انقلاب با وبلاگ
گفتوگوی اسدالله علیمحمدی عزیز را با من در وبلاگش بخوانید؛ دربارهی خودم، زندگیام، شغلم، وبلاگ، رسانه، زبان، ابتذال، سیاست، کاندوم، و این که چگونه میشود با وبلاگ انقلاب کرد. اگر نظری هم دارید، همانجا بنویسید. [لینک]
گفتوگوی اسدالله علیمحمدی عزیز را با من در وبلاگش بخوانید؛ دربارهی خودم، زندگیام، شغلم، وبلاگ، رسانه، زبان، ابتذال، سیاست، کاندوم، و این که چگونه میشود با وبلاگ انقلاب کرد. اگر نظری هم دارید، همانجا بنویسید. [لینک]
میخوام برم بر همدون، ولی کاری با رمضون ندارم! نخستین جشنوارهی دانشجویان وبلاگنویس ایران از فردا در این شهر برگزار میشود و من هم درست مثل بیشتر کاندیداهای ریاست جمهوری که بهرغم میلشان و به زور و ناراحتی کاندیدا شدهاند، بهرغم میلم و گرفتاریهای بسیار، داوری بخش فرهنگی آن را ـ همراه دو نفر دیگر ـ به عهده گرفتهام. قرار است وبلاگهای برگزیده را از بین ۵۰ وبلاگ راهیافته به بخش نهایی شناسایی کنیم. نمیدانم این ۵۰ تا چهجوری، با … ادامه
جوالدوزدر خبرچین، خبرگزاری وبلاگشهر نام وبلاگ مرا در میان بیش از یکسد وبلاگی آوردهاند که «مصرانه خواستار آزادی اکبر گنجی هستند.» بنده حضورم را در این سیاههی بلند و ننگین قویا و شدیدا تکذیب میکنم. حقیر نه تنها «مصرانه» خواستار آزادی اکبر گنجی نیستم، و نه تنها «خواستار معمولی» آزادی او هم نیستم، که «مصرانه» خواستار دربند ماندن اویم. اکبر گنجی جایش در همان زندان است و حق بیرون آمدن ندارد. [متن کامل]سرمایه و گنج او جستجوی حقیقت در میان … ادامه
یا چگونه یاد گرفتم در یک «پذیرایی» لخت و بیقواره که اگر قلقل قابلمه روی گاز که از آن بخار بلند میشد، نبود، گمان میکردم ذیروحی آنجا زندگی نمیکند، شواهد بازپرسی را کنار هم گذارده، آنها را با اظهارات مظنونین تطبیق داده، پنج حس اصلی را سامان داده، حس ششم را فعال کرده، از تجربیات پیشین استفاده کرده، قضاوتهای شخصی را کنار گذارده و گزارشی متقن و بینقص به مقامات مافوق ارائه دهم. قسمت اول ـ جسد!… جسد!… لطفاً جسد … ادامه
خوابگرد: «با گارد باز» مجموعهی بیست داستان کوتاه «حسین سناپور» ـ یکی از نویسندگان محبوبم ـ را هنوز نخواندهام. معمولا نویسندهها رمانهایشان را پس از مجموعهداستانشان منتشر میکنند، ولی سناپور پس از رمانهای «نیمه غایب» و «ویران میآیی» مجموعهداستانش «با گارد باز» را تازگیها با نشان نشر چشمه منتشر کرده. چون این کتاب را نخواندهام، چیزی نمیتوانم بنویسم. بنابر این تا به یک مسافرت چند روزه ـ به پاسداشت یاد مادرم ـ میروم و برمیگردم، پیشنهاد میکنم یادداشت انتقادی پدرام رضاییزاده … ادامه
اشارهدر سال گذشته، در یکی از نشستهای کتاب ادبیات و فلسفه من و نویسنده و مترجم محترم آقای مصطفی مستور دربارهی آثار «سلینجر» صحبت کردیم. مستور بیشتر به محتوای آثار او نظر داشت که که میتوانید مشروح آن را در مقالهی پرمغزی با نام «سلینجر و ژرفنگاری معصومیت» در شمارهی اخیر ادبیات و فلسفه (۸۷ و ۸۸) بخوانید. حرفهای من در آن جلسه هم چیزی بود در مایههای متن زیر: [متن کامل] من بیشتر دربارهی فرم آثار سالینجر صحبت میکنم. … ادامه
«این نوشته چیست به آن لینک دادهای درباب معروفی درغربت؟ چی میخواهد بگوید؟ وسط دعوا تکلیف چی را میخواهد معلوم کند؟ چرا همه را به یک چوب میراند؟ متر و معیارت برای این لینک چی بوده؟ جنازهی مسکوب را میآورند ایران به خاک بسپرند و مسکوب هم همیشه به ایران رفت و آمد داشت و غربتنشینیاش دلایل شخصی خودش را داشت. اگر معروفی در غربت کتاب غربت بنویسد اشکال چیست؟ به سبک خودت به خدا من نمیفهمم این چی میخواهد … ادامه
“تاریخ چندهزارسالهی ما آنقدر فراز و نشیب دارد، تکانها و چرخشهاى سخت و غافلگیرکننده دارد که نمىتوانم در چند جمله بیان کنم. اما در این دو سه قرن اخیر ما مردمى هستیم با فرهنگ اما در زندگى اجتماعى نادان و ناتوان. با وجود پشتوانهی غنى هنوز یاد نگرفتهایم که با همدیگر چگونه کنار بیاییم. و در زندگى اجتماعى عاجزیم. در مناسبات خصوصى و فردى، دوستى، خویشاوندى و غیره باگذشت و فداکاریم اما در روابط اجتماعى مخصوصاً وقتى پاى سیاست به … ادامه