گپ‌وگفتی درباره‌ی رمان «فریدون سه پسر داشت»

خوابگرد: عباس معروفی در آلمان رمان «فریدون سه پسر داشت» را می نویسد، آن را برای گرفتن مجوز به وزارت ارشاد می‌سپارد، موارد سانسور در این رمان عددی سه‌رقمی اعلام می‌شود، معروفی رمان را روی وب منتشر می‌کند، رمان را می‌خوانم؛ داستان نسلی گمشده در تاریخ انقلاب که قصد دارد بازگردد و به خویشتن خویش نگاه کند و خطاهای خود را بازیابد؛ داستانی پر از شخصیت‌های سیاسی معاصر از حاکمان فعلی گرفته تا قربانیان همه‌ی گروه‌های سیاسی دهه‌ی ۵۰ و ۶۰. … ادامه

یادداشت‌های روزانه + پی‌نوشت

این یکی را مشهدی‌ها نخوانندمشهد و کلا استان خراسان، آن‌قدر که دیار شاعران بزرگ بوده، داستان‌نویس چندانی در آن رشد نکرده. این سال‌ها فضا‌ی بسته‌ی سیاسی هم البته تاثیر خودش را گذاشته تا داستان‌نویسی در این منطقه چندان پانگیرد. در چنین فضا و جایی، احتمالا غنیمتی‌ست که یک جایزه‌ی ادبی داستان‌نویسی آن‌هم از نوع خراسانی‌اش برگزار شود. سه نفر علاقه‌مند یعنی هدایت گواهی، فریبا مرادی و معصومه مرادی پا پیش گذاشته‌اند و با حمایت دو انتشارات «پاندا» و «کامبیز» در … ادامه

بازار خودفروشی در تهران کجاست؟

از سال‌ها پیش این تصور در میان شهرستانی‌ها رواج یافته که درخیابان‌های تهران پول روی زمین ریخته؛ آدم می‌خواهد که جمع کند. کف خیابان‌های تهران اما جز دست‌انداز و ته‌سیگار و آشغال چیز دیگری دیده نمی‌شود. پول شاید باشد، آن‌قدر که بتوانی نهنگ شوی؛ آن‌چنان‌که شده‌اند. اما کجاست این پول؟ نشانی‌اش را من یکی نمی‌دانم، فقط می‌دانم آن که در جستجویش باشد، پیدایش می‌کند، حتا اگر شهرستانی باشد. حالاحکایت بازار خودفروشی در تهران است. این ۶۰۰هزار زن و دختر خودفروش کجایند؟ … ادامه

یادداشت‌های روزانه

:: دو سه روز گذشته را بیش‌تر پیش مادرم بوده‌ام. آورده بودیمش تهران. دیشب حرف از «امامزاده صالح» زد و «شاه عبدالعظیم». می‌دانستم که امامزاده صالح برایش دشوار می‌شود؛ از بس که شلوغ است همیشه و به‌خصوص این‌روزهای پایان سال و تجریش و بازار و… عصری راه افتادیم طرف شاه‌عبدالعظیم. به مادرم گفتم که در عمرم یک‌بار بیش‌تر به شهرری نرفته‌ام و هیچ‌بار هم به شاه‌عبدالعظیم. پشت بازارچه‌ای پارک کردم، زیر بغلش را گرفتم و به طرف صحن بردمش. بازویش … ادامه

ماده نوزدهم اعلامیه جهانی حقوق بشر

هرکس حق آزادی عقیده و بیان دارد و حق مزبور شامل آن است که از داشتن عقاید خود بیم و اضطرابی نداشته باشد و در کسب اطلاعات و افکار، و در اخذ و انتشار آن به تمام وسایل ممکن و بدون ملاحظات مرزی آزاد باشد.

الاغ‌چرونی بهتر است یا…؟

خیلی کم پیش می‌آد، آن‌لاین چیزی بنویسم. الان دارم این کار رو می‌کنم. چون می‌ترسم اگه قطع کنم، دیگه نتونم کانکت بشم. عصبانی‌ام. چند روزیه که یا نمی‌تونم آن‌لاین بشم، یا اگه هستم، سرعت، اون‌قدر پایینه که حتا ایمیل‌هام رو هم به زور چک می‌کنم. از اشتراک البرز استفاده می‌کنم، چون از همه ارزونتره. نمی‌دونم این چند روز چه اتفاقی افتاده که این قدر مشکل پیدا کرده. امکان وبگردی ندارم. مثل قبل نمی‌تونم این‌جا رو هم به‌روز کنم. پیدا کردن … ادامه

بولداگ ؛ داستانی چاپ‌نشده، نوشته‌ «آرتور میلر»

از سال ۱۹۷۸ انتشارات Houghton Milfflin Company  گزیده‌ای از داستان‌هایی را که در طول یک سال در مجله‌های آمریکا و کانادا چاپ شده، در کتابی با عنوان بهترین داستان‌های سال به انتخاب و ویراستاری یک نویسنده یا منتقد معتبر چاپ می‌کند. نویسنده‌هایی مثل «جان آپدایک» در سال ۱۹۸۴، «ریموند کارور» در سال ۱۹۸۶، «آن بیتی» در سال ۱۹۸۷، «آلیس آدامز» در سال۱۹۹۱، «توبیاس وولف» در سال۱۹۹۴، «ای.ال.دکترو» در سال۲۰۰۰ از جمله ویراستارهای این مجموعه بوده‌اند. در سال ۲۰۰۲ «سو میلر» ـ داستان‌نویس … ادامه

انجمن دفاع از حقوق کاربران فرهنگ و اطلاعات در ایران

حسین جان، دلت خوش است، نه؟نوشته‌ای «گروه صنفی برای دفاع از حقوق کاربران اینترنت در ایران» راه بیندازیم. نوشته‌ای دومین جدید وبلاگت را فیلتر کرده‌اند، سایت «امروز» را هم بسته‌اند. نوشته‌ای گروه راه بیندازیم، سازمان‌بدهیم، عضو بگیریم، انتخابات برگزار کنیم، سخنگو انتخاب کنیم، در کشورهای مختلف نماینده انتخاب کنیم، بیانیه بدهیم به فارسی و انگلیسی، و از این جور کارها. نوشته‌ای از راه لابی با سازمان ملل و کشورهای اروپایی، آمریکا و کانادا به حکومت ایران فشار بیاوریم. نوشته‌ای حالا … ادامه

بدون شرح!

تابستان ۱۹۴۵، صحنه‌ای در برلیننویسنده: ماکس فریشمترجم: ناصر غیاثی:: برگرفته از «بوطیقای نو»، شماره‌ی ۱، بهار ۱۳۷۴::کسی از برلین گزارش می‌دهد: دوجین زندانی ژنده‌پوش به فرماندهی یک سرباز روسی از خیابانی می‌گذرند. یحتمل از قرارگاهی دور می‌آیند و جوان روس باید آن‌ها را به جایی برای کار یا به اصطلاح، بیگاری ببرد؛ جایی که آن‌ها از آینده‌شان هیچ‌چیز نمی‌دانند. آن‌ها ارواحی‌اند که همه‌جا می‌توان دید. ناگهان از قضا، زنی که به‌طور اتفاقی از خرابه‌ای بیرون می‌آمد، فریاد می‌کشد، به طرف … ادامه