صدا و سیمای پیاز، شلاق و جریمه!
پایبند نبودن تلویزیون ایران به هیچ قاعده و قانونی مشخص و دموکراتیک، بیش از آن که قابل بحث باشد، روشن و آشکار است؛ اما این که منافع ملی ایران فدای خودشیرینیهای کبکوار و بچهگانهی مدیران تلویزیون شود، موضوعیست که نمیتوان به سادگی از آن گذشت. برداشتهای میلیون دلاری کمپانیهای هالیوود از اندوختهی کلان و مسدود ایران [که سالهاست در توقیف دولت آمریکاست] به حکم دادگاههای بینالمللی، فقط و فقط نتیجهی خودشیرینیهای احمقانهایست که مدیران تلویزیون در برابر مردم ایران بروز … ادامه
رسانه، داستان کوتاه و وبلاگ
در بخش اولِ مبحث، این موضوع بررسی شد که چهطور گروههای اقلیت و اکثریت رسانههایی مخصوص به خود دارند. حالا از سر حوصله میبینیم داستان کوتاه به عنوان یک شکل ادبی چه سرنوشتی دارد. البته بحث رسانههای اقلیت و اکثریت به همین سادگی و روشنی که مطرح شد نیست. زیرا که جوامع انسانی دارای یک سطح نیستند بلکه سطوح مختلفی وجود دارد که همواره در دل هم زندگی میکنند. از طرف دیگر جامعهی انسانی به گونهایست که اجزا در بیشتر … ادامه
یکی دو نکتهی مختصر
نخست آن که قبلهی عالم ملکوت ایمیلی فرمودند به این کمترین که مجاور بارگاه بودهام و به مجاورت خویش مفتخر. فرموده آن بود این بار که طربستان به نواهای دیگری از موسیقی باختری و خاوری مزین گشته و فقرات آن از ۱۱۰ به ۱۲۴ آهنگ رسیده، مباد که طربستان خوابگرد بینصیب بماند. اطاعت شد امرشان بلادرنگ. ماحصل را میتوانید در ستون استوار سمت چپ صفحه، جستجو کنید و محظوظ شوید. قبلهی عالم این بار دستی هم انداختهاند به گردن افرنگیها … ادامه
نابخشوده
وقتی اشک امانم را بریده بود، آرزو کردم بتوانم او را ببخشم اما دیدم نه مادرم اجازه میدهد، نه پدرم، نه تنها برادرم، نه عموی پیرم، نه خانوادههای دوستان از دست رفتهام؛ و نه خودم. نه! او را نمیبخشم؛ نه او را و نه بعدیهای چون او را…
وقتی بهرام صادقی در گور میلرزد!
خوابگرد: کلیهی شخصیتها و رویدادهای این داستان (بخش نخست یادداشت) کاملا خیالیست و هرگونه مشابهت با شخصیتها و رویدادهای واقعی کاملا تصادفیست. نویسندهی مهمان: پدرام رضاییزادهسیگارم را که روشن کردم، رانندهی تاکسی به آخر کوچه رسیده بود. چند قدم دورتر از جایی که ایستادهام، درست مقابل در ورودی، گربهی سیاهی با دهان باز کف خیابان افتاده است؛ احتمالا باید از سرما و گرسنگی مرده باشد. اینجا غیر از دختر همسایه که گهگاه برای گربهها غذا میگذارد و الان هم با آن شلوارک … ادامه
رسانه، داستان کوتاه و وبلاگ ۱: گروههای اقلیت و اکثریت
فرض کنید شما یک استقلالی -حالا نه دو آتشه- ولی جدی هستید و یا حداقل نسبت به این تیم علاقهی قلبی دارید. حالا باز هم تصور کنید روزی به دوستی که همین احساس را نسبت به پرسپولیس دارد بر میخورید و مثل همیشه خیلی زود دعوای قرمز و آبی میان شما شکل میگیرد. در بحث، شما دلاورانه از خصوصیات مثبت تیمتان دفاع میکنید و به خصوصیات منفی تیم رقیب حمله. برای دوستتان هم همین حالت پیش میآید .یعنی او هم … ادامه
اتوبوسی به نام وبلاگ
پس از درودی دوباره، آمیخته به سپاسحالا که سالهای زیادی از جنگ ایران و عراق میگذرد، هر روز بیشتر و بهتر میفهمم که واقعا شرایط جنگی دشواری را پشت سر گذاشتیم. همهی امور مملکت از سر تا تهاش به فلاکتبارترین شکل ممکن اداره میشد. هیچ یادتان مانده که تهیهی یک بسته پودر لباسشویی ناقابل چه مصیبتی بود؟! حتا در مناطق جنگی هم اوضاع، دستکمی از شهرها نداشت. نمونهاش آمبولانسهای اتوبوسی بود که عجب چیز مزخرفی بود برای جابهجا کردن زخمیها … ادامه