من مصرانه خواستار دربند ماندن اکبر گنجی هستم.

جوالدوزدر خبرچین، خبرگزاری وبلاگ‌شهر نام وبلاگ مرا در میان بیش از یک‌سد وبلاگی آورده‌اند که «مصرانه خواستار آزادی اکبر گنجی هستند.» بنده حضورم را در این سیاهه‌ی بلند و ننگین قویا و شدیدا تکذیب می‌کنم. حقیر نه تنها «مصرانه» خواستار آزادی اکبر گنجی نیستم، و نه تنها «خواستار معمولی» آزادی او هم نیستم، که «مصرانه» خواستار دربند ماندن اویم. اکبر گنجی جایش در همان زندان است و حق بیرون آمدن ندارد. [متن کامل]سرمایه و گنج او جستجوی حقیقت در میان … ادامه

چاکریم جناب سروان

یا چگونه یاد گرفتم در یک «پذیرایی»  لخت و بی‎قواره که اگر قل‎قل قابلمه روی گاز که از آن بخار بلند می‎شد، نبود، گمان می‎کردم ذی‎روحی  آن‎جا زندگی نمی‎کند، شواهد بازپرسی را کنار هم گذارده، آن‎ها را با اظهارات مظنونین تطبیق داده، پنج حس اصلی را سامان داده، حس ششم را فعال کرده، از تجربیات پیشین استفاده کرده، قضاوت‎های شخصی را کنار گذارده و گزارشی متقن و بی‎نقص به مقامات مافوق ارائه دهم. قسمت اول ـ جسد!‎… جسد!‎… لطفاً جسد … ادامه

داستان‎هایی معمولی از نویسنده‎ای که یک دنیا می‎‌ارزد!

خوابگرد: «با گارد باز» مجموعه‌ی بیست داستان کوتاه «حسین سناپور» ـ یکی از نویسندگان محبوبم ـ را هنوز نخوانده‌ام. معمولا نویسنده‌ها رمان‌های‌شان را پس از مجموعه‌داستان‌شان منتشر می‌کنند، ولی سناپور  پس از رمان‌های «نیمه غایب» و «ویران می‌آیی» مجموعه‌داستانش «با گارد باز» را تازگی‌ها با نشان نشر چشمه منتشر کرده. چون این کتاب را نخوانده‌ام، چیزی نمی‌توانم بنویسم. بنابر این تا به یک مسافرت چند روزه ـ به پاس‌داشت یاد مادرم ـ می‌‌روم و برمی‌گردم، پیشنهاد می‌کنم یادداشت انتقادی پدرام رضایی‌زاده … ادامه

دسته‎گلی از پرانتز چند نکته درباره‌ی‌ ساختار داستان‌های سالینجر

اشارهدر سال گذشته، در یکی از نشست‎های کتاب ادبیات و فلسفه من و نویسنده و مترجم محترم آقای مصطفی مستور درباره‎ی آثار «سلینجر» صحبت کردیم. مستور بیش‎تر به محتوای آثار او نظر داشت که که می‌توانید مشروح آن را در مقاله‎ی پرمغزی با نام «سلینجر و ژرف‎نگاری معصومیت» در شماره‌‌ی اخیر ادبیات و فلسفه (۸۷ و ۸۸) بخوانید. حرف‎های من در آن جلسه هم چیزی بود در مایه‎های متن زیر: [متن کامل] من بیش‎تر درباره‎ی فرم آثار سالینجر صحبت می‌کنم. … ادامه

راویان ایران‌زمین خواهند مرد ، اما نه در غربت

«این نوشته چیست به آن لینک داده‌ای درباب معروفی درغربت؟ چی می‌خواهد بگوید؟ وسط دعوا تکلیف چی را می‌خواهد معلوم کند؟ چرا همه را به یک چوب می‌راند؟ متر و معیارت برای این لینک چی بوده؟ جنازه‌ی مسکوب را می‌آورند ایران به خاک بسپرند و مسکوب هم همیشه به ایران رفت و آمد داشت و غربت‌نشینی‌اش دلایل شخصی خودش را داشت. اگر معروفی در غربت کتاب غربت بنویسد اشکال چیست؟ به سبک خودت به خدا من نمی‌فهمم این چی می‌خواهد … ادامه

مردمی هستیم بافرهنگ، اما نادان و ناتوان

“تاریخ چندهزارساله‌ی ما آن‌قدر فراز و نشیب دارد، تکان‌ها و چرخش‌هاى سخت و غافلگیرکننده دارد که نمى‌توانم در چند جمله بیان کنم. اما در این دو سه قرن اخیر ما مردمى هستیم با فرهنگ اما در زندگى اجتماعى نادان و ناتوان. با وجود پشتوانه‌ی غنى هنوز یاد نگرفته‌ایم که با همدیگر چگونه کنار بیاییم. و در زندگى اجتماعى عاجزیم. در مناسبات خصوصى و فردى، دوستى، خویشاوندى و غیره باگذشت و فداکاریم اما در روابط اجتماعى مخصوصاً وقتى پاى سیاست به … ادامه

وقتی به ارزش داستان‌نویسی آگاه باشیم

حتما با این کلام آشنایید که «هر کتابی ارزش یک‌بار خواندن را دارد». به باور من می‌شود گفت: «هر کتابی ارزش یک‌بار نوشته‌شدن را دارد!» و هنـگامی که پای ادبیـات داسـتانی در میـان باشـد، ایـن «ارزش» دوچندان می‌شـود. پیام یزدانجو ـ ی جوان ـ  را پیش‌تر به خاطر ترجمه و تألیف چندین و چند کتاب فلسفی و ادبی می‌شناختم، تا این که «فرانکولا» را خواندم. فرانکولا نخستین رمان اوست که گمان می‌کنم انتشارش به‌عنوان نخستین اثر داستانی مستقل یک مترجم … ادامه

کارنامه‌‌ی او، ما، ایشان!

چه‌قدر جدی‌بودن و خشک‌مزاجی؟ گاهی وقت‌ها لبخند هم ضروری‌ست! هیچ سوژه‌ی جاری و زنده‌ای برای خندیدن پیدا نمی‌کنم. دست‌به‌دامن تاریخ معاصر می‌شوم. از طنزپردازان معاصر گمان نمی‌کنم مردمی‌تر و استوارتر از شادروان ابوالقاسم حالت بشود سراغ گرفت که پس از سرودن شعر نخستین سرود رسمی جمهوری اسلامی، در چند سال آخر زندگی خود پس از انقلاب نیز هم‌چنان تا پای مرگ طنازی کرد. خواندم که در شهریور ۱۳۲۰، وقتی ایران به اشغال متفین درآمد و رضاخان مجبور به کناره‌گیری شد؛ … ادامه