غیبت مدرن ادبی؛ احوال غیرادبی برخی ادیبان

شاید این مطلب را به عنوان «حسن ختام» یا درواقع «قبح ختام!» وبلاگم بگذارم و خداحافظی کنم. شاید هم اصلاً بدون خداحافظی و قبح ختام و این حرف‌ها وبلاگ را ببندم. ظاهراً‌ من وبلاگ‌نویس نیستم. این را هم که می‌بینید، محض ِ گل ِ روی آقای […] نوشته‌ام! ـ شاید درد دل خیلی‌های دیگر هم باشد. اما اگر شما به او بگویید که منظور من از این مطلب، شخص ِ شخیص ِ اوست، من هم به او خواهم گفت که: … ادامه

اطلاع‌رسانی از جنس ایرنا

دیشب که گزارشی از نشست تخصصی دیروز ایرنا با عنوان «کتاب و ادبیات ایرانی در اینترنت» را در سایت ایرنا دیدم، نزدیک بود از عصبانیت داد بزنم و نصفه‌شبی همسایه‌ها را هم از خواب بیدارکنم. جناب مدیا کاشیگر ـ نویسنده، منتقد و مترجم ـ و من مهمان این نشست بودیم برای جواب‌دادن به سوالات. می‌دانم که کارکنان بخش فرهنگی و پژوهشی ایرنا و از جمله ریاست محترم که دیروز در این جلسه ما را سوال‌پیچ کرده بودند، حتما این یادداشت را می‌خوانند. … ادامه

چندوچون بهترین داستان‌های مسابقه‌ی بهرام صادقی [۳]

مقدمهاگر یادتان نمانده، اشکالی ندارد؛ در مسابقه‌ی بهرام صادقی قرار بر این بود که یک گروه پنج‌نفره، همه‌ی داستان‌های رسیده را بخوانند و از میان آن‌ها تعدادی را برای مرحله‌ی دوم انتخاب کنند؛ به‌قول دوستان، یک‌جور نظارت استصوابی (این هم برای خنکی دل آن‌هایی که کلی به این گروه فحش دادند، هرچند فحش‌هایشان این‌قدر سوسولی نبود). خلاصه این حقیر هم جزو آن گروه معلوم‌الحال بودم که بنا به سازوکار طراحی‌شده، پنجاه داستان را به‌عنوان بهترین داستان‌های رسیده انتخاب کردم. از … ادامه

نامه‌ی خاتمی، بلای فرهنگی

نه به حرف‌های تکراری و ملال‌انگیز خاتمی در نامه‌اش کار دارم و نه قصد دارم از منظر سیاسی صرف، آن را وارسی کنم و نه اصلا این نامه‌ی خاتمی ـ برخلاف تصور خودش ـ نامه‌ی مهمی‌ست که ارزش نقد داشته باشد. اما شاید از پشت عینک فرهنگ و ادبیات بشود نگاهی متفاوت به آن انداخت و چندنکته‌ای را به «بهانه‌ی» آن ـ هرچند با کمی تاخیر ـ طرح کرد. [متن کامل] خاتمی برای پاسخ‌دادن به پرسش‌های اساسی و دست‌به‌نقد جوان‌ها، … ادامه

غلط ـــــ نامه [۴]

در اولین غلطنامه که منتشر کردم، نوشتم: «آن‌هایی که آیین نگارش را می‌دانند و رعایت می‌‌کنند که هیچ. آن‌ها که می‌دانند و رعایت نمی‌کنند، می‌توانند هم‌چنان رعایت نکنند؛ زور که نیست. اما آن‌ها که نمی‌دانند و یا می‌دانسته‌اند و یادشان رفته، فکر می‌کنم این [غلط‌نامه]‌های گاه‌گداری، به دردشان بخورد.» بعد هم این همه احسنت و آفرین نثارم کردند و چشم‌چشم گفتند، اما آخرش چی؟ یعنی تعداد کسانی که عمدا رعایت نمی‌کنند واقعا این‌قدر زیاد است و من خبر ندارم؟ این … ادامه

تعظیم و فروتنی به شما، و به مادر

بیش‌تر از ده بار شروع به نوشتن کردم و دوباره از نو، اما دستم به نوشتن نمی‌رود. خیلی حرف‌ها دارم برای نوشتن و جملات زیادی به ذهنم می‌رسد برای سپاسگزاری، اما توان درست نوشتن ندارم. سرانجام انگار باید به همان جملات کلیشه‌ای و درعین حال کاربردی دست بیندازم. تعظیم می‌کنم به همه‌ی وبلاگ‌نویسان، نویسندگان، شاعران، روزنامه‌نگاران، مترجمان، سینماگران، اندیشمندان، مدیران سایت‌ها و دوستانی که مرا تسلا دادند به مهر و دوستی. می‌دانم که جبران این مهرورزی ـ خاصه تک‌به‌تک ـ … ادامه

مادر رفت

کار سختی است که بر گردن من نهاده شده؛ آمده‌ام اینجا ـ خانه خوابگرد ـ تا خبر بدی بدهم.مادر خوب رضای عزیز فوت کرد.امروز ظهر خبر رسید و ساعتی قبل خوابگرد برای آخرین خداحافظی با مادر مهربانش از تهران رفت. از درگاه حق، طلب آمرزش برای مادر، و صبر برای فرزند دارم. ـ دامون