چندوچون بهترین داستان‌های مسابقه‌ی بهرام صادقی[۱۰]

[ترتیب داستان‌ها، ترتیب ثبت‌شده در سایت مسابقه است] کتاب‌فروشی ـ آروشا مشتاقی‌زاده[متن داستان]این‌که نویسنده‌ی داستان «کتاب‌فروشی» فهمیده است می‌توان با طنزی خفیف، زوایای آشکار داستانش راپنهان کند، هوشمندی اورا می‌رساند. طنز همواره  می‌تواند از بار ملودرام بکاهد. زیرا ملودرام بسیار علاقه دارد خود و جوانبش را جدی و مهم جلوه دهد. و درست در همین لحظه است که طنز وارد کارزار می‌شود و همه‌ی جدیت حق به جانب ملودرام را به سخره می‌گیرد. فکر کنید که داستان خانم «مشتاقی‌زاده» فاقد … ادامه

هر آدمی باید موضع داشته باشد؛ گفت‌وگو با رضا امیرخانی

درباره این مصاحبه پیش از این توضیح داده‌ام. در این جا لازم است این را اضافه کنم که در آن پرونده قصد داشتم در حد امکان به تمام طیف‌های فکری و فرمی در میان داستان‌نویسان نسل چهارم بپردازم. از همین‌رو، «رضا امیر‌خانی» و دغدغه‌های او در داستان نویسی می‌تواند نشان‌‌گر وجوهی از داستان نویسی این نسل باشد؛ دغدغه‌هایی که او در میان همفکران هم‌نسل خود، آن را رهبری می‌کند. اگرچه ممکن است خودش و دیگران خیلی این عنوان را قبول … ادامه

چندوچون بهترین داستان‌های مسابقه‌ی بهرام صادقی [۹]

یک توضیح از همان اولی که  بررسی داستان‌های رسیده به مرحله نهایی مسابقه «بهرام صادقی» را شروع کردم برخی از دوستان که برایشان بسیار احترام قائلم چند بار  گوشزد کردند که در یاداشت‌هایم زیادی مهربان هستم. همان‌طور که در اولین قسمت از این یادداشت‌ها اشاره کردم قصد من از این یادداشت‌ها  در درجه اول تشویق خوانندگان به خواندن داستان‌ها بود و بعد در اختیار گذاشتن برخی از تجربیاتم در نوشتن، به دوستان جوان‌ترم. از همان ابتدا هم قصد نقد به … ادامه

چندوچون بهترین داستان‌های مسابقه‌ی بهرام صادقی [۸]

[ترتیب داستان‌ها، ترتیب ثبت‌شده در سایت مسابقه است] مریم بارانی ـ اکرم محمدی[متن داستان]مشکل داستان «مریم بارانی» این است که آن‌قدر راوی‌اش خوش‌سخن است که قهرمان اصلی، یعنی مریم، در سایه‌ی او قرار می‌گیرد. البته دارم شوخی می‌کنم اما در این شوخی مقداری از حقیقت هم نهفته است. شما نگاه کنید بی‌انصاف، راوی چه‌قدر خوشگل داستان تعریف می‌کند! راوی از آن دسته آدم‌هایی‌ست که اگر از خرید روزانه‌اش هم برای ما تعریف کند، ساعت‌ها می‌توانیم با لذت پای صحبت‌هایش بنشینیم. … ادامه

نویسندگان از خوانندگان دور شده‌اند؛ گفت‌وگو با سیامک گلشیری

اشاره:اول خردادماه ۸۳ پرونده‌ی کوچکی در همشهری جمعه درآوردم که به برخی از نویسندگان نسل چهارم می‌پرداخت. البته در همان‌جا توضیح داده شده بود که این نسل‌بندی‌ها بیش‌تر برای سهولت در کار ژورنالیستی به‌کار می‌آید تا چیز دیگر. در این پرونده‌ی کم‌حجم (چهار صفحه‌ی روزنامه) مجال پرداختن به بسیاری از نویسندگان این نسل نبود که در همین‌جا از همه‌ی این بزرگواران عذر می‌خواهم. از جمله قسمت‌های این پرونده، مصاحبه با چهار نویسنده از این نسل بود که شما پیش از … ادامه

زندگی در گور؛ در حاشیه‌ی تعطیلی خوابگرد

متن خبریاران و دوستان همدل!  می‌بینید که این‌جا پنجره‌ی پشتی خوابگرد است که به روی شما باز شده، نه خود خوابگرد. سیدرضا شکراللهی بنا بر آن‌چه که افتد و دانی، دیگر توان خوابگردی ندارد. از این پس، چراغ خوابگرد با یادداشت‌های گاه به گاه پنجره‌ی پشتی، به سیاق ماضی، سو سو خواهد زد. حاشیه‌ی خبر شاعران پارسی‌گوی، گاه شعر خود را دختران خویش دانسته‌اند گاه عروس. اگر چه این پایه از معنا را می‌توان به ثمره‌ی فرهنگی هر اهل دلی … ادامه

بازگشت به نقطه‌ی صفر تعفّن: خوابگرد تمام شد

بی‌پرده و کوتاه:من هم مثل هر آدم معمولی دیگری، به نسبت توانایی‌های خودم و امکانات پیش‌رو، با چیز مزخرفی به اسم «زندگی» درگیرم. پس از قربانی‌دادن‌های خاموش و بسیار در زندگی، اکنون نوبت «خوابگرد» ـ این بخش عمومی‌تر زندگی‌ام ـ است که به مسلخش ببرم و کرکره‌ی درازش را پایین بکشم. چرای ساده‌ی تلخی دارد: بیش از یک سال است که تلاش‌های شبانه‌روزی‌ام برای تأمین حداقل‌های مورد نیاز اداره‌ی زندگی ساده‌ی دونفره، روزبه‌روز به درهای بسته‌تری می‌خورد و چند ماهی‌ست … ادامه

کاپوچینو ؛ کاپیتانی که خوب بازی نمی‌کند

می‌خواهم درباره‌ی کاپوچینو بنویسم. وبلاگستان فارسی با بحران مخاطب روبه‌روست. این را هم من می‌دانم و هم همه‌ی‌شما. نیازی هم به شاهد و مدرک آوردن نیست. وقتی که لینک یکی از یادداشت‌های من از یک سایت سکسی سردرمی‌آورد و خوابگرد در یک روز نزدیک ۲۰هزار بار بازدید می‌شود، اما به طور ثابت این رقم حدود ۲ تا ۳ هزار در روز است، معنایش چیست؟ کدام نشریه‌‌ی الکترونیک است که از شمار بازدیدهایش راضی باشد؟ مگر کم سر و دست می‌شکنیم … ادامه