واژه‌نامه ـ۱

پای یکی از یادداشت‌های قبلی‌ام که از واژه‌ی «هردن‌بیر» استفاده کرده بودم، یک نفر کامنت گذاشته: “هردم‌بیل درست است یعنى هرچه دم بیل بیاید؛ نه هردن‌بیر. با عرض پوزش.” بدانید که ریشه‌ی این واژه ترکی‌ست مرکب از از دو واژه‌ی «هردن» به معنای «هر وقت» و «بیر» به معنای «یک ـ یکی». استفاده‌ی این واژه به شکل «هردن‌بیل» هم درست است و در فرهنگ لغت ثبت شده، ولی «هردم‌بیل» نگارش غلطی‌ست که از سر ناآگاهی باب شده و جالب‌تر این که برایش … ادامه

برای جوجه‌های وبلاگ‌شهر

همسایه‌ی عزیزنوشی‌جانبه من بگو به جز این که خبر گرفتاری‌ات را این‌جا بگذارم و درخواست کنم که دیگران هم از گرفتاری حقوقی تو غافل نباشند و به قول ملکوت صدای تو را به عنوان یک زن انعکاس دهند تا شاید به گوش مسولان قضایی برسد، خودت بگو همسایه‌ی سر به زیر همه‌ی ما؛ چه کار دیگری می‌توانم بکنم؟

خودکشی حسین درخشان

رضا شکراللهی: اگر وبلاگ هنوز در حد یک پدیده قابل بررسی ا‌ست، حسین درخشان بلاگر هم هنوز در حد یک پدیده توجه آدم را به خودش جلب می‌کند. این که در این چند خط می‌خواهم درباره‌اش بنویسم، به خاطر ایمیل‌های زیادی‌ است که در این یکی دو هفته گرفته‌ام و بی‌رحمانه از من خواسته‌اند درباره‌ی آمد و رفت حسین درخشان به ایران چیزی بنویسم تا شاید او به احترام من هم که شده پاسخ درستی به انتظارات، توهمات و حدس‌های … ادامه

کاماس کاماس با واقعیت روبه‌رو شوید!

در باغ سبزی که حاج‌کلهر مشاور فرهنگی احمدی‌نژاد در گفت‌وگو با شبکه‌ی مهاجر نشان داد، تصویری ذهنی بود از آن‌چه او به عنوان یک ایرانی در سر می‌پروراند و نه آن‌چه حاکمیت یک‌دست آینده به آن می‌اندیشد. از میان تصاویری که او داد البته ناگزیرم بپذیرم که تنها یک بخش کوچک و حقیرش واقع‌بینانه به نظر می‌رسید، همان بخش مربوط به بازگشت خوانندگان لس‌آنجلسی به تهران، یعنی بی‌خطرترین و تخدیرکننده‌ترین وجه فرهنگی ایران و در عین‌حال خوش منظره‌ترین‌اش! حاج‌کلهر به … ادامه

اگر رگ ندارید ، دستِ‌کم به آمریکا فحش بدهید! [با پی‌نوشت]

وقتی سعید ابوطالب و همکارش، مستندساز گمنام تلویزیون حدود دو سال پیش در عراق بازداشت شدند، رادیو و تلویزیون خودش را به در و دیوار کوبید و آن‌قدر پی‌گیر ماجرا شد تا این که خوش‌بختانه این فیلمساز ملقب به عنوان «بسیجی» و دوست همکارش آزاد شدند. سر و صدای تلویزیون آن‌قدر مؤثر بود که بلافاصله در انتخابات مجلس، ابوطالبِ مشهورشده شغل و تخصصش را فراموش کرد، کاندیدا شد و با رأی حداقلی طیف راستگرایان سنتی در تهران راهی مجلس شد. … ادامه

روزگار غریبی‌ست آقای احمدی‌نژاد

عباس کیارستمی: پسرم وقتی ۵ساله بود روزی مشغول خوردن بیسکویت بود، دوستی از او بیسکویت خواست و من هم از او خواستم که بیسکویتی به من بدهد. اما بهمن یک بیسکویت بیش‌تر نداشت. بلاتکلیف به هر دوی ما نگاه کرد که تنها بیسکویتش را به کدام یک از ما دهد. دوست من مشکل را ساده کرد و به او گفت: “بیسکویت را به کسی بده که بیش‌تر دوستش داری.” بهمن نگاهی به هر دوی ما انداخت  و به من گفت: … ادامه

دو پیشنهاد ادبی برای تنظیم فشار خون!

سیاست خون خوابگرد زد بالا. فعلا بس است. تا قبل از این که احمدی‌نژاد رئیس‌جمهور شود و بیاید خشتک‌مان را بکشد روی سرمان و یا هاشمی رئیس‌جمهور شود و ما ـ اگر زورمان رسید ـ یقه‌اش را بگیریم، دو تا پیشنهاد دارم؛ یکی رایگان و دیگری با هزینه‌ای اندک. پیشنهاد رایگانم خواندن داستان Hollow Wood است که محمدحسن شهسواری از نخستین مجموعه‌داستان خودش «کلمه‌ها و ترکیب‌های کهنه» انتخاب کرده و توی پنجره‌ی پشتی منتشر کرده. این کتاب در سال ۱۳۷۵ … ادامه

من به اضطراب رأی می‌دهم. [ویرایش تازه]

رأی به آن‌چه معین می‌خواهد بکند یعنی رأی به اضطراب، نگرانی، بحران، دعوا، جنجال، بازداشت، زندان، سانسور، درگیری، کتک، تحقیر، تجسس، مراقبت، فشار، شنود، فیلتر، حرص خوردن، لب جویدن، دندان قروچه کردن، فریاد در گلو، هوای گریه، توطئه، مشت، رنج، درد، خون دل، خستگی، دستبند، پابند، چشم‌بند، اعتراف‌‌نامه، اعتصاب غذا، تحصن، توقیف، سیلی، هراس، و یعنی رأی به همه‌ی آن‌چه در این هشت سال با آن روبه‌رو بودیم به شکل و توانی مضاعف. گفته بودم که به رفتن از ایران … ادامه