ADSLمالی شدم!

:: ممنون‌ام از کاربران اینترنت که خوابگرد را بهترین وبلاگ بخش «فرهنگ و اندیشه» شناختند و باعث شدند کمیته‌‌ی برگزاری مراسم وبلاگ‌های برگزیده، یک فقره اشتراک یک ساله‌ی ADSL از طرف شرکت «تراشه سبز» به بنده تحویل بدهند. البته این سرویس فعلا فعال نشده و تا چند ماه دیگر چشمم به جمال آن روشن خواهد شد! فقط نمی‌دانم آیا تا آن هنگام باز هم اجازه خواهم داشت «خوابگرد»گردانی کنم یا نه؟ امیدوارم که بتوانم. در مورد مراسم دیشب هم چیزی نمی‌نویسم، … ادامه

شما هم؟

:: امروز، شنبه ۲ اسفند، ساعت ۴ بعدازظهر در سالن همایش‌های مرکز تحقیقات مخابرات ایران [انتهای امیرآباد شمالی] خواهم بود؛ به‌خاطر این… :: چند ساعت پیش، لینک دو داستان غیرقابل چاپ دیگر در ایران را به لیست صفحه‌ی ضدسانسور اضافه کردم؛ یکی «سنگی بر گوری» نوشته‌ی جلال آل‌احمد که خواندنش بدجوری حال آدم را می‌گیرد، و دیگری یک داستانک با ترجمه‌ی اسدالله امرایی که آن را در وبلاگش منتشر کرده و خواندنش دو سه دقیقه بیش‌تر طول نمی‌کشد. امیدوارم شما هم این … ادامه

گزارش بازار کتاب [۱۴]

شبِ پیش روزنامه‌ی «شرق» توقیف شده و فردا هم روز «انتصابات» مجلس است. نمی‌دانم در این اوضاع چه غلطی می‌توانم بکنم، اما فکر می‌کنم تا هنوز دست نامبارک حاکمیت زیر گلوی‌ وبلاگستان نیامده، باید ادامه داد. از انتشار آخرین گزارش بازار کتاب، نزدیکِ یک ماه می‌گذرد. آثاری که در این گزارش معرفی می‌کنم، برجسته‌ترین آثار ادبی‌ست که در حدود یک ماه گذشته از کتابفروشی‌ها سردرآورده‌اند. بخش «معرفی اختصاصی» هم در این گزارش ندارم که البته دلیلش برمی‌گردد به گرفتاری خودم … ادامه

غلط ـــــ نامه [۳]

اول این که زحمت «چرایی‌ها» را می‌گذارم به دوش دوستان دیگر. دوم هم این که این‌ها که می‌نویسم، فتوا یا واجب عینی نیست که اگر کسی رعایت نکند به دوزخ گرفتار شود؛ نه، فقط رعایت نکردن‌شان فحش و لعنت می‌آورد که فکر می‌کنم از بهشت و دوزخ دست‌به‌نقدتر است. پیش از این درباره‌ی برخی موارد جدانویسی و  همین‌طور نیم‌فاصله توضیحکی داده بودم. به‌هیچ‌وجه و هرگز «را» مفعولی را به هیچ کلمه‌ای نچسبانید. از استثنایی چون «مرا» که بگذریم، حتا «تو … ادامه

ما نمی‌اندیشیم

نسل پس از انقلاب اکنون برومند شده و دارد نسل پیشین را با پا پس می‌زند. زندگی سرعتی سرسام‌آور گرفته و دارد همه را با لگد پس می‌زند. نسل امروز این امکان را دارد که تنها با یک کلیک، بخواند آن چه را که زمانی در هیچ پستویی پیدا نمی‌شد، و بداند آن چه را که زمانی در هیچ دهانی نمی‌گنجید. ربع قرن از انقلاب ایران گذشته و من نمی‌گویم که به چه روزگار حقیری گرفتار شده‌ایم؛ نه نمی‌گویم چون … ادامه

فرخار، پایتخت زیبایی گمنام جهان

با محمدحسین محمدی قراری گذاشته بودم تا ببینمش. محمدی یک نویسنده‌ی جوان افغانی‌ست که داستان مردگان او امسال هم توانست جایزه‌ی نخست جایزه‌ی ادبی اصفهان را ببرد و هم در جایزه‌ی ادبی بهرام صادقی مشترکا به مقام سوم برسد. محمدی نشریه‌ای را داد دستم که طرح جلد زیبایی داشت و اسمش بود «فرخار». گفت شماره‌ی اول فصلنامه‌ی خانه‌ی ادبیات افغانستان است که بالاخره آن را منتشر کردیم. گفتم فرخار یعنی چی؟ گفت اسم منطقه‌ای در افغانستان است. اسم قشنگی‌ست انصافا. … ادامه

باید نوشت

شاید این بزرگ‌ترین نعمت‌ زندگی من است که نوشتن در خوابگرد و برای خوابگرد، با همه‌ی دردسرها و هزینه‌هایش، بیش‌ترین آرامش را به من می‌دهد. پس از حدود دوهفته دویدن روی باریکه‌ای از آتش و دود، نشسته‌ام تا دوباره بنویسم؛ و به وضوح می‌بینم که شروع به نوشتن آرامم می‌کند. نیمه‌شب گذشته به تهران آمده‌ام ولی باز هم باید این را ۵۰۰ کیلومتری را دست‌کم هفته‌ای یک‌بار بروم و بازگردم. برای دوستانی که پرسیده بودند می‌گویم که مادرم را به … ادامه

مادر

زمانی گمان می‌کردم بدترین لحظه‌ی زندگی، زمانی‌ست که اشک ریختن را از یاد برده باشی و اگر بخواهی هم، نتوانی. اکنون اما یقین دارم دشوارترین لحظات زندگی، زمانی‌‌ست که های‌های گریه می‌کنی اما آرام نمی‌شوی که نمی‌شوی. زمانی گمان می‌کردم مزخرف‌ترین حال من، حال و اوضاعی‌ست که از کشیدن سیگار لذت نبرم. اکنون اما یقین دارم مزخرف‌‌تر از آن، حال و اوضاعی‌ست که از سیگار هم حالم به هم بخورد و هر نخ آن را به جای کشیدن، مچاله کنم … ادامه