‌داستان نیست؛ تنها بر یک داستان مرور می‌کنم، گذرا. زیرا که مگر شاهکار باشد یک مجموعه‌داستان که همه‌ی داستان‌هایش لذت بپراکند. [متن کامل] من هم‌چنان منتقدی تجربی هستم، اگر بشود اسم کاری که می‌کنم نقد گذاشت … ادامه