هفتان یک ساله شد

من و حسین جاوید می‌خواستیم قرتی‌بازی دربیاوریم و برای یک‌سالگی هفتان، دعوت‌نامه‌ی وبلاگی بنویسیم که مثلاً جایی دور هم جمع شویم و الواتی کنیم به بهانه‌ی هفتان؛ ولی راستش را بخواهید ترسیدم در این وانفسای گرفتاری‌های شخصی و عمومی و کشوری و لشکری، هیچ‌کس تحویل‌مان نگیرد و نیاید و پول قهوه و بستنی هم بیفتد گردن خودمان. پس بی‌خیال شدیم! آخر سر برای این که یادم نرود، این‌جا ثبت می‌کنم که ۱۵ مرداد سال ۸۴، هفتان افتتاح شد و خیلی … ادامه

بازخوانی پرونده‌ی جاری (۱)

مقدمه: سال‌هاست که ادبیات داستانی ایران را پی‌گیرانه می‌خوانم و شش هفت سالی‌ست که بی‌تعارف تنها درباره داستان‌هایی که دوست‌می‌دارم‌شان، چیزکی در حد یادداشت می‌نویسم تا تقسیم کنم لذتی را که بردم، که می‌برم. برای همین است که مدتی‌ست یادداشت‌هایم دیگر بر کلّ یک مجموعه‌داستان نیست؛ تنها بر یک داستان مرور می‌کنم، گذرا. زیرا که مگر شاهکار باشد یک مجموعه‌داستان که همه‌ی داستان‌هایش لذت بپراکند. [متن کامل] من هم‌چنان منتقدی تجربی هستم، اگر بشود اسم کاری که می‌کنم نقد گذاشت … ادامه

قهرمان ملّی در ایران یعنی حمّالان پوچی!

چه خوش‌تان بیاید چه نیاید، من یکی به این چیزها که می‌رسم، دست و دلم می‌لرزم. چه از جنگ خوش‌مان بیاید چه نیاید، این زنِ ایستاده با تبر قهرمان مقاومت زن ایرانی‌ست که پس از مرگ شوهرش، تأمین مخارج زندگی خانواده‌ی پنج نفره را به عهده دارد، در حالی که دیگر جوان نیست و ۴۵ سال سنّ دارد. بنیاد شهید کرمانشاه ماهی سی هزار تومان به او می‌دهد! پسر جوانش بیکار است. شرایط دشوار زندگی و درآمد ناکافی حتّا منجر … ادامه

آداب بی‌قراری

چند روز پیش تصادفی در شهر کتاب نیاوران دیدم که چاپ دوم رمان «آداب بی‌قراری» یعقوب یادعلی به بازار آمده. خواستم بنویسم این خبر را که نشد؛ تا دیروز که اتفاق جالبی افتاد: مهدی یزدانی‌خرّم (مسئول صفحه‌ی ادبیات شرق) زنگ زد و گفت فلانی دوستان همکارش دارند او را اذیت می‌کنند و همه چیز به جواب من بستگی دارد. گفتم چی شده؟ گفت مگر تو دیشب مطلبی درباره‌ی یعقوب یادعلی در خوابگرد ننوشته بودی که چاپ سوّم مجموعه‌داستان «احتمال پرسه … ادامه

با یک کلیک تاجیکی بخوانید و تاجیکی بنویسید؛ حالا برعکس!

مدتی پیش در این‌جا، پیشنهاد دادم به برنامه‌نویس‌ها که اگر می‌توانند برنامه‌ای بنویسند تبدیل خط سیریلیک (روسی) به فارسی و برعکس. درست است که آمار تاجیک‌هایی که وبلاگ می‌نویسند به نسبت ایرانی‌ها بسیار بسیار کم‌تر است، ولی گاهی که آدم به یک متن تاجیک با خطّ سیریلیک برخورد می‌کند، زورش می‌آید که می‌داند طرف فارسی نوشته، ولی به خاطر خطّش نمی‌تواند بخواندش. لابدّ  از آن طرف هم همین‌طور است. خلاصه پیشنهادم را دوستان پندار جدی گرفتند و توانستند نیمی از … ادامه

براندازی نرم با فروغ فرخزاد و سیمین بهبهانی!

هر ده شماره‌ی روزنامه‌ی ـ پفک نمکی ـ  جام‌جم را که درهم بچّلانی، به زحمت یک مطلب به‌دردبخور از آن بیرون می‌زند، ولی دیروز، در صفحه‌ی آخر این روزنامه، یادداشتی انتقادی چاپ شده بود از عبدالرّضا رضایی‌نیا در واکنش به برخی فضولی‌های سیاست‌ورزان و سیاست‌مالان در امر ادبیات که نمی‌شود از آن گذشت. به هر زحمتی بود آقای رضایی‌نیا را تلفنی پیدا کردم. گفت که برای چاپ شدن همین یادداشت هم ناچار شده‌اند چند سطری را حذف کنند. دل پری … ادامه

باز هم هفتان، ولی این دفعه دو خبر خوب!

درست است که سایت هفتان به‌صورت شخصی (غیرانتفاعی) کار می‌کند و اداره می‌شود، ولی حالا دیگر ظاهرش شده یک سایت رسمی ِ مرجع که نمی‌شود با آن سرسری برخورد کرد. راستش خجالت می‌کشیدم مدت‌ها از این که هفتان مشکل فنی داشت و زورم نمی‌رسید کاری برایش بکنم. بازدید نسبتاً بالای هفتان و اندازه‌ی نسبتاً زیاد ترنسفر آن (حدود ده گیگابایت در ماه) می‌طلبید که روی یک سرور اختصاصی قرار بگیرد تا هیچ‌گاه دچار وقفه در بازدید و کندی در سرعت … ادامه

حقوق رایزن‌های فرهنگی

دیروز در لینکده‌ی خوابگرد به خبر میزان حقوق رایزن‌های فرهنگی ایران در دنیا لینک داده بودم با این جمله: “‌به من اگر ۴۵۰۰ دلار در ماه بدهند، همه‌ی دنیا را مسلمان می‌کنم، چه رسد به هیچ‌کس را!” ایمیل زیر را یکی از دوستان بلاگر که وبلاگش را دوست دارم و نمی‌دانستم فرزند یک رایزن‌ فرهنگی‌ست، برایم فرستاده که بدون مقدمه‌اش می‌خوانید:… می‌خواستم بگم حرف شما وقتی قابل قبوله که تو ایران زندگی کنید و به‌تون ۴۵۰۰ دلار بدن. من خودم … ادامه