سکوت؛ میراث آسیب در کودکی
فرناز سیفی: زن در صف امضای کتاب ایستاده بود. یک نسخه از کتاب مرد نویسنده را جلوی او گذاشت تا برایش امضا کند. وقتی مرد در حال امضا بود، زن برایش گفت که چقدر با کاراکتر زن در کتاب احساس نزدیکی و همدلی میکند. گفت که او هم مثل زن داستان، قربانی تجاوز است. بعد زد زیر گریه. مرد نویسنده باید چیزی میگفت. میخواست چیزی بگوید. دلش میخواست قفل سکوت را بشکند و واقعیت را بگوید. میترسید. میترسید آن ماسک … ادامه