احترام به ویرانی نسل سوخته‌ی انقلاب

اگر هیچ دلیلی برای احترام‌گذاشتن به «سناپور» نداشته باشم، همین که در رمان‌هایش به سراغ موضوعات روز می‌رود، برایم کافی‌ست. حالا این که رمان «نیمه‌ی غایب» او به چاپ دهم رسیده، و این که زبان داستان‌هایش لذت‌بخش و غنی‌ست، و این که چندان اهل حاشیه و هرزدادن انرژی جوان‌ترها نیست، و این که هرچه از داستان‌نویسی می‌داند را در قالب آموزش دانشگاهی و یا جلسه‌های خانگی آموزش می‌دهد، و این که درعین والامقامی، متواضع است و بلندنظر، و این که … ادامه

یادداشت‌های روزانه + آموزش آن‌لاین داستان‌نویسی

:: حالا که به برکت و رحمت خداوند که بی‌کران و لایزال و گونی‌گونی بر من می‌بارد و نمی‌گذارد که مثل گذشته باشم؛ همان بهتر که گه‌گاه از این یادداشت‌های روزانه بنویسم و شرمنده نباشم. به اعتقاد من اسف‌بارترین وضعیت انسانی، زمانی‌‌ست که شکوه فردیت و استقلال انسان لگدمال شود. همه‌ی ابهت وجود انسان به توانایی خارق‌العاده‌ی او در فکرکردن و حکمرانی در قلمروی ذهنی و اجتماعی خویش برمی‌گردد، و هنگامی که این توانایی زیر یوغ شرایطی خاص تبدیل به … ادامه

چند و چون بهترین داستان‌های مسابقه‌ی بهرام صادقی [۱]

دیگر داشت حالم به هم می‌خورد وقتی می‌آمدم بر سر خوان خوابگرد و مطلع یادداشت قبلی‌ام را، ماه‌ها در قاب کوچک پنجره‌ی پشتی می‌دیدم. قرار نبوده و نیست در این پنجره‌ی پشتی از روزگار گند بگویم که گندی همه‌گیر شده و نقش‌بندی آن دیگر شاهکاری نیست در این روزگار لاکردار. نمی‌دانم. فکر می‌کردم حتما به‌خاطر رقت‌باری اوضاع ارشاد و گیرکردن مزخرف رمان است که مدت‌هاست پنجره‌ی پشتی گردگیری نشده است لابد. اما حالا که به سلامتی _ هرچند ناقص‌الخلقه _ … ادامه

یادداشت‌های روزانه + یک سرگرمی

دیروز به تهران برگشتم. امکان آن‌لاین شدن نداشتم، برای همین از حال و روز خوابگرد خبری نداشتم تا دیشب. پست قبلی را هم که معرفی داستانی بود از «کاواباتا»، پیش از رفتن‌ام، پست به آینده کرده بودم و بعضی‌ها با انتشارش فکر کرده بودند، برگشته‌ام. حالا به‌جز کامنت‌ها، با انبوهی ایمیل روبه‌رو شده‌ام که انصافا فرصت پاسخگویی به تک‌تک‌شان را ندارم. خیلی‌ها سال نو را تبریک گفته‌اند؛ سپاس و فروتنی و شادباش برای همه‌‌تان. چند مورد هم گله و شکایت … ادامه

داستانی به‌اندازه‌ی کفِ دست

«یاسوناری کاواباتا» را حتما می‌شناسید؛ داستان‌نویس ژاپنی که ما او را به‌خاطر رمان‌های «آوای کوهستان»، «سرزمین برف»، «هزاردرنا» و «خانه‌ی زیبارویان خفته» می‌شناسیم و خیلی از ما هم ستایشش می‌کنیم. کاواباتا در سال ۱۹۶۷ جایزه‌ی ادبی نوبل گرفت و درست یک‌سال بعد هم خودکشی کرد و مرد. حتما این جمله‌ی معروف «مارکز» را به‌یاد دارید که گفته: «تنها داستانی که آرزو داشتم نویسنده‌اش باشم، رمان خانه‌ی زیبارویان خفته اثر کاواباتاست.» کاواباتا به‌خاطر رمان‌های درخشانش مشهور است، ولی خودش بر این … ادامه

با آخرین نفس‌هایم / یک‌جور بهاریه‌نویسی

نورزو امسال از راه رسید. حال و هوای چندان خوشی ندارم. سال پیش به چند دلیل، به‌خوبی بر من نگذشت؛ اما مهم نیست. برای این که خودم را بازیابم، به‌یاد می‌آورم که از معدود اتفاقات شیرین و خوب سال گذشته، دات‌کام شدن همین وبلاگ بود. پیش از نوشتن این یادداشت، آن‌لاین بودم و در همین حال و افکار که رفتم سراغ آرشیو ماهانه‌ و بازشان کردم. مرور آن‌ها برایم خاطره‌انگیز بود. به ذهنم رسید به‌رسم نشریات و رسانه‌ها که در … ادامه

گپ‌وگفتی درباره‌ی رمان «فریدون سه پسر داشت»

خوابگرد: عباس معروفی در آلمان رمان «فریدون سه پسر داشت» را می نویسد، آن را برای گرفتن مجوز به وزارت ارشاد می‌سپارد، موارد سانسور در این رمان عددی سه‌رقمی اعلام می‌شود، معروفی رمان را روی وب منتشر می‌کند، رمان را می‌خوانم؛ داستان نسلی گمشده در تاریخ انقلاب که قصد دارد بازگردد و به خویشتن خویش نگاه کند و خطاهای خود را بازیابد؛ داستانی پر از شخصیت‌های سیاسی معاصر از حاکمان فعلی گرفته تا قربانیان همه‌ی گروه‌های سیاسی دهه‌ی ۵۰ و ۶۰. … ادامه

یادداشت‌های روزانه + پی‌نوشت

این یکی را مشهدی‌ها نخوانندمشهد و کلا استان خراسان، آن‌قدر که دیار شاعران بزرگ بوده، داستان‌نویس چندانی در آن رشد نکرده. این سال‌ها فضا‌ی بسته‌ی سیاسی هم البته تاثیر خودش را گذاشته تا داستان‌نویسی در این منطقه چندان پانگیرد. در چنین فضا و جایی، احتمالا غنیمتی‌ست که یک جایزه‌ی ادبی داستان‌نویسی آن‌هم از نوع خراسانی‌اش برگزار شود. سه نفر علاقه‌مند یعنی هدایت گواهی، فریبا مرادی و معصومه مرادی پا پیش گذاشته‌اند و با حمایت دو انتشارات «پاندا» و «کامبیز» در … ادامه