۲۱۵
نویسنده: یاسمن احسانی کجا را نگاه مىکنى بابا؟ باز جیغ زن روبروییمان رفته هوا. فرداست که با سرودست باندپیچى شده و چشم کبود بیاید پشت پنجره.عادت داریم هر ماهى ،دو ماهى یکبار از خانهشان صدای جیغ، فریاد، کوبیدن و خرد شدن چیزی بلند میشود؛ فردایش هم زن درب و داغان مىآید پشت پنجره و سیگار دود مىکند. موهاى صاف بلوندى دارد. پیشانیش بلند است. اندامش هم تا جاییکه دیده میشود ،تا کمر، زیباست. بین خانههاى ما یک حیاط فاصله است. … ادامه