از شهرناز شهسواری تا پاگرد شهسواری! حواشی و متن نشست حلقه‌ی نویسندگان فردا درباره‌ی «پاگرد» با کمی وصف حال

این پست قرار بود فقط گزارشی کوتاه باشد از جلسه «حلقه نویسندگان فردا» درباره پاگرد. اما کلی حاشیه هم پیدا کرد. از جمله این که چرا این روزها نمی‌نویسم. [متن کامل] وصف حالدوستان خیلی اصرار دارند من چند کلمه‌ای برای شما صحبت کنم. (این را با صدای معاون کلانتر بخوانید. بعدش هم بگویید: آخ شصت پام، شصت پام.)آن چه که واضح و مبرهن است این است که شخص اینجانب مدتی است کم کار و به عبارت بهتر بیکار شده‌ام. نه نقدی … ادامه

حالا «وقت تقصیر» است

(به تعبیر لوس این روزها) ماراتن جوایز ادبی دیشب به پایان رسید و محمدرضا کاتب، یک میلیون تومان یلدا را همراه یک لپ‌تاپ زد زیر بغلش تا ببینم باز هم بهانه‌ای دارد برای قهر بودن با اینترنت یا نه؟ محمدرضا کاتب در میان نویسندگان جوان به پرکاری مشهور است. هر وقت هم که او را ببینی و بپرسی چه خبر؟ می‌گوید: «دارم یک کار جدید را چکش می‌زنم.» ولی به‌رغم این پرکاری او در سال ۱۳۷۸ توانست با رمان «هیس» … ادامه

دو خبر از اندرونی خوابگرد

یکم این که محمدحسن شهسواری حاصل یک کار زیبا را در پنجره‌ی پشتی منتشر کرده: یکی از خوانندگان رمان «پاگرد» نامه‌ای به او می‌نویسد و نظراتش را درباره‌ی رمان «پاگرد» برایش بیان می‌کند، شهسواری هم پاسخ بلندبالایی به او می‌دهد و بعد از مدت‌ها تصمیم می‌گیرد آن نامه و پاسخ خود را منتشر کند. از نفس این کار، انصافا حظ بردم. اما نکته‌ی مهم‌تر این است که شهسواری در پاسخ خود نکاتی را در مورد رمان پاگرد و نیز خودش … ادامه

گفت‌وگویی میان نویسنده و یک خواننده‌ی رمان «پاگرد»

آن‌چه می‌خوانید، نامه‌ای‌ست از یک دوست خواننده‌ی رمان «پاگرد» و در ادامه‌ی آن، پاسخی صریح و صمیمی به نکاتی که در این نامه، درباره‌ی این رمان طرح شده. در این پرسش و پاسخ حرف‌هایی بیان شده که در گفت‌وگوهای رسمی و مصاحبه‌ها از آن حرفی به میان نیامده و یا زبان و لحنی چنین ساده و روان نداشته‌اند. [کلیک کنید] سلام آقای شهسواریپاگرد برایم مهم بود. اسمش برایم مهم بود. تهران، تغییرات، نسل‌ها، رنج‌های این شهر. آدم‌هایش برایم مهم بودند. … ادامه

یادداشت حسین سناپور‌ درباره‌ی «یک‌ بوس‌ کوچولو»ی بهمن فرمان‌آرا

کارگردانان‌ تجاری‌ و بنجل‌ساز به‌ کنار، حتا در میان‌کارگردانان‌ خوب‌ سینمای‌ ایران‌ هم‌، به‌ گمان‌ من‌، هیچ‌کس‌ به‌ اندازه‌ی‌ بهمن‌ فرمان‌آرا خود را درگیر مسائل‌ روز جامعه‌ی‌ ایران‌ و همین‌طور مسائل شخصیت‌های‌ فرهنگی‌ کشورمان‌ نکرده‌است‌. نه‌ این‌ که ‌فقط‌ شخصیت‌های‌ خود را از میان‌ این‌ چهره‌ها انتخاب کرده باشد، بلکه‌ مهم‌ترین‌ مسائل‌ امروزه‌ی‌ این‌ آدم‌ها هم‌ دست‌مایه‌ی‌ هر سه‌ فیلم‌ او بوده‌اند؛ مشکل‌ هویت‌، مخدوش‌ شدن‌ رابطه‌ با وطن‌ و افراد جامعه‌ و حتا خانواده‌، و همین‌طور اندیشیدن‌ به‌ مرگ‌. … ادامه

همه‌ی آن ۶۸نفر!

نمی‌خواهم بگویم مرگ چه ارزان است این‌جا هنوز. نمی‌خواهم بگویم آسیبی را که تحریم آمریکا به صنعت هوایی ما در این‌سال‌ها رسانده نمی‌شود در سفر به مکه‌ی آل‌سعود جست. نمی‌خواهم بگویم که نیروی متخصص و هنرمندی که چنین ساده از کف رفت، چنین ساده باز به دست نخواهد آمد. نمی‌خواهم بگویم این هواپیمای سی یکصد بوق همان هواپیمایی‌ست که ۱۹ سال پیش، لرزان از سرما و افتان از زخم جنگ روی برانکارد شکسته‌ای، چپاندندم گوشه‌ای از آن هم‌ردیف شاید دویست … ادامه

نیچه نه، فقط بگو: مشد اسماعیل

کامران شیردل را از جشنواره‌ی مستند کیش برکنار کردند و همان‌طور که حدس می‌زدم، بانگی از اهالی سینما برنخاست. به هر تقدیر در یادداشت پیشین وعده دادم ماجرایی را نقل کنم که عباس کیارستمی به‌عنوان یک سینماگر هم در آن حضور نزدیک داشته. این ماجرا در کتاب «نیچه نه، فقط بگو: مشد اسماعیل» نقل شده. برای آن‌ها که این کتاب را نمی‌شناسند، ابتدا چند خطی درباره‌ی آن و نویسنده‌اش می‌نویسم تا برسم به آن ماجرا. [ادامـه]  پرویز کلانتری نقاش را کم‌تر … ادامه

سینمایی هم سینمایی‌های قدیم!

تجربه نشان داده که از سینمایی‌ها بخار زیادی بلند نمی‌شود؛ نه فقط در عرصه‌ی اجتماع و سیاست، که حتی در مورد حواشی فرهنگی حرفه‌شان. می‌شود گفت نسبت به دیگر هنرمندان آدم‌های آرام‌تری‌اند. می‌شود هم گفت محافظه‌کارترند، اما من می‌گویم معاش‌اندیش‌ترند. نمی‌خواهم وارد این بحث شوم که چرا این‌طوری‌اند. فقط در یک خط بگویم که در میان هنرها، سینما تنها هنری‌ست که جنبه‌ی فنی، صنعتی و اقتصادی‌اش بسیار پررنگ و اجتناب‌ناپذیر است و در ایران ما هم که بالا برویم یا … ادامه