۰۳۰
نویسنده: احمد آرام برگزیدهی سوم [مشترک] هیات داوران نگاهِ گاوِ سهلالوصول به مینوتورهای خاکستری ۱چشمهام راباز می کند. زِبری انگشتهاش از روی پلکهام عقب میرود. حالا حتا باچشمهای باز هم نمیتوانم ببینمش. چیزی را که میبینم یک سطح کدرِ لرزان است که اندک اندک شفاف و بلورین میشود. از پشت این سطح بلورین صدایی شنیده میشود که یحتمل باید صدای خود او باشد:ـ «نترس، عادت می کنی. وقتی که توانستی همه چیز را ببینی در مییابی که توی اتاقی در … ادامه