۲۷۹
نویسنده: پریا نفیسی سایه پشت پرده سه روز است از او خبری نیست. سایه پشت پرده را میگویم. سه روز و چهار شب اگر بخواهم درستتر بگویم. همه چیز نشان میدهد که هست، اما نیست. درست که پرده تکان میخورد مثل وقتهایی که هست، اما میخواهد بگوید نیست. درست که آن کورسوی نور همیشگی هست وقتی شبها چراغها را خاموش میکند. اما این بار میدانم که نیست. این را از در مهتابی فهمیدم. سه روز، نه، سه روز و چهار … ادامه